تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دل ساده من  

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردمآن همه خاطره را طعمه ی حسرت کردم
آمدم پشت سرت با غزلی تازه ولیتو نبودی و من احساس خیانت کردم
با دل ساده ی خوش باورم این بار فقطاز تو و نفرت این فاصله صحبت کردم
بعد تو حوصله همراه دلم رفت به بادبا خودم با در و با پنجره خلوت کردم
تو که رفتی گذر ثانیه ها کشت مرابه غم و غربت هر ثانیه لعنت کردم
آمدم پشت سرت شعر بخوانم برومهر کجا می شد و هر قدر که فرصت کردم
هی غزل گفتم و هی گفتم و آزار شدمبه همین بغض به دل مانده ام عادت ک

ادامه مطلب  

دعوا کردم  

امشب دعوا کردم با خدا سر نماز گریه کردم 
گله کردم
 چرا هیچ جوابمو نمیده؟
فقط ازش خواستم یه تغییری تو زندگیم بده که بهش دلخوش بشم
خودم خیلی سعی کردم تغییر بدم خودمو دلخوش کنم به چیزای کوچیک ولی نشد...
تمام دلخوریم اینه که با اتفاقای مزخرفی که این چن وقت افتاد و من این همه صداش زدم چرا هیچی نشد؟
گله دارم ازش واقعا...

ادامه مطلب  

289.  

یه روزی هست، که من بالاخره پایان نامه ام رو نوشتم، کتابم رو ترجمه کردم، لاغر کردم، تو امتحان رانندگی قبول شدم و گواهینامه ام رو گرفتم، دوره آموزشی خفنم رو راه اندازی کردم و حسابی معروف شدم ، کتاب تغذیه ام رو تالیف کردم و .... و .... و ....
ولی مطمئنم اون روز هیچ وقت نمی رسه . از من گفتن بود.  

ادامه مطلب  

4  

پنج ساعت گریه کردم...پنج سال نداشتمت...پنج بار گفتم:اشتباه کردم،اشتباه کردم،اشتباه کردم،اشتباه کردم،اشتباه کردم...
که نرفتم...موندم تو این برزخ لعنتی...نرفتم از این شهر...
پایان خیلی چیزا بود در من این گریه ی ممتد...خیلی چیزا...
شاید حتی به مو هام هم پایان بدم...
به تو هنوز بلد نیستم چطوری باید پایان بدم،ولی یاد میگیرم...قول میدم...
 
+محکم بشین دلم
این دور آخره

ادامه مطلب  

 

الان جایی هستی که باید باشی دزد کلاهبردار دروغگو چه قدر احمق بودم که باورت کردم فکر کردم واسه زندگی اومدی چه قدر ساده باور کردم خوشبختی اومده سراغم فکر کردم تو اقبالی...اما تو فقط دردو رنج بودی هم برای من هم خانواده ام با همه چی کنار اومدم اما تو خیلی بی چشم و رویی اونجا باش تا همه چیز روشن بشه
دیگه هیچ وقت قلبم مثله قبل نمیزنه

ادامه مطلب  

خلوت دل  

دلم را من فدا کردم تو می دانی
بدردت مبتلا کردم تو  می دانی
درون خلوت و خالی بدون  تو
زدستم دل رهاکردم تومی دانی
شکستم درخودو با درد  تنهایی
بخود صدها جفا کردم تومی دانی
تمام لحظه های روزو شبها یم
براه تو فنا کردم تو می دانی
ندارم منتی برتو گل  هستی
خدارا من صداکردم تومی دانی
گهی آرامشم میشد هوای او
وبا او من صفا کردم تو می دانی

ادامه مطلب  

 

امشبم مثل هر شب دوباره برات گریه کردم,گریه کردم گریه کردم که شاید بدونی بگی بر میگردممشبم زل زدم مثل هر شب به عکست رو دیوار,گریه کردم گریه کردم که شاید بگیری تو دستای سردم,کجایی بیا خیلی تنهام کجایی که تاریکه دنیام, برات می‌نویسم یه نامه,کجایی که غم تو چشامه...

