تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

۲۱ آبان: تصمیم گرفتم خودم یه مسیر طولانی رو برم تا رانندگیم بهتر بشه و ترسم بریزه که اگه نیاز شد مهسا رو ببرم جایی که دوست داره. با ماشین. مهسا کاش میشد باهام بیاد اما جایی برای نشستن نبود. هی قراره مثلا باهم حرف نزنیم تا چهل روز بشه. اما هی نمیتونیم.
۲۲ آبان: امروز جز اونجایی که تو آموزشگاه بوشو حس کردم و بهش اس ام اس دادم حرفی نزدیم توی تلگرام. همش نگرانم که چجوری و از کجا بدهی علی رو بدم. پول پایان نامه رو بدم. و بتونم حلقه بخرم برای مهسا. خدایا خ

ادامه مطلب  

2  

سلااااااام من و مهسا خیلی خسته اییم  تا 3:30 بیکاریم بعدش سم شناسی داریممممممم خسته شدیم دیگه پس کی این ترم تموم میشه؟ خدا رو شکر ترم اخریم عشق من سرما خورده عشق  مهسا هم که مشهده...مهسا تنهااااا شده اخجوووون 4شنبه عشقمو میبینم هوراااااا خب دیگه فعلااااااا {نیلو}

ادامه مطلب  

 

جزوه رو باز میکنم که درس بخونم؛ دو خط میخونم تصمیم میگیرم یه فیلم ببینم، برمیگردم دو خط و نصفه دیگه میخونم ایده ی نوشتن به ذهنم میاد! شیش تا صفحه از دفترچه ام رو پر میکنم و برمیگردم. یک خط میخونم و دلم میخواد صدای مهسا وحدت رو بزارم توی اتاق. صدای مهسا وحدت هم که دلبری کرد، نصف خط میخونم و مامان صدام میکنه که بریم بیرون! من حیث مجموع شیش تا خط خوندم و در عجبم که چطور شیش تا خط این پتانسیل رو داشت که من این همه لذت ببرم از زندگیم! : دی 

ادامه مطلب  

درگذشت آقاي خداوردي ميري  

خداوردي میری پدر آقایان رحیم علی -ترحیم -علی-ادریس-ابراهیم-فریدون -شهرام و بهنام میری در تاریخ95/3/7 دار فانی را وداع گفت در گذشت این پدر زحمت كش و بزرگوار را به خانواده محترم میری و كلیه باز ماندگان آن مرحوم تسلیت می گویم.
روحش شاد و یادش گرامی باد

ادامه مطلب  

 

با دوستم سنگین بودیم و می دونستم اگه ادامه پیدا کنه تنها کسی که ضرر می کنه خودمم و یه سری فکرای الکی و غیر واقعی به سرم می زنه. یه متنی تو پیامایی مه قبلا واسه خودم تو تلگرام می فرستادم پیدا کردم، راجع به رابطه با همسر، نوشته بود نذارید دلاتون سنگین بشه قهراتون طولانی بشه ، با یه حرکتی حرفی تمومش کنید. که اگه اینکار و نکنید ینی مغرورین و غرور هم جدایی میاره. مهسا داشت نمازمی خوند گفتم صب کن تا منم بیام با هم بخونیم. خوب شدیم با هم . خدا رو شکر. خدا

ادامه مطلب  

--  

مهسای کوچک در آستانه ی در ایستاده بود. موهای قهوه ایی روشن اش زیر آفتاب داغ ظهر مرداد ماه می درخشید، با چشمهای کنجکاوش حیاط را می کاوید. حوض وسط حیاط نظرش را جلب می کند و با هیجان به سمتش می دود. پایش به شلنگ روی زمین گیر می کند، زمین می خورد وصدای هق هق اش بلند می شود. لیلا از خانه بیرون می دود. موهای فرفری اش ژولیده پشت سرش جمع شده، مقابل مهسا زاند میزند و بغلش می کند. جثه ریزی دارد و نمی تواند مهسای تپل را از زمین بلند کند. مهسا موهای فر لیلا را د

ادامه مطلب  

نکنه مهسا  

ساعت نزدیک یازده  شبه
امشب کارخونم. اضافه کاری 
همش به یاد تو بودم امروز
راستی
هنوز یادم که میفتی اشک چشماتو میگیره؟
هنوز دلت برام تنگ میشه؟
هنوز به یادم میخوابی؟
نکنه واست مردم؟
نکنه مهسا؟
قیافم رو ببین.دو ماهه ریشامو نزدم.. داغونم.
حوصله هیچی رو ندارم ...
هیچی ...
 
