تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


یک شاخه گل (191)  

چلچراغ معبد عشقی و روشن نيستي
              کهنه تر از کهنه گشتی ، پرتوافکن نيستي
بوی عطر اطلسی و یاس و لادن میدهی
                وام دار ِ رنگ گل هستی و گلشن نيستي
با دل و دهلیز و بطن و نبض و رگ بیگانه ای
                جز به فکر سوختن یا دل شکستن نيستي
خوش تراشی،خوش قد و بالایی و خوش چهره ای
                    از دل و احساس با زیبایی زن نيستي
گل به دامانت نشاندم هدیهٔ من خار شد
           این زمان جز خوشه چینِ خشکِ خرمن نيستي
ترمه ای یا

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (191)  

چلچراغ معبد عشقی و روشن نيستي
              کهنه تر از کهنه گشتی ، پرتوافکن نيستي
بوی عطر اطلسی و یاس و لادن میدهی
                وام دار ِ رنگ گل هستی و گلشن نيستي
با دل و دهلیز و بطن و نبض و رگ بیگانه ای
                جز به فکر سوختن یا دل شکستن نيستي
خوش تراشی،خوش قد و بالایی و خوش چهره ای
                    از دل و احساس با زیبایی زن نيستي
گل به دامانت نشاندم هدیهٔ من خار شد
           این زمان جز خوشه چینِ خشکِ خرمن نيستي
ترمه ای یا

ادامه مطلب  

 

مگر تو ((یا دلیلی عند حیرتی)) نيستي؟؟   مگر تو ((یا مونسی عند وحشتی))نيستي؟؟؟   مگر تو  ((حبیب الباکین)) نيستي؟؟   دریابم....بی تو تنها و بی کس در این دنیای کریه   چه کنم؟؟  الهی و سیدی....یالااله الا انت؛سبحانک انی کنت   من الظالمین

ادامه مطلب  

 

مگر تو ((یا دلیلی عند حیرتی)) نيستي؟؟   مگر تو ((یا مونسی عند وحشتی))نيستي؟؟؟   مگر تو  ((حبیب الباکین)) نيستي؟؟   دریابم....بی تو تنها و بی کس در این دنیای کریه   چه کنم؟؟  الهی و سیدی....یالااله الا انت؛سبحانک انی کنت   من الظالمین

ادامه مطلب  

220-دست های گیلاس چیده ی از اطلسی سرشار...  

از برفی یک جاده فرعی
یا برگ ریزان یک فصل بزرگ خواهی آمد...
با دست های گیلاس چیده ی از اطلسی سرشار...
و من به اندازه انتظار تمام این فصلها فرصت آماده شدن خواهم داشت...
تا مبادا تو بیایی و من حواسم نباشد
که آمدن تو فرق دارد!
که تماشای تو فرق دارد!
که انتظار کشیدن تو...
و من آگاهانه باید در غفلت این بیداری دست و پا بزنم...!
راستی چگونه است که تو این همه نيستي
و من طاقتم تمام نمی شود...؟
که خوب یادم می آید همیشه پیش پدربزرگ می ایستادی
و بعدها از باغهای انگور

ادامه مطلب  

220-دست های گیلاس چیده ی از اطلسی سرشار...  

از برفی یک جاده فرعی
یا برگ ریزان یک فصل بزرگ خواهی آمد...
با دست های گیلاس چیده ی از اطلسی سرشار...
و من به اندازه انتظار تمام این فصلها فرصت آماده شدن خواهم داشت...
تا مبادا تو بیایی و من حواسم نباشد
که آمدن تو فرق دارد!
که تماشای تو فرق دارد!
که انتظار کشیدن تو...
و من آگاهانه باید در غفلت این بیداری دست و پا بزنم...!
راستی چگونه است که تو این همه نيستي
و من طاقتم تمام نمی شود...؟
که خوب یادم می آید همیشه پیش پدربزرگ می ایستادی
و بعدها از باغهای انگور

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

دیشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچیک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نيستي وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

!!  

+ اگر فکر میکنید توی دنیای ما فرشته ها وجود ندارن یه نگاه به پدر مادراتون کنید؛ اون لحظه ارزششون از یه عمر زندگی حتی بیشتره؛ وقتی میبینی کنارتن
ببینیم شاهکار من چطور پیش میره.. شاید بعدا با رایان داستانها داشته باشم؛ عین خودمه! عین خودم...
+ وقتی اولویت یه نفر نيستي حالا خودتو پاره کن؛ نيستي دیگه
باید آدمتو عوض کنی
+گاهی سخت ترین کار دنیا اینه که به خودت بفهمونی نه اون آدم سابقی؛ نه اون آدم سابق میشی؛ حالا هی سعی کن خود قبلیت باشی؛ اصلا چه فایده.

