تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنه  

شعرترانه: ژاکلین 
وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنهطبیعت وجودتو اینقدر ستایش می‌کنهوقتی‌ که یواشکی خواب به سراغ تو میادبرای داشتن چشمای تو خواهش می‌کنهاین همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟!وقتی‌ شب فقط میاد، برای خوابیدن توخورشید از خواب پا می‌شه، تنها واسه دیدن تووقتی‌ که چشمه حریصه، واسه لمس تن تویا که پیچک آرزوشه، بشه پیراهن تواین همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم؟این همه عاشق داری، چطور حسودی

ادامه مطلب  

...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

لبِ خند:))  

دیروز یِ چیزی دیدم..
نمی دونم از شدت هیجان یا ناراحتی،
از رویِ عادت لبخند زدم.
+اگه بخوام دقیق بگم،از چیزی کِ دیدم ناراحت نشدم؛
یآدِ چیزی افتادم..
+دیروز فهمیدم درباره بعضی مسائل نباید خیلی خیلی خیلی
سخت بگیرم..
+قول میدم همینطوری آروم آروم با با واقعیتا روبه‌رو بشم:))
تا همینجاـَم نسبتا راضی‌ام از خودم..
ولی خب بِ قولِ فلانی:
هرچی قوی‌تر خدا/خود پسندانه‌ تر:))

ادامه مطلب  

لبِ خند:))  

دیروز یِ چیزی دیدم..
نمی دونم از شدت هیجان یا ناراحتی،
از رویِ عادت لبخند زدم.
+اگه بخوام دقیق بگم،از چیزی کِ دیدم ناراحت نشدم؛
یآدِ چیزی افتادم..
+دیروز فهمیدم درباره بعضی مسائل نباید خیلی خیلی خیلی
سخت بگیرم..
+قول میدم همینطوری آروم آروم با با واقعیتا روبه‌رو بشم:))
تا همینجاـَم نسبتا راضی‌ام از خودم..
ولی خب بِ قولِ فلانی:
هرچی قوی‌تر خدا/خود پسندانه‌ تر:))

ادامه مطلب  

 

خون شدیدا ازم میرفت ُ دل درد شدید گرفته بود منو . اومده برام کلی پسته و چایی نبات آورده و ژلوفن. فقط چشمامو بسته بودم و اشکام آروم سر میخورد رو گونه هامو میرفت تو گوشام . بهم میگه " ببخشید ک ِ نمیتونم  کاری کنم ک ِ آروم شی ." وَ دستامو فشار داد تو دستاش. آخه حضرت ِ عشق..وجود ِ تو ، نفس هات ، دست هات ، حضورت .. اینا غیر آرامشه آخه ؟!
والله ک ِ من عاشقتم 3>
# مادر _ جان _ دل

ادامه مطلب  

من از سینوسی بودن فرآیند متنفرم  

به نظرم گاهی اتفاقات توی زندگی لگاریتمی هستن، با یه شیب زیاد شروع میشن و شیبشون کم میشه و هر چی جلوتر میره آروم تر و آروم تر به نتیجه نزدیک میشه، طوری که از مدتی قبل میشه فهمید نتیجه چیه. اینجور اتفاقات چه شیرین و چه تلخ باشه به نظر من بهتره.
اما
بعضی اتفاقات سینوسی هستن، هی بالا میره و هی پایین میاد، ( اگر نتیجه رو رسیدن به قله اش در نظر بگیریم) هی احساس می کنی به نتیجه نهایی رسیدی و درست در همون لحظه یهو رویداد ها طوری جلو میره که فاصله میگیری،