 
 

ادامه مطلب  

نکنه مهسا  

ساعت نزدیک یازده  شبه
امشب کارخونم. اضافه کاری 
همش به یاد تو بودم امروز
راستی
هنوز یادم که میفتی اشک چشماتو میگیره؟
هنوز دلت برام تنگ میشه؟
هنوز به یادم میخوابی؟
نکنه واست مردم؟
نکنه مهسا؟
قیافم رو ببین.دو ماهه ریشامو نزدم.. داغونم.
حوصله هیچی رو ندارم ...
هیچی ...
 
 
 

ادامه مطلب  

سلام بر 22 :))  

ساعت نزدیکای 1 روز تولدم داره الکی الکی میره و من درگیره حسابها و فاکتور ها گاهی ام سرم تو گوشیمه ،22 سالو دیگه ندارم...اما بجاش پیانو دارم و اولین اهنگمو این روزا شروع کردم که فوق العاده عاشقشم و به چیزای بزرگتر فکر میکنم.
ایمانو دارم و خواهر عروس دارم و یک عالم دوستای عشق و من و منه 22 ساله 22 سالو ندارم اما خیلی چیزا دارم...
دوست دارم همیشه که به این نقطه رسیدی و مثل هر سال رفتی پستای تولده سالای پیشتو خوندی بدونی تو خودتو داری...تو خیلی خودتو داری

ادامه مطلب  

مهسان چت,ادرس جدید مهسان چت,ادرس مهسان چت,ادرس های مهسان چت,مهسا چت,چت مهسان  

مهسان چت,ادرس جدید مهسان چت,ادرس مهسان چت,ادرس های مهسان چت,مهسا چت,چت مهسانمهسان چت,ادرس جدید مهسان چت,ادرس مهسان چت,ادرس های مهسان چت,مهسا چت,چت مهسانمهسان چت,ادرس جدید مهسان چت,ادرس مهسان چت,ادرس های مهسان چت,مهسا چت,چت مهسانمهسان چت,ادرس جدید مهسان چت,ادرس مهسان چت,ادرس های مهسان چت,مهسا چت,چت مهسانمهسان چت,ادرس جدید مهسان چت,ادرس مهسان چت,ادرس های مهسان چت,مهسا چت,چت مهسان

ادامه مطلب  

تولد .... !  

 
 
چه تولدی
از زندگی جز ناراحتی و غم و افسوس و شکست چیزی واسم نموند 
مادری که بخاطر آمپول ها افسرده شده و شب و روز گریه میکنه و عذاب میکشه
پدری که کاری از دستش بر نمیاد . امروز رفت مشهد واسه دعا و کمک از امام رضا
واسه اینکه اونجا یکم خودش رو خالی کنه.
داداشی که بیکار توی خونست و افسرده شده 
منی که امسال بدترین تولد زندگیمه
تویی که سه سال باهاش بودم و آخرش بهت نرسیدم
از وقت رفتنت هر چی میگذره من بدتر میشم و باهاش نمیتونم کنار بیام
تویی که اگه یه ر

ادامه مطلب  

26  

چقد دوستای پارسالم خوب بودن
مهسا،محدثه،مرضیه
یادمه اولای سال بود معلم دفاعیمون گفت گروه تشکیل بدید
روزنامه دیواری درست کنید
ما ۴ نفر گروه تشکیل دادیم
هی برنامه ریختیم درست کنیم روزنامه دیواریو
دو زنگ از دفاعی و مطالعات پیچوندیم رفتیم نماز خونه برا روزنامه دیواری
دورش چار تا چیز نوشتیم
اونا رو هم مهسا نوشت
بد مرضیه از اونور گفت مهسا عروسکی بنویس
ما ۳ نفر به هم نگاه کردیم گفتیم خدایا عروسکی دیگه چه مدلیه
کلی خندیدیم
خلاصه کار روزنامه دیوار