ادامه مطلب  

درتنهايي  

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
 
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
 
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های تلخ و سردت گریه کردم
 
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد...
 
لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی
 
ایستادم و گریه کردم
 
ولی اکنون میخندم
 
آری می خندم به تمام لحظه های بچگانه ای که
 
به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم
 
خیلی بی وفایی

ادامه مطلب  

آزادی  

 
بی تو با هرچه بود خو کردم آنقدر فکرِ آبرو کردم
خسته با چشمِ خیس خوابیدمباهمین اشک ها وضو کردم
من تورا ای بلورِ آزادیدرهمین برکه جستجوکردم
من تورا با خودم نمی فهممخب تورا از تو پرس و جو کردم
خب بگودرکجایِ من هستیمن خودم را که زیر و رو کردم
تاهمین آخرین پک از سیگارتا تو را سخت آرزو کردم
درقطاری که آخرِ خط بود تا تورا با تو رو به رو کردم
من خودم را نگفته خندیدماز تو با هرکه گفتگو کردم
شک ندارم که با منی اماخب کمی حرف را اتو کردم
گفتم اینجا تو ش

ادامه مطلب  

سیر کردن گرسنه :))  

ساعت 7 صب خواب خواب رفتم دشویی :)) شماره 2 داشتم :))) خواب آلود بودم کارم تموم شد :) حوصله نداشتم بشورم پاشم :) شلنگو گرفتم دستم یه نگاه کردم به دست گلم :)) میخواستم شیر آبو باز کنم کنم یه منظره ای نظرمو به خودش جلب کردم :)
دیدم یه سوسک مهربون داره دشوییمو میخوره :))) همچی خوشگل هم میخورد :) از یه گوشه گاز میزد :)) یکم تماشاش کردم :)) گفتم بزار سر صب گرسنه ای رو سیر کنم :) چند دقیقه گذشت دیدم این سیر بشو نیست :)) شیر آبو وا کردم بیشورو انداختم تو چاه :))))))
ولی خو با

ادامه مطلب  

 

در ره افتاد و من از دنبال ویشاد می رفتم بدی نی ، بیم نیدر پی او سیرها کردم بسیاز همه دور و نمی دیدیم کسیچون که در من سوز او تاثیر کردعالمی در نزد من تغییر کردعشق ، کاول صورتی نیکوی داشتبس بدی ها عاقبت در خوی داشتروز درد و روز ناکامی رسیدعشق خوش ظاهر مرا در غم کشیدناگهان دیدم خطا کردم ،‌خطاکه بدو کردم ز خامی اقتفا

ادامه مطلب  

 

همیشه سعی کردم
دل کسیو نشکندم
اما به خودم نگاه میکنم؛ تیکه تیکه ام
سعی کردم کسی رو توی غمهاش تنها نذارم
اما حتی هیچکس نفهمید من کی ناراحتم
سعی کردم با همه مهربون باشم
اما بعضی ها فکر کن من احمقم
همیشه دیگران روبخشیدم
اما فک کردن متوجه خطاهاشون نشدم

ادامه مطلب  

مال بد بیخ ریش خودت باید باشد...  

من اضافی ام... ترا به مقربانت، به خوبانت. به هر کس که دوست داری... به بزرگی خودت.. به رحمی که به آدم ها کردم و جایش زخم زدند... به مهری که نثارشان کردم و عداوت ورزیدنت.. به حمایتی که ازشان کردم و طردم کردند... مرا از این دنیای اضافی پس بگیر...
خواهش می کم...من هیچی غیر از اشک ندارم...هیچ..

ادامه مطلب  

راز هشتم  

دیروز باز دوباره زدم تو جاده خاکی و پر از فکرای منفی شدم. اما امروز سعی کردم با فکرای خوب زندگیو شروع کنم. سعی کردم که بدون غصه کم و کاستیا روزمو شروع کنم.
امروز به خیلیا عشق ورزیدم. به درد و دل خیلیا گوش کردم و سعی کردم تا میتونم بهشون انرژی مثبت بدم.
حالم خوبه.
چند وقتی هم هست که دارم تلاش میکنم سه زبانه بشم. تنبل شدم اما با انرژی مثبت شما حتما سه زبانه میشم.

ادامه مطلب  

 

بایک جمله ای که امروز گفتی ازاین روبه اون روشدم .. اولش سعی کردم تعجب وناراحتی وبپوشونم ولی فهمیدم که فهمیدی چقد ازدرون ناراحت شدم وباجمله ی عه چه خوب تموم کردم .. 
+ به این مشکلاتی که جدیدا روی قلبم پیش اومده توجه کردم ولی فک کنم مشکل قلبی نیست فقط ازاین مشکلات جسمی ایه که چندماه ادمو درگیرمیکنه

ادامه مطلب  

 

امشب 
3 یا 4 آذر 95
دقیقا همون روزی که از شدت ارامش و خوشبختی رو کردم به خدا
تشکر  کردم   
قربون صدقش رفتم
تمنا کردم
التماس کردم
که خوشبختیمو ازم نگیره
خدا خدا بود
میتونست اگه میخواست
ولی بازم یبار دیگه
تکرار شد
حس تلخ  بدبختی
بیچارگی
گندترین حال
افتضاح ترین شب
از اون شبای لعنتی که جون میگیره تا صب بشه
خدایا بزرگی
قدرته همه چی تو دستته
خوبی نکردم که باج بدم بهت
ولی قبول کن
این نبود جوابم
امشب خیلی سرده
ولی قلب و روح و حال من از همه دنیا سردتر
منج

ادامه مطلب  

2آذر95  

چند روزه میخواستم بهش زنگ بزنم خیلی بی تابش بودم حتی چندبارم خوستم شمارشو بگیرم ولی به سختی خودمو قانع کردم که زنگ نزنم  ... امروز از همون اول صبح که بیدار شدم دلم میخواست زنگ بزنم گفتم شاید خواب بشه آخرشم طاقت نیاوردم ساعت ۱۱و ۴۵ دقیقه بهش زنگ زدم دفعه اول که برنداشت گفتم لابد نمیخواد جواب بده ولی باز زنگ زدم که دومین بوق خورد جواب داد خیلی معمولی احوالپرسی کردیم که فهمیدم از خواب بیدارش کردم و معذرت خواهی کردم و گفتم خداحافظ بهم گفت خوش اوم

ادامه مطلب  

فصل آلوچه  

به ماه نگاه می کردم شبها ،تا مدتها به ماه نگاه می کردم.از پنجره ماشین نگاه می کردم به ماه.ماه بچه ام می شد ،می خواستم بغلش کنم و نمی توانستم.خیلی بالا بود،بالاتر از همه.نمی توانستم تصور کنم خوابیده،یکی از چشمانش باز است،مانند دهانش.دهانش که منتظر بود  انگشت کوچکم را در آن فرو کنم.

ادامه مطلب  

ای کاش  

امشب باهاش اتمام حجت کردم....به قولی حجتمو باهاش تموم کردم.....ای کاش از آستانه رد نمی کرد...اگه از آستانه رد نمی کرد اینطوری نمیشدم....داشتم بی طاقت می شدم ولی وقتی به این فکر کردم که در کنار خوبی هات بدی هم داری طاقتم زیاد شد....خیلی زیاد...
پی نوشت: خدایا کاش بیشتر بهمون فرصت با هم بودن میدادی...