ادامه مطلب  

!!  

+ اگر فکر میکنید توی دنیای ما فرشته ها وجود ندارن یه نگاه به پدر مادراتون کنید؛ اون لحظه ارزششون از یه عمر زندگی حتی بیشتره؛ وقتی میبینی کنارتن
ببینیم شاهکار من چطور پیش میره.. شاید بعدا با رایان داستانها داشته باشم؛ عین خودمه! عین خودم...
+ وقتی اولویت یه نفر نيستي حالا خودتو پاره کن؛ نيستي دیگه
باید آدمتو عوض کنی
+گاهی سخت ترین کار دنیا اینه که به خودت بفهمونی نه اون آدم سابقی؛ نه اون آدم سابق میشی؛ حالا هی سعی کن خود قبلیت باشی؛ اصلا چه فایده.

ادامه مطلب  

مرگ همین زندگی است که بی تو سر میکنم ...!  

 
 
 
 
 
 
 
 
خلخالی از بوسه می بستم به پایت...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
و طعم تازه می گرفت زنده گی ام...
 
 
با دو شاه بلوط چشمانت ...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
تقویم رومیزی‌ ام را دور می انداختم...
 
 
و می گذاشتم ساعت دیواری به خواب رود...
 
 
پس میزان می کردم زنده گی ام را با نفس های تو...
 
 
 
و هیچ عزا و عید و جمعه ای تعطیل نمی کرد...
 
 
 
علاقه ی مرا ...
 
 
اما تو اینجا نيستي...
 
 
و تقویم من از عزا لبریز است...!
 
 
تو اینجا نيستي...
 
 
و زنگ ساعت دیواری...
 
 
ن

ادامه مطلب  

مرگ همین زندگی است که بی تو سر میکنم ...!  

 
 
 
 
 
 
 
 
خلخالی از بوسه می بستم به پایت...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
و طعم تازه می گرفت زنده گی ام...
 
 
با دو شاه بلوط چشمانت ...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
تقویم رومیزی‌ ام را دور می انداختم...
 
 
و می گذاشتم ساعت دیواری به خواب رود...
 
 
پس میزان می کردم زنده گی ام را با نفس های تو...
 
 
 
و هیچ عزا و عید و جمعه ای تعطیل نمی کرد...
 
 
 
علاقه ی مرا ...
 
 
اما تو اینجا نيستي...
 
 
و تقویم من از عزا لبریز است...!
 
 
تو اینجا نيستي...
 
 
و زنگ ساعت دیواری...
 
 
ن

ادامه مطلب  

 

یک‌درسی دو‌واحدی دارم اصول فقه است. نمره یکش را با جوانک دلقک پاس شدم. این دومی را بانویی ارائه داده ، (بس در علم ادیان بی سواد).
یکی از بچه های ترم دویی سرکلاس پرسید اگه به یکی از اصول دین مثل عدل اعتقاد نداشته باشیم‌یا شک کنیم ، دیگر مسلمان نيستيم؟ 
بانو فرمودند بله دیگر مسلمان نيستي. و مثالهای بسیار بی ربط تر زد. فرمود مثلا نمیتوانی بگویی امام علی و تا امام چهارم قبول دارم بقیه را قبول ندارم. دیگه شیعه نيستي
بنده نتوانستم ساکت بشینم. اجاز

ادامه مطلب  

نیستی  

نيستي عکسای سوزونده تو قابن ، ماهیای قصه رو آبنلحظه هام افتاده از تابن ، ساعت های کوکیم خوابنخوابن انگار قرص شب خوردن ، انگاری بدجور کم اوردنانگاری صدساله که مردن ، انگاری از یاد منو بردنکه دیگه با من ، کسی مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستنمیدونی که هیچکس دیگه مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستخواب من پر ، پروانه بی پرگوش شب کر ، س

ادامه مطلب  

نیستی  

نيستي عکسای سوزونده تو قابن ، ماهیای قصه رو آبنلحظه هام افتاده از تابن ، ساعت های کوکیم خوابنخوابن انگار قرص شب خوردن ، انگاری بدجور کم اوردنانگاری صدساله که مردن ، انگاری از یاد منو بردنکه دیگه با من ، کسی مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستنمیدونی که هیچکس دیگه مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستخواب من پر ، پروانه بی پرگوش شب کر ، س