ادامه مطلب  

کار1-2  

روز اول منو مهسا قرارگذاشتیم باهم رفتیم شرکت. رعیسمونم بود. یه اقایی بود تقریبا 26ساله .بهمون گف اول باید برین دم مغازه ها. من خیلی استرس داشتم, اخه تجربه اولم بود. نمیدونستم باید چیکار کنم. رفتیم دم مغازه مهسا گف اول من میرم میگم بعد هرجاکه گیر کردم تو کمکم کن.گفتم باشه. 
برای اولین بار تجربه خوبی بود
ولی خیلی سخته. همش باید پیاده راه بریم. تو تک تک مغازه ها بریم.باهزارتا ادم عوضی باید برخورد کنیم. واااای خدایا خیلی سخته خیلی. 
خدایا کی سر ماه می

ادامه مطلب  

زندگیِ خسته کننده ی خانم عین،کاف  

به همه ی اتوبوس های نجات دهنده و میم

مهسا گف اون همش توی همه ی اتوبوسا سر و کلش پیدا میشه و نمیتونی ازش خوشت نیاد.من خندیدم.گفتم «کس نگو.همش تو کدوم اتوبوس؟مگه مسیرش به چنتا خط اتوبوس میخوره؟»من و مهسا تو آموزشگاه همیشه بعد از کلاس صبح میرفتیم طبقه بالا ناهار می خوردیم و سیگار می کشیدیم و مهسا پسره رو دید میزد.پسره خوشگل نبود.خوش تیپ هم نبود.اصلا هیچی نبود.یه پسر بود فقط.من فقط سر کلاس نقد فیلم می دیدمش.حرف نمیزد.نه با کسی نه سر کلاس.فقط چند وقت

ادامه مطلب  

افتادم رو فاز رو کم کنی:)  

امروز بخش خیلی خیلی خوب بود ولی استاد اومد و گفت شرح حالاتون کو؟؟ما هم گفتیم امروز قراره اموزش بدین و از فردا بذاریم دیگه:) عصبانی شد شدیدددد واقعا استادای مغزو اعصاب همه عصبانی و یجور مجوری هستن
من شنبه امتحان فارما دارم و دیروز با مهسا صحبت کردم که کشیکمونو از شنبه شروع کنیم کلا ما هر دو روز درمیون کشیک باید باشیم این هفته دوتا کشیک داریم کلا به مهسا گفتم این دو کشیک رو گروههای بعدی برن و شنبه ما بریم اونم اول قبول نمیکرد و بعد گفت باشه :)امر

ادامه مطلب  

مهسا بدون هیچ وقت فراموشت نمیکنم  

یک آذر ...
امشب رفتم خونه محبوبه ...
الان از اونجا اومدم ساعت یک شبه ...
اومدم اینجا بنویسم بلکه این دل لعنتی یکم آروم بشه 
اونجا همش به فکر تو بودم
از اولین پیک به یاد تو خوردم
به سلامتی تو ...
تویی که به مرگ مامانم هر روز و هر شب و هر لحظه به یادتم
از وسطای مشروب خوردن فقط گریه میکردم
توی این دو ماه هر بار خوردم فقط گریه کردم
 فقط ...
یاد آخرین مهمونی .تولد نگار. یاد رقصیدنمون باهم....
فیلمش روی گوشیمه... 
هر لحظه صورت نازت جلوی چشممه .... 
 امشبم به یادت م

ادامه مطلب  

مهسا بدون هیچ وقت فراموشت نمیکنم  

یک آذر ...
امشب رفتم خونه محبوبه ...
الان از اونجا اومدم ساعت یک شبه ...
اومدم اینجا بنویسم بلکه این دل لعنتی یکم آروم بشه 
اونجا همش به فکر تو بودم
از اولین پیک به یاد تو خوردم
به سلامتی تو ...
تویی که به مرگ مامانم هر روز و هر شب و هر لحظه به یادتم
از وسطای مشروب خوردن فقط گریه میکردم
توی این دو ماه هر بار خوردم فقط گریه کردم
 فقط ...
یاد آخرین مهمونی .تولد نگار. یاد رقصیدنمون باهم....
فیلمش روی گوشیمه... 
هر لحظه صورت نازت جلوی چشممه .... 
 امشبم به یادت م

ادامه مطلب  

 

30 آبان امروز لیست دعامو نشونت دادم. گفتی از روش ممکنه تقلب کنی. مهسا. بهت گفتم شاید تو soulmate من هستی. چون تو آبادان تو کما بودم تو که به دنیا اومدی همون موقع ها هم من خوب شدم. نزدیک هم بودیم. تو شهر ری نزدیک هم بودیم. بعد هم تو پرند.