ادامه مطلب  

از سری شبانه های خوابگاهی  

ساعت1:30شب رفتم توحیاط خوابگاه ظرف کشک بادمجون مامان لومی رو بشورم...یکی لم داده بود به وانت اسنوپی....یکی لبه ی نیمکت نیشخند میزدوچشماشو بسته بود...یکی روی راه پله های گوشه حیاط لبخند ملیح میزد وبا انگشترش بازی می کرد...همشون یه وجه مشترک داشتن؛تنها نبودن.با گوشی حرف میزدن...آروم بودن و حتما داشتن برای آیندشون نقشه می کشیدن... ابرهای بالاسرشون رو رنگ میکردن....خب!منم بعد از شستن ظرف و مسواک زدن خودمو به تخت لومی اویزون کردم و آروم شدم. مگرنه اینکه م

ادامه مطلب  

192  

وقتی نزدیک شدم استرس گرفتم 
رفتم دقیقا اونطرف راهرو.. 
آروم آروم بسمت راست حرکت کردم درحالی ه که چشمهام خیره به روبه رو و دست چپم به نرده هابود... 
نزدیک و نزدیک شدم تا اینکه دقیقا روبه روش قرار گرفتم 
داخل مشخص بود... نگاه کردم... 
وقتی مطمئن شدم  نیست نیم دایره رو دور زدم و رفتم داخل... 
وقتی دچار, استرس بشم تمرکزم میاد پایین... 
امروز ی, بلوز با یقه باز گرفتم... قشنگه.. 
داشتم فکر میکردم بعد ا, رادیو اگر زیر کتری رو خاموش کنم خونه چقدر سوت و کور میشه

ادامه مطلب  

دلتنگی  

 
   یه روزهایی دلت تنگ میشه..برای گذشته ای که خودت ازش رد شدی..به زور هم نه که انتخابی و به دلخواه..ولی گذشته..دلت تنگ میشه برای یه بو، یه ترانه، یه شعر، یه نگاه، یه خنده، یه ..یه روزایی که نه یه لحظه هایی پر میشی از دلتنگی..اصلن میشی خود دلتنگی..عمیقن میگیری..مثل یه بغض..یا یه آسمون ابری..کافیه یه رهگذر ازت بپرسه خوبی¿ و تو تا آخر اون لحظه،اون روز،اون حال بزنی زیر گریه.. به این امید که بعدش آروم میشی..صاف و یه دست..سبک و سفید..اما نمیشی..قرار نیست دیگه

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

سوالای بامزه  

یه قطعه موسیقی رو گذاشته رو پخش.اونم با صدای یواش.ازش می پرسم:چرا اینقد بی سر و صدا؟
بی ربط میگه:از جناب رئیس چه خبر؟بچه ها خوبن؟کلاس داستان نویسی چه طور پیش میره؟خانم کارمند چه طوره؟
از مطالباتت چه خبر؟نمایشنامه ات چی شد؟چقدر خواندی و...؟؟؟؟
بابا چه خبره؟مسلسله مگه؟آروم تر بپرسید....یکی یکی...

ادامه مطلب  

سی ام  

چراغ مطالعه رو یه جوری تنظیم کردم که نورش دقیقا کف دستم وشیار هاشو نشون بده، از بزرگترینشون گرفته تا ریز ترینشون، دارم تو هر کدوم از شیارا دنبال یه چشمه میگردم یا شایدم یه سر نخ،چند بار مشت میکنم دستمو، بالا پایینش میکنم، باز و بسته میکنم، تا پیدا کنم اون چیزی که باید رو، پیدا کنم جواب این سوال رو، که این همه خشم از کجا میاد؟ این لرزش دست رو از کجا میشه خاموش کرد؟ شاید حبس کردن نفس روش خوبی باشه، امتحان کردم و نشد، پس مشکل از کجاست؟با کف دستم