ادامه مطلب  

 

بغض کردم ....
بغضهایم را یواشکی دود کردم ....
آنقدر دود کردم که خاطراتم میان آن همه دود گم شد....
این بغض ها تمامی ندارد مثل دوست داشتن من مثل گریه های من ....
خنده دار است روزی را یادم آمد که به گریه هایم خندیدی و گفتی بازیگر.....
خنده ای که دلم را آشوب می کند......
دلم پر از غم و درد و دوست داشتن است....
خدایا شکرت
د
د.د

ادامه مطلب  

تمومش کن...خواهش میکنم  

از اول راه به تو توکل کردم، به تو سپردم، التماس کردم من بلد نیستم کمکم کن...
 
همه چیز برای من خوب بود، برای دل من...
 
اما خراب شد همه چی...بعد قضیه احمد باید بگم حتما حکمتی در کارت هست...حتما تو صلاح چیزیو می دونی و من نه.
فکر کردم بعد از سال ها، آدمی که واقعا می خواستم پیدا کردم...آدمی که واسه من کنار گذاشتیش..
 
حالا....به خداوندی خودت نمی کشم... دیگه نمی کشم... سال ها هیچ کسی نبود به دلم بشینه، یکی که نشست اینطوری شد... خراب شد... موندنی نبود... رفت... توکل ک

ادامه مطلب  

گذشت دیگر  

درون دفتر ذهنم مروری تازه میکردم
که شاید شعر امروزم
نکاتی از قلم افتاده را یابد
که شاید ذهن خاموشم
درین روزهای دلتنگی
نگاهی تازه را یابد 
گذشت روز ها و شب هایی 
که دلتنگ تو  میگشتم 
گذشت آ ن روزگارانی
که در رویای تو غرق جنون بودم
تو را در جاده ی دلتنکی ام 
دیگر رها کردم 
تو را در شیب تنهایی 
به سردی مبتلا کردم 
تو را دیگر رها کردم 
تو که مفهوم عشقم را ندانستی
تو که بیگانه با عشقی
تو مفهوم صداقت را ندانستی
تو را دیگر رها کردم
 

ادامه مطلب  

بارون پاییزی  

دیشب اون صدای باد اخر منو کشوند سمت تراس.
در رو که باز کردم بوی بارون تمام مشامم رو پر کرد.رفتم داخل تراس از بالا پایین رو نگاه کردم بارون تمام سطح زمین رو خیس کرده بود و یه راه باریکه ای از اب از یه فاصله ی دور پیدا بود.چه قدر خدا رو شکر کردم.بوی بارون رو نفس میکشیدم و برای پدر و مادرم و سلامتیشون دعا کردم.اخه میگن دعا زیر بارون صداش بهتر به گوش خدا می رسه.سوزِ سرما مجبورم کرد برگردم توی اتاق.
عالی بود دیشب.یعنی بارون حالمو بهتر کرد.
مرسی خدا جونم

ادامه مطلب  

 

دیروز احتیاج به یک یادداشت داشتم . وبلاگ را بالا و پایین کردم بلکه یک یادداشت خوب در این سال ها نوشته باشم ... اما نه تنها چیز راضی کننده ای پیدا نکردم  بلکه نزدیک بود چند تایی از پست هارا با این حس ، که وای این نوشته های بیخود چیه که من پست کردم ، حذف کنم ...
البته که گذاشتم به عنوان یادگاری بمانند و هیچ کدام را نه پاک و نه ویرایش کردم اما دیدم  چه قدر بیهوده بوده ام  در این مدت .... 
حس خوبی نبود .

ادامه مطلب  

 

سلام تمام سعیمو کردم. هر کاری کردم که اینجوری که شد نشه اما باز شد!! هر کاری کردم که اذیتت نکنم اما همش بدتتر کردم. ناراحت تر کردم هیچ وقت نمیخواستم ،دوست نداشتم که ناراحتیتو ببینم. همش فکر این حرفت که شبا فکر پدرتی و همش با گریه سر میکنی عذابم میداد. اما من بدتر کردم!!!گند زدم ملیحه!!! قصد و نیتم هیچ وقت این نبود!!به خدایی خدا قسم که نبود!!!  همیشه میترسیدم!!! ملیحه یه فرصت  یه بار دیگه بم اجازه بده ملیحه خیلی دوست دارم اینجا از تنهایی دارم می

ادامه مطلب  

بلاک  

یهو گفتم برم تو صفحش، کانتکتامو گشتم و اسمشو پیدا کردم، تا خواستم باز کنم دیدم عکس نداره، تعجب کردم، همینکه باز کردم دیدم نوشته the last seen a long tim...
دلم میخواد زنگ بزنم بهشو هرچی تو دهنم در میاد بهش بزنم. داد بزنم، فحش بدم دعواش کنم. دق و دلی همه اوناییکه ازشون شکایت دارم رو سرش خالی کنم. خب چر
چه چیز بدی در نگاه اول در من دیدی؟!
خدا بازم به دلم صبر داد و الان بعد از نیم ساعت آرومم
ممنونم خدا. شکرت

ادامه مطلب  

از یادم نمیره  

 
هرگز از یاد نمیره ... !!
در این دنیا ، روزهایی رو زندگی کردم که ،
پرنسس وار راه رفتم
و پرنسس وار خندیدم
پرنسس وار اجتناب کردم ...،
عاشقانه به همه چیز نگاه کردم ،
و چه شب هایی را که مثل یک پرنسس خوابیدم
و با تمام تلخی های این دنیا
به اندازه یک ملکه در قلمرو پادشاهی * تو * خوشبخت بودم .

ادامه مطلب  

 

سلام دیوونه.خوبی؟خیلی دلم برات تنگ شده.جمعه گذشته که امتحان داشتم اینقد حالم بد بود که حوصلم نشد حتی به سوال بخونممه پاسخنامه رو بدون خوندن سوال پر کردم.
همش اسم تو رو رو صندلز مینوشتم.پاکن همراه خودم نبردم. از کناریم پاکن گرفتم اسمتو پاک کردم.آخه کل دسته صندلی شده بود اسم تو.پاکش که کردم پاسخنامه رو تحویل دادممش به دیروز فک میکردم......

ادامه مطلب  

75.  

دیشب یه حسی بهم میگفت امشب محمدی پیام میده .
حس مسخره و بی دلیلی بود اما خیلی قوی بود.
چک کردم دیدم آنلاینه.
تو این مدت یکماهه هر وقت چک کردم آنلاین بوده.
دلیلی نمیدیدم که پیام بده اما حسم خیلی قوی بود.
 
 
صبح برای نماز که بیدار شدم دیدم پیام داده:
سلام
خوبی
؟
 
بلاکش کردم:|
 
چرا نمیفهمه که دیگه پیام نده؟؟؟
 
 
 

ادامه مطلب  

زمان  

داشتم به این فکر می کردم که سال 90 بود و من بلاگ زدم و یه سری دوست پیدا کردم و با چند تاشون رابطه عمیق پیدا کردم ولی هرگز اونا رو ندیدم.در اغوش نکشیدم و رنگ چشماشون رو هنوز نمیدونم.مدتهاست درگیر داستان های دیگه هستم و جای دیگه مینویسم....ولی امشب یهو دلم برای اینجا تنگ شد...حالا من در استانه 32 سالگی هستم و باز هم گره در هم.....کلا فصل پاییز من دچار یاس فلسفی هستم!!!!! تقویم ها و اینه با من لج دارن....به رخ میکشن که جوونی رو داری تموم میکنی....ولی من هنوز حس

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید سعید آسایش به نام توبه کردم  

 دانلود
 
بس که بهم بد کردی
دلمو رد کردی
خونه رو ترک کردی
توبه کردم از عشق توبه کردم
توبه کردم از عشق توبه کردم
از چشات افتادم
به خودم قول دادم
که بری از یادم
توبه کردم از عشق توبه کردم
توبه کردم از عشق توبه کردم
از تو من دور میشم
دیگه مغرور میشم
تو برو از پیشم
دیگه باهات جور نمیشم
من پشیمون نمیشم
تو برو از پیشم
توبه توبه از عشق
توبه کردم از عشق توبه توبه
توبه توبه از عشق
توبه کردم از عشق توبه توبه
حسی که میمیره
رو تو بی تاثیره
واسه موندن دیر

ادامه مطلب  

تلنگر  

امشب با کسی کامنت بازی می کردم...به چیزهایی وادار شدم فکر کنم که مدتها بود فکر نمی کردم. به گذشته... به بی اعتمادی هام... به خرد شدنم..بده... بده که یادم نمیره... من از زندگی فعلیم راضیم، از رابطه ام راضیم...نمی دونم چی در انتظارمه ولی بخاطر همه خوبی هایی که دیدم ازش اعتماد کردم. دوستش دارم...  خیلی دوستش دارم...فاصله خیلی آزار دهنده است... خدایا...وصل را برسان  :')

ادامه مطلب  

داستان کوتاه شماره1  

برگه امتحان بی‌نام
یک استاد دانشگاه می‌گفت: یک بار داشتم برگه‌های امتحان را تصحیح می‌کردم. به برگه‌ای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا می‌کنم. تصحیح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زیاد است. کمتر پیش می‌آید کسی از من این نمره را بگیرد.

ادامه مطلب  

من گناه كردم و تو با خونت گناه مرا شستي  

خدایم! من به تو خیانت کردم و تو به من محبت کردی من به تو بدترین بدی ها کردم و تو به من بهترین محبت ها رو کردی من مغرور بودم و تو فروتن بودی من نمیشناختم و تو میشناختیمن گناه کردم و تو با خونت شستی من خطا کردم ولی تو پرداختی حال نمیدانم شرمنده ام ای پدر آسمانی چون من پسر بودم و تو پدر پدرم بخاطر فرزندش همه کار کرد همه کار بهترین ها را برای من برگزید ولی ما بدترین ها را برای او برگزیدیم او دنبال ما بود ما دنبال دیگری شکرت خدای پدر سپاس گذارم که خودت

ادامه مطلب  

شعر من آن.. از مولوی  

من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 
من آن گدای عورم کز شاه خشم کردم


از لطفم آن یگانه می خواند سوی خانه
 
کردم یکی بهانه وز راه خشم کردم


گر سر کشد نگارم ور غم برد قرارم
 
هم آه برنیارم از آه خشم کردم


گاهم فریفت با زر گاهم به جاه و لشکر
 
از زر چو زر بجستم وز جاه خشم کردم


ز آهن ربای اعظم من آهنم گریزان
 
وز کهربای عالم من کاه خشم کردم


ما ذره‌ایم سرکش از چار و پنج و از شش
 
خود پنج و شش کی باشد ز الله خشمکردم


این را تو برنتابی زیرا برون آبی
 
گر شبه آف

ادامه مطلب  

شعر من آن.. از مولوی  

من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 
من آن گدای عورم کز شاه خشم کردم


از لطفم آن یگانه می خواند سوی خانه
 
کردم یکی بهانه وز راه خشم کردم


گر سر کشد نگارم ور غم برد قرارم
 
هم آه برنیارم از آه خشم کردم


گاهم فریفت با زر گاهم به جاه و لشکر
 
از زر چو زر بجستم وز جاه خشم کردم


ز آهن ربای اعظم من آهنم گریزان
 
وز کهربای عالم من کاه خشم کردم


ما ذره‌ایم سرکش از چار و پنج و از شش
 
خود پنج و شش کی باشد ز الله خشمکردم


این را تو برنتابی زیرا برون آبی
 
گر شبه آف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1