ادامه مطلب  

4  

خببببببببب من خیلی خوشحالم البته الکیییییی بدون دلیل خوشحالللللممممممم از 8 صبح اومدم دانشگاه تازه کلاسم تموم شد دیگه بیکاااارم تا 3 که 3 باز کلاس دارممممم مهسا الان کلاسه تا 12 کلاس دارهههههه  دیگهههههههههه همییییییییین دیگهههههههههه بای تا های

ادامه مطلب  

برترین های ریاضی مهر ماه فرزانگان 2  

دیبا اکبر زاده       فاطمه پناهی      راضیه صیادی      مهسا فیض پور      مبینا مددی      کتایون واصفی
     مهسا تقوی       فاطمه شجاع       الهه  کوه نژاد      فاطمه موسوی        نمره ی کامل  را کسب کردند
 
 وایمندی         روحی         شتایی        سید محمدی        تندری          جلالی         داوری      
 کمتر از یک نمره غلط داشتند
 
صفری        آرامی        محیا تقوی        عمو زاده        عرب اسدی                        کمتر از 2 نمره   
 
 
موفق باشید
 

ادامه مطلب  

4  

داشتم فکر میکردم..
به وبلاگایی که قبلا بهشون سر میزدم..
چقــــــــــــــــــد خوب بود..
مخصوصا اون عاشقانه ها..
با اینکه سنم کم بود ولی عشقشون،عطرشون،گرماشونو میتونستم حس کنم..
نخودچی و کیشمیشی..
خانوم نیم وجبی..
زی طا..
مغز ورم کرده..
اسکاچ خاتون..
فک میکنن ما خریم..
سروش نامه..
مهسا و پژمان..
و و و و و 
ههیییی
لعنت بهت بلاگفا جان :)

ادامه مطلب  

این قسمت نویسنده دیوث میشود :))  

عشق یعنی مهسا عشق یعنی تو ارهههه توو تولههههه هم هم هم
:)) اخ قربون اون خنده هات بشم بخند تولهه راسی
همممممممممممممممممممممممم هعععععععععععم هعععععععععععم
جوووووووووووووووووووووووووووووووووووون :)
عشق یعنی به وسعت تمام  افرینش دوستت دارم ...
عشق یعنی هرچقدر هم بگزرد همان دیوانه همان عاشق همان عشق
وهمان مهر و همان وفا و بیشتر از ان باقی میمانم و تا اخر پیشتممممممممممممممممممممم .
عشق یعنی دستتو میزاری رو قلبت میگی اس بده خانومت اس میده !!

ادامه مطلب  

82  

میخوام بعد از 10 روز بنویسم... 
از دعوای قبلش نگم... از دو سه روز قبلش نگم که قرار بود برم و نرفته بودم و رفته بودم خونه عموم به جاش.. از اعترافات و حرف های مزخرف خودش نگم که شب قبلش چه خواسته بود از چشمم بندازه خودش رو... از شب و شامی بگم که نتم رو خاموش کرده بودم و روشن کردم و بلیط خریدم برای فردا عصرش... و نخوندم پی اماشو... و کما! اغما! 
به ایمان زنگ زدم جواب نداد. به نیما... یک ساعت حرف... هی مهسا بیخیال شو... هی نیما باید برم که ببینم و تموم شه... سیگار کشی

ادامه مطلب  

1  

سلااااااام من تازه این وبلاگو ساختم اسم من نیلوفره... مهسا هم دوستمه که پیش عشقش اقا احسان بوده الان داره میاد پیش من که توی سایت دانشگاه نشستم...عشق منم طبق معمول سرکاره
خب دیگه چی بگمممممممممم؟
اها ساعت 3 کلاس کنترل کیفی داریم که تا اون موقع بیکاریم
گشنمم هست اما حال ندارم برم چیز بخرم بخورم
فعلااااااااا
{نیلو}

ادامه مطلب  

 