ادامه مطلب  

سی ام  

چراغ مطالعه رو یه جوری تنظیم کردم که نورش دقیقا کف دستم وشیار هاشو نشون بده، از بزرگترینشون گرفته تا ریز ترینشون، دارم تو هر کدوم از شیارا دنبال یه چشمه میگردم یا شایدم یه سر نخ،چند بار مشت میکنم دستمو، بالا پایینش میکنم، باز و بسته میکنم، تا پیدا کنم اون چیزی که باید رو، پیدا کنم جواب این سوال رو، که این همه خشم از کجا میاد؟ این لرزش دست رو از کجا میشه خاموش کرد؟ شاید حبس کردن نفس روش خوبی باشه، امتحان کردم و نشد، پس مشکل از کجاست؟با کف دستم

ادامه مطلب  

 

-چرا شبا تا دیروقت بیداری؟-چون اگه بخوابم فردا زودتر می رسه... و دلم نمیخواد فردا بشه. هیچوقت. دلم میخواد توی امروز تموم شده بمونم.
-صبح که بستگی به خواب تو زودتر یا دیرتر نمیرسه :|
-می دونم. ساعت بدنم که نمی فهمه اینو. حس میکنم از شب تموم شده ی آروم پریدم توی یه روز پر از دردسر و زحمت دیگه...

ادامه مطلب  

صداي رود  

تو دره همونجا كه رودخونه شكسته میشد و سقوط می كرد و آه و فریاد این سقوط رو با آواز قشنگش به گوش همه می رسوند؛ همونجا رو یك تخته سنگ نشستیم؛
همونجا كه آبشار كوچیك و پرسر وصدا میومد و خروشان و پرالتهاب به خودش می پیچید و كمی جلوتر آروم میشد آروم و زلال ؛ ولی هنوز جاری بود؛ و زیبا
تخته سنگ صاف و زیبا بود؛ هرچیزی كه فكر می كردم مهمه رو براش گفتم؛ دستشو حلقه كرد دورم و منو تو بغلش جا داد؛ شهرام ناظرى شروع كرد خوندن؛بین گوشهای ما: تا با غم عشق تو مرا كا

ادامه مطلب  

همه چی همه جا یاد توست  

دیروز چادر جدید خریدم بیمارستان که بودم یه کم خراب شد وقت نشد بگیرم اصلا مدرسه که این چند روزه رفتم گیر کرد به میز پاره شد از این کارمندیا گرفتم ساده داشتم. اومدنی خونه یاد بابا کردم همیشه خریدامون نشونش میدادیم کلی تعریف میکرد و میگفت مبارکه. کل شهر خاطره هستش برام. باید بنویسم تا آروم بشم.

ادامه مطلب  

همه چی همه جا یاد توست  

دیروز چادر جدید خریدم بیمارستان که بودم یه کم خراب شد وقت نشد بگیرم اصلا مدرسه که این چند روزه رفتم گیر کرد به میز پاره شد از این کارمندیا گرفتم ساده داشتم. اومدنی خونه یاد بابا کردم همیشه خریدامون نشونش میدادیم کلی تعریف میکرد و میگفت مبارکه. کل شهر خاطره هستش برام. باید بنویسم تا آروم بشم.

ادامه مطلب  

بعضی وقتا  

بعضی وقتا فقط مرگ حال آدمو خوب میکنه
وقتی بین یه مشت نامرد ک ادای مرد بودن دارن واستادی
دوست داشتنشون یه ور تنفر ازشون یه طرف دیگه
متنفر از خودم ک در اوج نفرتمون ازشون اگه یکیشون آخ بگه من میمیرم 
خدایا دنیا دست خودته میدونم هرکار دلت بخواد میکنی اما قربون مرامت یکم آروم تر 

ادامه مطلب  

یە مشت چرت و پرت، خودمو خالی میکنم، شدم مرهم خودم  

ریسمان بی وفاییت ادامە خواهد داشت
اما من این ریسمان رو برای همیشە بریدم
تنهام اما دیگە نمیشکنم
میخوام راحت تو قبرم بخابم
اما انگار تو نە !
برات دعا میکنم ریسمانت ببرە شاید رها شدی
میدونی بزرگترین ترس چیە؟
ترس از ترسیدنە، دارم روش کار میکنم
شاید یە روزی ترس از من بترسە نە من از اون ! شاید ...
باورت نمیشە با یە مشت کارهای سادە، شاید احمقانە کە ببینی خندت میگیرە
ولی خودت خوب میدونی چاقوو آروم آروم تیز میشە،
قطرە دونە دونە سنگو سوراخ میکنە
آدم شدن

ادامه مطلب  

 

نسرینیم خیلی حالم بده خیلی...
اگه تو پیشم بودی این آزمون لعنتی اینطوری میشد؟؟؟ واقعا این آزمون اونقدر جرات داشت که جواد تورو اینقدر اذیت کنه...؟؟؟
اگه بودی چی میشد نسرینیم...چه روزی میشد...
امروز دلم میخواست خون گریه کنم...چون با تموم قلبم مطمئن بودم اونجایی و فقط چند متر باهات فاصله داشتم...چند متری که از پا درم آورد...چند متری که قلبمو تیکه تیکه کرد...
وقتی کامنتت و دیدم که گفتی توهم اونجا بودی با تموم وجودم هنگ کردم...اصلا احساس میکردم حتما حتما ق

ادامه مطلب  

5 |  

اوضاعِ دیشب آروم شد ،  صبح که بیدار شدم فکر میکردم امروز بدون هیچ خبر بدی میگذره و تموم میشه.  یکی دو ساعتی سرم گرم کارام بود و دانشگاه رفتم و برگشتم  و دوباره تا شب مشغول شدم ، که خبر رسید یکی از نوه های حاج حسن بی دلیل بیهوش شده و نفس نمیکشه!بله ،  روزِ بدون خبر بد وجود نداره ، طبق معمول دست به دعا شدم و 5 تا صلواتِ معروفمو فرستادم ، میدونستم خدا حواسش هست و واقعا هم بود ،  بعد از نیم ساعت بچه به هوش اومد خداروشکر ... و امروز هم به پایان میرسه

ادامه مطلب  

٠١:٥٧  

‎دلم میخواد یه نفر باشه كه موقع دلقك بازی درآوردن من یهو محكم بغلم كنه بگه میدونم دلت گرفته! اشكالی نداره الان میتونی ول كنی اشكاتو كه آروم بشی. یكی كه هی پا پیچم نشه كه وای چرا گریه میكنی یا بخواد سین جیمم كنه كه اِلا و بلا بگو چی شده. یكی كه وقتی گریم تموم شد و خندیدم اونم بدون هیچ سوالی بخنده و اصلا به روی خودشم نیاره كه من همونی ام كه چند دقیقه پیش تو بغلش گریه میكردم.
‎
+ دلم میخواد جمعه برم فیلم Loving رو ببینم ولی فك كنم باید تنهایی برم

ادامه مطلب  

 

کاش میتونستم فقط یک شب بدون فکر کردن به تو بخوابم . الهه دارم دیوونه میشم . هرچقدر سعی کردم این روزها بهت فکر نکنم نتونستم . هرچقدر سعی کردم از قلبم بیرونت کنم نتونستم . کاش قبل از رفتنت به منم یاد داده بودی ...
دلم برای صدای آهنگ جعبه موزیکالم تنگ شده   
میشه امشب بهش گوش بدی ؟؟؟
من خیلی شب ها با صدای اون خوابیدم 
خیلی وقتا با صداش دلم آروم شده...
کاش میشد دوباره بشینی یجا و من حسااااابی برات حرف بزنم

ادامه مطلب  

 

بیشتر شبیه ِ رویاس...، خودش ، مهربونیش، پوستش ، خندیدنش ، سادگیش ، فیلم دیدنش ، آروم بودنش ، شیطنتش ، دغدغه هاش ، علاقه هاش ، غذا خوردنش ، چایی ریختنش ، شعر خوندش ، لحن جدی بازخوانی پیام هاش ، احساسی شدنش ...
و گاهی که ریشاشو میزنه ، واقعن رویایی تر میشه ...
و من فکر میکنم که اون آدمی که قبلن عاشقش شدم ، اصلن این روی سکه نبود ...
مث یه خواب که هر لحظه نگرانی بیدار بشی ...
 
+ همه ی این موارد بستگی داره من از کدوم زاویه نگاه کنم ...!!!!(اینم علامت تعجباش

ادامه مطلب  

194  

 
دیشب خواب عجیبی دیدم
خیلی, عجیب... 
ی دستی جلوم بود که گرفتمش و آروم مچش, رو باز کردم... 
نور, بود که میزد بیرون چشمهام داشت کور میشد دستهام رو گذاشتم جلو چشمهام و فریاد, زدم کور شدم... این دیگه چیه... صدا گفت نترس خورشیده ببین, ببین چه قشنگه... گفتم نمیتونم ببینم. چشمهام توانش رو نداره... صدا گفت میتونی اگه بخوای میتونی... 
از صبح بهت زده ام... 
این چه خوابی, بود... 
بدنم ی طوری میشه وقتی فکر میکنم که نکنه خدا اومده تو خوابم... 
...
................
بی قرارم.. خیلی,

ادامه مطلب  

190  

خداروشکر که امتحانات بالاخره تمام شد.
خدایا شکرت... 
حالا که کمی آسوده کارهای دانشگاه شدم ازت خواهش میکنم کمک کن که دردهای جسمی عود نکنه. 
واقعا میخوام آروم باشم و حالم خوب خوب باشه. 
صبح باز گرفت اما بهتر شد 
امروز عصر میرم قدم میرنم میرم کتابفروشی میرم که توی مردم باشم. نمیخوام عصرها زیاد خونه بمونم
آقای ب خوش اخلاق بود امروز و چند لحظه پیش برام چایی آویشن آورد خوشمزه بود و حس آرامش و خلسه بهم داد. ...دوست دارم زودتر برم خونه... 

ادامه مطلب  

توچال...  

امروز خیلی خوب بود... با بانو و مهدی اینا رفتیم توچال، رفتیم ایستگاه۵ کلی برف بازی کردیم... خیلی حال داد... انقدر بانو‌ رو دوست دارم که دلم نمیکند برف هم بزنم بهش... کلی  کنار هم بودیم اون بالا... چقدر وجودش کنارم، بهم آرامش میده... کنارش تو اون سرما گرمِ گرم بودم... تو برف ها کنار هم خوابیدیم... صدای نفس‌هاش بهم آرامش میداد... بعد از برف بازی رفتیم رو یه سکو سرم و گذاشته بودم رو پاهاش و بهش نگاه میکردم... با نگاه کردم بهش دلم آروم میگیره حتی

ادامه مطلب  

370  

همیشه واقع بین بودم و منطقی ، این چیزیه که آدم های اطرافم توی ِ من میبینن ، و الان واقعیت یه چیزه ، این که بارها به خودم دیکته کنم که : تو نمیتونی چیزیو عوض کنی ، تو نمیتونی چیزیو برگردونی ، نمیتونی قدمی برداری و حتی نمیتونی آروم بگیری و پاتو دراز کنی و سوت بزنی ، نه ! نمیتونی ، توفقط میتونی به صبحِ فردا دلخوش کنی...:)
 
+ برام مهم نبود که چقدر الان وقتِ یه روز تعطیل کردن درس و نشستن به فکر کردن نیست ، که چقدر قراره چشمام درد بگیره ، مهم این بود که بر

ادامه مطلب  

Fawti  

قشنگ ترین متن مردونه ای بود که خوندم : ((برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی))
از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود ، دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید ... تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!!گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا گرم تن فروشی و

ادامه مطلب  

زمزمه امام زمان (عج) به مناسبت ایام فاطمیه  

هوای تو کرده دل زارم امشبمثه ابر تیره چه میبارم امشبسفر کرده یارم بگو کی میاییبیا ای طبیبم که بیمارم امشببیا ای بهارم   بیا ای نگارمیه عمره سیاهه   بی تو روزگارمبیا صاحب من   مه غایب منبدونت آقا جون   دل خوش ندارممن عاشق شدم بی تو دنیا نمیخوامیه مجنونم و غیر لیلا نمیخوام(بیا یوسف فاطمه العجل)صدات میزنم تا بدی تو جوابمچی میشه یه امشب بیایی به خوابمگذشت زمان و شب و روزم آقابدون حضور تو میده عذابمبیا عشق زهرا   بیا یابن طاهاجدا بودن از تو   برام

ادامه مطلب  

نخواستم اینجوری بشه...  

بابا لنگ دراز بی رحم؛سلام...
میدونستی تازگیا خیلی بد شدی؟بی رحم...حس میکنم تازگیا دوست ندارم...
و این مشکله خودته...
تا امروز باهات همش تو فکرم حرف میزدم ولی امشب گفتم حالا که من قراره 
بنویسم،پس بزار حرفامو با تو بگم...
بابایی یه چیزی ازت بخوام؟
تو لااقل به دله لعنتیم بگو خفه شه...صداش در نیاد...گریه نکنه...
آروم باشه...دیگه به هیشکی نمیدمش...حتی به امانت...
من نمیتونم تو مخ نداشتش این حرفو جا بدم...تو بهش بگو،شاید از تو حساب 
ببره...
امروز شیمی ازم پرسید

ادامه مطلب  

داغون  

زنگ زدم جواب نداد ، یکم گذشت زنگ زدم .
ج داد . صِدام داغون ، دِپ ..
چرا آروم حرف میزنی چی شُده ؟ صدات چرا اینجوریهـ ..
چته ؟ هِی پرسیـد و نگفتم .
گفت از 10 ـُم تا 15 ـُم اینا کارم کَم میشه دیگه
زود قطع کرد . چند ثانیه شُد فقط .
بعدش کِ قطع شُد صداش زدم گفتم نَـروو :|

ادامه مطلب  

کاش هیچوقت خوابمون عمیق نباشه... کاش خواب نمونیم...  

حس کردم تند تند نفس میکشه... احتمالا همین حس باعث شد بیدار شم... چشامو باز کردم و زل زدم به صورتش...
روش سمت من بود... واقعا داشت تند تند نفس میکشید...
حرف نمیزد ولی فهمیدم خواب بدی میبینه...
آهسته و جوری که نترسه دست کشیدم رو پیشونیش... رو گونه هاش... صداش زدم آروم... گفتم داری خواب میبینی... پاشو...
کم کم چشاشو باز کرد... دهنش باز مونده بود و به من نگاه میکرد...
 
آرامش کم کم می دوئید تو چشماش... تنفسش آرومتر شد ولی هنوز نگاهش نگران بود... احساس کردم تو چشماش اش

ادامه مطلب  

من ودلتنگی هام  

امروز ۱۹بهمن ماه هست.حالتان خوب هست؟من اصلا حال متعادلی ندارم اشفته هستم. دیشب خودمو با خندوانه سرگرم کردم تا یکم بخندم بعدکه تموم شد خواهرم کانالو زد ای فیلم سریال خانه سبز پخش میشد رامبود جوان اون موقع ها جوان تر بود یه لحظه به دوران کودکیم رفتم اول خوشحال وبعد با یک خاطره اشک چشمم سرازیر شد ودیگه نتونستم بخوابم اهنگ گوشیمو گذاشتم باصدای کم که گوش بدم دیدم کارساز نیست هندزفری رو برداشتم بااون گوش بدم اونقدر گوش دادم تمام اهنگ های سیاو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1