ادامه مطلب  

هر که می‌آید ز در پندارم اوست  

صفحه را بالا می‌برم
 
          پایین می‌آورم
 
               تا نامت را بیابم
 
 نيستي
 
        اما انگار بویت هست
 
                  انگار همه تویند
 
مثل عاشقی که دم خانه معشوق قدم می‌زند تا معشوق از خانه بیرون آید و نگاهی کند
 
توی صفحه می‌‌مانم و بالا و پایین می‌روم
 
                    تا هنگامی که نامت مثل خورشید بامدادان
 
                                           طلوع کند
 
                                           و زیبایی‌ات روشن کند 
 
             

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نيستي... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نيستي... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

در من جنون کهنه ای ست، با من مدارا کن فقط  

ه ای پنیر قالبی، ای پشم شب در واجبیبرخیز در هر کوچه ام، ای طالبی! ای طالبی!می رقصم از سالن فقط، می زخمم از ناخن فقطدر من جنون کهنه ای ست، با من مدارا کن فقطای قورباغه در وزغ، شقّ الکمر در چیز شقاین قهوه ها بی مادرند، فالی بگیر از این ورقای کوچه ی پاریس و رشت، ای «می» شده در «شصت و هشت»آه ای آنارشی نجیب، در پشت ماشین های گشتدر خویش پاشیدم تو را، خوردم تو را، ریدم تو رااز پا به سر، سمع و بصر، دیدم تو را، دیدم تو راای ناطق ِ طوطی ِ من، ای موش ِ در قوطی

ادامه مطلب  

طفلی هنوز دنبال ِ یه سنگ ِ صبوره. .  

وقتی هی اهمیت نمیدی به خودت.  .  وقتی  هی روزت رو شب میکنی.  . و هی شبت رو روز و اصلاً مواظب ِ دل ِ نازکت نيستي.  . 
هی بلند بلند میخندی و . . 
اصلاً که چی؟! دلیلی نمیبینم خوب نباشم.  . ولی دلم نازک نارنجیه  . .. نمیتونم جلوش رو بگیرم ُ براش کاری کنم.  . 
همه چیز خیلی خوبه جز اینکه کمی هنوز بعد ِ چهار ترم برام مشکل ِ از عزیزام دور بودن  . ..
بعضی شبا دل گیره و نمیتونی حرفی بزنی.  ..بعضی شبا آهنگ گوش میدی و دوس نداری به

ادامه مطلب  

طفلی هنوز دنبال ِ یه سنگ ِ صبوره. .  

وقتی هی اهمیت نمیدی به خودت.  .  وقتی  هی روزت رو شب میکنی.  . و هی شبت رو روز و اصلاً مواظب ِ دل ِ نازکت نيستي.  . 
هی بلند بلند میخندی و . . 
اصلاً که چی؟! دلیلی نمیبینم خوب نباشم.  . ولی دلم نازک نارنجیه  . .. نمیتونم جلوش رو بگیرم ُ براش کاری کنم.  . 
همه چیز خیلی خوبه جز اینکه کمی هنوز بعد ِ چهار ترم برام مشکل ِ از عزیزام دور بودن  . ..
بعضی شبا دل گیره و نمیتونی حرفی بزنی.  ..بعضی شبا آهنگ گوش میدی و دوس نداری به

ادامه مطلب  

غزلي از سعدي  

غزلی از سعدی
ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نيستي خوردم
کنون ا

ادامه مطلب  

غزلي از سعدي  

غزلی از سعدی
ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نيستي خوردم
کنون ا

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فامیل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فامیل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

از حقارتی که می کشیم! (1)  

 
   جنـگل ها از پـلنـگی که در قـفـس زنـدانـی بـود، دور
شدند. پلنگ نمی توانست یاد جنگلها را فرامـوش کند.
خشمگین به مردانی که دور قفس را گرفته بودند، نگاه
می کرد.چشمهای مردان با کنجکاوی، و بدون ترس به
پلنـگ خیـره شده بود. یکی از آنها با صـدای آرام، تیز و
آمرانه حرف می زد: « شما اگر می خواهید شغـل مرا
که رام کردن حیوانات وحشی برای سیرک است،خوب
یـاد بگیریـد باید فـرامـوش نکنیـد که در هر لحظـه شما
اولیـن هـدف برای مـعـده ی دشـمـن هستـیـد. آن گا

ادامه مطلب  

از حقارتی که می کشیم! (1)  

 
   جنـگل ها از پـلنـگی که در قـفـس زنـدانـی بـود، دور
شدند. پلنگ نمی توانست یاد جنگلها را فرامـوش کند.
خشمگین به مردانی که دور قفس را گرفته بودند، نگاه
می کرد.چشمهای مردان با کنجکاوی، و بدون ترس به
پلنـگ خیـره شده بود. یکی از آنها با صـدای آرام، تیز و
آمرانه حرف می زد: « شما اگر می خواهید شغـل مرا
که رام کردن حیوانات وحشی برای سیرک است،خوب
یـاد بگیریـد باید فـرامـوش نکنیـد که در هر لحظـه شما
اولیـن هـدف برای مـعـده ی دشـمـن هستـیـد. آن گا

ادامه مطلب  

سالها بعد از کنار سنگدلی می گذری که نمی فهمی روزی عاشقت بوده...  

ساده دلی که همیشه سرش کلاه میره...
دستهایم را به اندازه ی آغوشی باز می کنم که تو را و مرا درون خود جای بدهد. تو هیچ وقت بد نبودی، نيستي و نخواهی بود عزیز من! حداقل در باور من اینطور است. حتی هرچقدر هم که نفرت انگیز باشی، باز هم برای من همانی که باید باشی... همان دوست داشتنی  ِ  همیشگی، همان بداخلاق  ِ  همیشگی و همانی که همیشه شاکی است. از خودم نوشتم، از درون  ِ  خودم و قلبی نوشت که هیچ وقت باور  ِ  اینگونه عاشقی را نداشت! تنها میمانم، تنها...
فرار نم

ادامه مطلب  

 

بلاخره بعد مدتا جرات به خودم دادم که ی سر به کادو تولدم بزنم.الان که اینو دارم مینویسم قلبم داره از جاش در میاد. خیلی اتفاقا افتاده که میخواستم عینه قبلنا بدون اینکه چیزی ازت پنهون کنم بگم. نمیدونم تا کجا این طلسمت رومه  طلسمی که دوستش دارم. نمیدونم هنوزم بهم فک میکنی یا نه ولی من شبا از ترسه اینکه خوابتو ببینمو بعد بیدار شدنم بفهمم نيستي نمیخوابم رمز ورودیه وبلاگ منو یاده اونروز تو اتوبوس انداخت.یاده اون روزی افتادم که تو اتوبوس کفشو پست

ادامه مطلب  

 

 
 
تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اینکه «حاضر» نباشی.
    «غیبت» به معنای «حاضر نبودن»، تهمت ناروایی است که به تو زده اند
و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند،
آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» 
و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، 
ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. 
وقتی ظاهر می شوی،
همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند 
که تو را پیش از این هم دیده اند.
و راست م

ادامه مطلب  

 

 
 
تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اینکه «حاضر» نباشی.
    «غیبت» به معنای «حاضر نبودن»، تهمت ناروایی است که به تو زده اند
و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند،
آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» 
و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، 
ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. 
وقتی ظاهر می شوی،
همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند 
که تو را پیش از این هم دیده اند.
و راست م

ادامه مطلب  

آدمای دنیا که درست بشن…  

 
بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت
یه تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این  پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نيستي چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم …
دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست بشن…
دنیا هم درست میشه   …

ادامه مطلب  

آدمای دنیا که درست بشن…  

 
بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت
یه تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این  پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نيستي چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم …
دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست بشن…
دنیا هم درست میشه   …

ادامه مطلب  

آمد بهار جانها........  

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ

چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ


ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر

ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ


چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی

از پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ


تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی

گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ


از عشق تاجداران در چرخ او چو باران

آن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ


ای مست هست گشته بر تو فنا نبشته

رقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ


در دست جام باده آمد بتم پیاده

گر

ادامه مطلب  

حجم حضور  

نمیدانم حجم حضورت را با چه رنگی میتوان بر بوم دل به تصویر کشید؟
دست به رنگ سبز میبرم ،بر وجود خالی بوم سبزی را رها میکنم .
سبز..همانند سبزی نگاهت و اشتیاق بذر عشق برای جوانه زدن
کمی عقب میروم ،چشمانم به آن همه سبزی خیره میماند..
شاید همسرایی آبی با سبز ، نگارنده نقش تو باشد
رنگ آبی کف دستانم را قلقلک میدهد 
آبی همانند آبی آرامش درونی ات وقتی آغوش ات امن ترین مامن دنیا میشود..
سپیدی بوم را نوازش میکنم ..آبی ،آرام بر بوم مینشیند به آرامی نوازش هایت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1