درحد یک جنازه رسیدم خونه
هفت صبح رفتم دانشگاه بعد ازونجا تا ساعت یک رفتم مرکز با کلی بچه اتیسم و سنگین و عقب مونده ذهنی سر و کله زدم جیغ جیغ کردم بلندشون کردم و و و اومدم خونه سریع یچی کوفت کردم مهسا رو برداشتم بردم گذاشتم دانشگاش خودم باز رفتم دانشگاه یه کلاس دیگه داشتم بعد ساعت شش مهسا رو برداشتم یه راست رفتیم خونه مامانبزرگ که بنایی و بازسازی شده... حیاط پرررر ات آشغال خود خونه رو ک دیگه نگممم پر سیمان و کوفت حمامی ک طبقه بالا براشون ساختن ر

ادامه مطلب  

عطر و عینیت  

چرا بو ها رو نمی شه نوشت؟ وقتی اینقدر قوی هستن و حضورشون تا این حد می تونه تو رو مبهوت کنه؟ داری راه می ری و یهو یه بویی میاد و تو اون لحظه وایمیسی و عین فیلما چشماتو می بندی و همه چی می چرخه و تو با خودت فکر می کنی چرا بو می تونه اونقدر قوی باشه که کسی رو بیاره پیشت که حتی خیالت هم نتونسته بود؟ و باز تو سبک میشی و دور خودت می چرخی توی سرت و بو می کشی... مثل یه عصر ِ خوش، و هوای خوش ِ پاییز و رد شدن از جایی نزدیک یه شیرینی فروشی و پیچیدن یه عطر خاص که م

ادامه مطلب  

نکنه کسی اومده توی زندگیت  

دیشب کلی متن نوشتم توی وبلاگ خداحافظ مهسا
نوشتم و گذاشتمشون اما خیلی زود پاکشون کردم
از یه طرف نمیخوام اذیت بشی
از یه طرف هر چی میگذره بیشتر میریزم بهم
بخدا روزی صد بار میام تلگرامت رو چک میکنم
تلگرامی که به روم بستس و چیز خاصی توش نیست
اما میام چک میکنم فالورهات رو
نکنه زیاد شده باشه 
هزار تا فکر
نکنه کسی اومده توی زندگیت 
هزار بار توی اینستاگرام واست اومدم تکست بدم اما
باز دستم لرزید.نتونستم
میدونم .میدونم فراموش میشم...
تا چند ماه دیگه. حتی

ادامه مطلب  

نکنه کسی اومده توی زندگیت  

دیشب کلی متن نوشتم توی وبلاگ خداحافظ مهسا
نوشتم و گذاشتمشون اما خیلی زود پاکشون کردم
از یه طرف نمیخوام اذیت بشی
از یه طرف هر چی میگذره بیشتر میریزم بهم
بخدا روزی صد بار میام تلگرامت رو چک میکنم
تلگرامی که به روم بستس و چیز خاصی توش نیست
اما میام چک میکنم فالورهات رو
نکنه زیاد شده باشه 
هزار تا فکر
نکنه کسی اومده توی زندگیت 
هزار بار توی اینستاگرام واست اومدم تکست بدم اما
باز دستم لرزید.نتونستم
میدونم .میدونم فراموش میشم...
تا چند ماه دیگه. حتی

ادامه مطلب  

نکنه کسی اومده توی زندگیت  

دیشب کلی متن نوشتم توی وبلاگ خداحافظ مهسا
نوشتم و گذاشتمشون اما خیلی زود پاکشون کردم
از یه طرف نمیخوام اذیت بشی
از یه طرف هر چی میگذره بیشتر میریزم بهم
بخدا روزی صد بار میام تلگرامت رو چک میکنم
تلگرامی که به روم بستس و چیز خاصی توش نیست
اما میام چک میکنم فالورهات رو
نکنه زیاد شده باشه 
هزار تا فکر
نکنه کسی اومده توی زندگیت 
هزار بار توی اینستاگرام واست اومدم تکست بدم اما
باز دستم لرزید.نتونستم
میدونم .میدونم فراموش میشم...
تا چند ماه دیگه. حتی

ادامه مطلب  

سلام شنبه  

بعد از یک جمعه. طولانی سلام شنبه چطوری عزیزم?
نه جکو ندیدم.
دیروز وفا را دیدم.
اون صحنه ای که وفا رفت و ژوبین گفت
اگه فقط بگی دوستم نداری برای همیشه میرم
اونجا من از حال رفتم.
با آب قند برگشتم.
 
 
بعدم شال قرمز روی شونه مهسا ملک مرزبان توی برنامه هنرنامه.....
عجب ساختار شکنی کرد.... خیلی خوشم اومد

ادامه مطلب  

بیوگرافی  

سلام
مهسا حبیبی هستم 25ساله، دانشجوی مقطع ارشد رشته شنوایی شناسی دانشگاه علوم پزشکی تهران؛ من دوره کارشناسی خودمو در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به پایان رسوندم و بعد از اون در مرکز طب کار پاسارگاد بعنوان ادیولوژیست مشغول بکار شدم.
 

ادامه مطلب  

مهسا My Life My lliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiifeeeeeeeeeee  

قسم به عشق 
        قسم به دوست داشتن 
فسم به بودنت 
       قسم به بودنم 
قسم به وفاداری 
       قسم به ثانیه هایی که می گزرد
قسم به روز دیدار 
      قسم به آغوشت قسم به این روزها
 قسم ها قسم  دوستت دارم به اعماق تمام فلسفه ها منطق ها 
 لیلی و مجنونی ها  دوستت دارم به اعماق دل پاکت 
 به زیبایی روی ماهت ای آرامش من دوستت دارم...
 
 تا روزی که خونی در رگم و نفسی در وجودم دارم دوستت دارم.
  
  مهسا دوست دارم....... میخوامت عزیزم
 
  همممممم هممم همممم هممم

ادامه مطلب  

 

هشت شب بود که زنگ زد . با یک شماره ی ناشناس و گفت که داستان هام را بفرستم برای جشنواره  .عصبانی بود که چرا خطم خاموش بوده و سه بار تکرار کرد که از ده آبان تا حالا هر روز به من زنگ زده و خطم خاموش بوده .من آن موقع ایستاده بودم دم در خانه ی مهسا اینها . چادر روی سرم سر میخورد . یک دستم بندِ لباس مشکی خال خالی ام بود ودست  دیگرم گیر سفالی که چند روز زحمتش را کشیده بودم . چادرم سر میخورد ومن دستم پر از خاک های نرمی بود که از سنباده زدن ِ ظرف روی دستم مانده

ادامه مطلب  

آخرین روزهای دانشگاه  

سلام مهسا جان، خوبی؟ امیدوارم حالت خوب باشهامروز یهو یاد آخرین روزهای دانشگاه، یا بهتره بگم آخرین سال دانشگاه افتادم. یادته روزهای اولی که باهم بودیم، چقدر استرس و نگرانی و دلشوره داشتی که یه وقت کسی ما رو باهم توی دانشگاه نبینه؟ نبینن که داریم باهم حرف میزنم یا راه میریم چون هزار تا حرف پشت سرمون در میارن؟؟؟یادته همیشه توی دانشگاه من با فاصله 3-2 متری از تو راه میرفتم که یه وقت کسی فکر اشتباهی به ذهنش نرسه؟ یادته چقدر من رو اذیت میکردی و جوش

ادامه مطلب  

پیش بسوی موفقیییییییییییییت  

امروز روز اولِ بخشه نوروسرجریم بود خیلییییییییییی عالی بود،من و مهسا ی گروه شدیم و دو تا اقایون با هم و ی دختر با ی پسر باهم:)یکی از پسرای گروهه دیگه که به ما اضافه شده خیلی ادمه شوخ طبعیه و متاهله:) امروز به ما گفت هر روز ی نفر صبحانه بده:) امروز مهمونه مهسا بودیمصبحانه رو مجبوریم اونجا بخوریم چون 6 یا 7 تو بیمارستان باید باشیم:) شنبه هم نوبته منه:)خیلی گروهه عالی ایه اون اقای دکتر که از گروهه دیگه به ما ملحق شده امروز با من سر جزوه صحبت میکرد یکی

ادامه مطلب  

26/8/95  

خدایا، دلم گرفته ،  حتی حال نوشتنم ندارم،ولی سعی می کنم بنویسم. 
از صبح سعی کردم کار کنم، مقاله قبلیم یکم ادیت نیاز داشت و اینکه یک بار دیگه فرمولیشنش رو چک کنم. صبح حدود یه ساعت رفتم سالن مطالعه و این کار و کردم. یه دختری میاد برای کنکور دکتری میخونه، همیشه می نشست رو میز من در حالی که من دلم می خواد یه میز بزرگ فقط،مال خودم باشه. خیلی خوب بود بهش پیشنهاد دادم من و تو که همش سالن مطالعه اییم بیا هر کدوممنون یکی از این میزا رو ورداریم،میزا رو جا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام