تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


جیم  

از بچگی بعد از سریال "تولدی دیگر" شیفته ی اسم جعفر شدم...این شیفتگی تا الان هم ادامه داره و اسم جعفربه نظرم فوق العاده خاصه....جدیدا شیفتگی جدیدی درمن ایجاد شده...خیلی هم جدید نیست.حاصل چهارسال ترمینال رفتن واتوبوس سوار شدنه...از روز اولی که دیدمش اول عاشق اون موهای فرش شدم بعدم اون مرام ومعرفت مردونش...اصلا اخر رفیق لوتیه...ازروی اتیکت روی لباسش اسمش رو رصد کردم.بااینکه اسم جعفر خیلی بهش میومد.چشمم به اسم جمال خورد...وای که این حرف جیم چه میکنه...یه

ادامه مطلب  

غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

26 بهمن 91  

قالبی که مشاهده می فرماین، اولین قالب وبلاگی من بود! اولین وبلاگمم شرمم باد اسمش "من و دنیام دختر پرسپولیسی بود" (قشنگ مشخصه با چه میزان از زرد بودن وبلاگ نویسی رو شروع کردم:دی) بعدش شد "نبض یک متروکه" ! بعد فکر کنم اسمشو عوض کردم شد "کوچه 13" ! ، بعدش طبق معمول حذفش کردمو بعد چند ماه "کج دار و مریض" رو زدم. همزمان که اینو داشتم شلوارم دو تا شد "بوی کافور می دهد این زندگی" رو درست کردم (تنها وبلاگم  که از اسمش راضی بودم) بعد یه مدت عذاب وجدان گرفتم و اول

ادامه مطلب  

 

یه روز به خودت میای
میبینی راحت رد شدی
میبینی که دیگه دستت نمیلغزه رو اسمش
یه وقتایی بدون اونکه بفهمی
می بُری
و وقتی به خودت میای 
که قلبت رو به کشتن دادی
این حالت یه ادم میانساله
میانسالی تو بیست سالگی !
 
+ از تو مرا امیدی شفا نیست
شاید امامزاده بعدی
من زنده ام که دوست بدارم
لطفا حرامـــزاده بعـــدی

ادامه مطلب  

داستان زیبا♥  

یك بار هم زنگ زده بودم منزل نقى‌زادهاسمش فرامرز بود و با یكى دیگر كه هیچ یادم نیست، سه نفرى روى یك نیمكت مى‌نشستیم.مادرش كه گوشى را برداشت، اسمش یادم رفت،_منزل نقى‌زاده؟از بابام یاد گرفته بودم بگویم منزلِ فلانىمادرش شاكى و عصبى گفت:با كى كار دارین؟_با ... پسرتون.كدوم‌شون؟تك‌پسر بودم و فكر اینش را نكرده بودم كه در یك خانه شاید بیش از یك پسر وجود داشته باشد.شاكى‌تر و عصبى‌تر پرسید:كدوم‌شون؟ با كدوم‌شون كار دارى؟هول شدم. یادم نیامد كه مثلن

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

گرگ  

من هر روز خدا را فریاد می کنم شما هر روز اسم عشق تان.
من در کوچه ای هستم که اسمش را نمی دانم در شهری گرفتارم که نمیخواهم و در کشوری هستم که نمیخواستم باشم و زندگی ای می کنم که نمیخواستم و اجباری بود اما شما ها به زندگی حریص تر هستید.
اما این به این معنی نیست که زندگی را سرسری خواهم گرفت و تلاش نخواهم کرد. هر روز به سوی اهدافم قدم برمیدارم هر چند  زخم میخورم از مردم ولی باز میدانم که خواهم رسید به آن رویا های بر باد رفته ام. من گرگ باران دیده ام...

ادامه مطلب  

با کریمان کارها دشوار نیست  

الان نزدیک به چند سال میشه که یه حال خوب سراغم رو می یاد.درست وقتهایی که بارون می گیره،تاکید می کنم وقتهایی که پای بارون به زمین می رسه احساس می کنم یک نفر،یه جایی،یه کار خوبی ازش سر زده و هدیه اون شده بارون برای همه.اسمش رو بگذارین خوشحالی از ته دل.

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کینه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کینه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

115  

دختردار که شدید ؛
روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید ؛
اتاقش را پر کنید از خرس و قلب های شکلاتی ؛
هرروز ببوسیدش ؛
و هر از گاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای بچینید ..
آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛
که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که
آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند ..
متوجهید چه میگویم ؟
حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده اید

ادامه مطلب  

7 اسفند  

اب پاکی ریخته شد رویم.
و تمام شد اون همه ارزوها که داشتم برای زندگی باهاش. خوب دیگه زندگی همینه هیچ وقت اون چیزی نیست که من دلم میخواد.
میخوام که دیگه توی عالیجناب ننویسم. اصلا خوب نیست اون طوری که من با اسم عتیقه ست کردم الان هر چی سرچ کنی اسمش میاد. خوب دیگه دلش نخواست منو. زوری نیست منم میرم یه جای دیگه با یه اسم دیگه مینویسم.
عالیجناب ام ای دوست خوب و باوفای من به خاطر اون تو رو هم باید دیگه ول کنم. نمیدونم شاید هم بازم بیام پیشت.

ادامه مطلب  

تخم هندونه  

ایران بودم برای یک هفته حال مامانم خیلی روبراه نبود.حس خوبیه وقتی کنار کسی هستی که با تو حالش خوب میشه .شاید بودن من به جهت روانی یه جور تسکین باشه شاید بهانه ای باشه که منو هی بکشه اونجا .
خلاصه تا هستم حالش خوبه میام بد میشه شاید حال بد آدما از دلتنگی باشه نمیدونم .خلاصه رفتم تو این فاصله بازار تجریش اونجارو خیلی دوست دارم ،یک عالمه خوراکیهای خوشمزه خریدم،از جمله لواشک که اسمش با روح و روان آدم بازی میکنه

ادامه مطلب  

روشن فکری جدید و ه**گی قدیم  

این روزا خیلی زیاد شده!بیشتر از اونچه فکرش رو بکنیم!
بیشتر ازاین نمیتونم چیزی بگم!
امروز با ادمی برخورد داشتم تو زندگیم به معنای واقعی حالم از زندگی و جامعه ای که هستیم بهم خورد.
حیوان میدونی؟درسته اسمش حیوانه ولی بخدا از خیلی از ما ادمها ادم تره!لاقلش اینه که یه سری اصول و غریزه واس خودش نگه میداره!ولی برخورد امروز من با اون ادم باعث شد فک کنم!ما ادما از حیوانم حیوان ترم!توجیهمونم یه چیزه!بیخیال بابا!!!!روشن فکر باش!!!
#پ.ن: اوه اوه! چقد تند رفتم!


ادامه مطلب  

133- لیل  

- بالرحمن - 
 
م. برایم از "جبه خانه"ی گلشیری می نویسد. می‌گویم یادم باشد بخانمش. بعدترش نیمه ی تاریک ماه را ورق می‌زنم ولی جبه خانه را پیدا نمیکنم. چشمم می خورد به "زیر درخت لیل". یادم می آید که دیروز هم جایی چیزی خاندم از درخت لیل و سایه اش. به نظرم می آید که تا دیروز اسمش را هم نشنیده بودم. از سر کنجکاوی می روم زیر درخت لیلی که گلشیری نشسته است: "حالا که این را می نویسم می دانم که میوه ی لیل چرا سرخ جگری است. برای همین هم می نویسم تا اگر کسی گرفتار ر

ادامه مطلب  

Stonehearst Asylum  

Stonehearst Asylum از اسمش مشخصه که قصه اش تو یک آسایشگاه روانی روایت می شه. فیلمِ هالیوودی دیگه نه بیشتر. فقط به خاطرِ لوکیشنش این فیلم رو دیدم. دیگه دلم نمی خواد حتی یک سکانسش رو ببینم. جدا از این که از نظر هنری(به نظر من) مالی نبود، اِنگاری شعوری شیطانی هم پشتِ فیلم بود، چون سابقه نداره موقع فیلم دیدن این ریختی تپش قلب پیدا کنم و احساس کنم ارواحِ خبیث دارن از پشتِ پرده سفید اتاقم و اطرافِ کتابخونه ام جولان می دن.
 
- دیوید تیولیس تو این فیلم هم بازی می

ادامه مطلب  

 

گذشت ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ: ﯾﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ دوستش ﺩﺍﺭی ﮐﻪ ﺍﺯ اشتباهشﻣﯿﮕﺬﺭی یا ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ چشمت میفته ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩش ﻭ اشتباهش ﺑﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭی
 
 
- دأره بأرون میأد =}+ میخوأے برسونَمت!- مأشین دأرے؟+ نَہ- چَتر دأرے؟+ نَہ- پَس چے دأرے+ دوصِت دأرعَمـ *-*
 
 
 
↻یه رفــــــــیق دارم ;↻ ♚"اسمش خــــــــداس"♚ ✘بحثـــــــسش از همه جداس✘ ☜تــــــــا اون پشتــــــمه☞ ⚅بیخیال هر چی مخاطب خــــــــاص⚅
 
 
 
 
_چٺھ؟ +دلم اونو میخواد_مگھ کجا

ادامه مطلب  

حسرت های من و حس بد حسادت  

نمیدونم چرا وقتی اسم مح... میاد من این قدر حسودیم میشه وقتی 22 تیر عروسی اش بود این قدر حسادت میکردم به این وضع  حتی به ف هم که پیام فرستادم گفتم من در عروسی هستم از همون وقت حس بی حس شدنش رسیده بود به 99 درصد.چی میشه کرد خوب من تنهام هیچ کسی نداشتم که مثل اون منو کمک کنه. امروز هم ناگهانی و تصادفی اسمش اومد که داشته با زنش میرفتن برای خرید جهیزیه.خوب یکی اون طوری یکی هم مثل من این طوری میشه.
به نظرم میاد که من دارم بیش از حد حساسیت و ترس نشون میدم. از

ادامه مطلب  

حسرت های من و حس بد حسادت  

نمیدونم چرا وقتی اسم مح... میاد من این قدر حسودیم میشه وقتی 22 تیر عروسی اش بود این قدر حسادت میکردم به این وضع  حتی به ف هم که پیام فرستادم گفتم من در عروسی هستم از همون وقت حس بی حس شدنش رسیده بود به 99 درصد.چی میشه کرد خوب من تنهام هیچ کسی نداشتم که مثل اون منو کمک کنه. امروز هم ناگهانی و تصادفی اسمش اومد که داشته با زنش میرفتن برای خرید جهیزیه.خوب یکی اون طوری یکی هم مثل من این طوری میشه.
به نظرم میاد که من دارم بیش از حد حساسیت و ترس نشون میدم. از

ادامه مطلب  

خواسگار  

تو این دو هفته فک کنم 6 تا خواسگار زنگ زد 
همه رد شدن به جز یکی 
 که همسایمونم هست قراره بیاد 
حس خوبی نسبت به ویژگیاش ندارم 
لیسانس ادبیات 
تو آموزشگاه رانندگی کار میکنه 
کلا از این زرنگاس که چندتا کار دارن 
دوتا خونه داره و یه ماشین 
اسمش امیر  28 سالشه و سه تا خواهر داره 
نه که بچه سر به زیریم تا الان ندیدمش 
مامان و بابا تا حدودی موافقن 
ولی من جواب منفیمو اعلام کردم (: 
خواسگاری که ویژگیاش باب دلت نباشه اعصاب خوردیه 
ای کاش در دوران عمر نا

ادامه مطلب  

از من به تو نصیحت  

اگر خواستی عاشق شوی از من به تو نصیحت...عاشق کسی شو که اسم کمیابی داشته باشدعاشق کسی شو که لباس پوشیدنش شبیه هیچ کس نباشدیا لال باشد... یا صدایش یگانه و بی همتا باشدعاشق کسی شو که با تو هیچ ترانه ای را یکسان دوست نداشته باشدخر نشوی ترانه ی محبوبت را با او گوش کنی!مخصوصا با هدفون... یکی توی گوش تو یکی توی گوش اوعاشق کسی شو که اهل دیوانه بازی های پیامکی نباشدعاشق کسی شو که از رنگ پوستش تا آداب راه رفتنش بی نظیر باشد... بی شبیه برای خودت می گویم... برای

ادامه مطلب  

از من به تو نصیحت  

اگر خواستی عاشق شوی از من به تو نصیحت...عاشق کسی شو که اسم کمیابی داشته باشدعاشق کسی شو که لباس پوشیدنش شبیه هیچ کس نباشدیا لال باشد... یا صدایش یگانه و بی همتا باشدعاشق کسی شو که با تو هیچ ترانه ای را یکسان دوست نداشته باشدخر نشوی ترانه ی محبوبت را با او گوش کنی!مخصوصا با هدفون... یکی توی گوش تو یکی توی گوش اوعاشق کسی شو که اهل دیوانه بازی های پیامکی نباشدعاشق کسی شو که از رنگ پوستش تا آداب راه رفتنش بی نظیر باشد... بی شبیه برای خودت می گویم... برای

ادامه مطلب  

خدای سیاهی‌ها ...  

از صبح نشسته‌ام کنار شومینه و نوشته ام … نوشته‌ام و اشک ریخته‌ام و نفس نکشیده‌ام … خالی خالی خالی از انرژی‌ام . می‌خواهم بخوابم ، هزار سال … اگر افسانه‌ها و اسطوره‌های کوفتی دنیا، خدایی به اسم خدای سیاهی می‌داشت، باید اسمش را می‌گذاشتند « پریود »‌… من هرماه می‌میرم و زنده می‌شوم. یک هفته‌ی کامل می‌میرم و قطره‌قطره زنده می‌شوم و هربار کمی از روح و روان و جسمم دیگر به زندگی برنمی‌گردد …به اندازه‌ی تمام نفس‌هایی که نمی‌توانم بک

ادامه مطلب  

کلاف زندگی...(سیمین بهبهانی)  

 بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتمکه نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت :زندگی مثل یک کلاف کامواست ،از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود ،بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم

ادامه مطلب  

ولنتاینم مبارکه :|  

یکی از همکلاسی های کارشناسی ام زنگ زد گفت فامیل یکی از دوستهام میخواهد مرمت بخواند و من شماره تو را دادم که زنگ بزند کمکش کنی ! تشکر کردم از محبتش که این خبر مسرت بخش را بمن داده و قطع کردم. 
روز ننگین زندگی من از همان تماس شروع شد. عصرش دختری دلبر زنگ زد که از قضا اسمش هم مریم بود. گفت معماری پیام نور کتول آباد سفلی خوانده و مصر است که ارشدش را تهران قبول شود. به گوشش رسانده اند که مرمت کنکور عملی ندارد و احتمال قبولی اش بالاتر است. من هم کلی توصی

ادامه مطلب  

تا بوده همین بوده  

چقدر بعضی اوقات ادم توی اوج شلوغی دورو برت تنهایی... 
این روزا بیشتر از همیشه حس میکنم تنهام... 
یه وقتای فک میکردم مینا هست فاطی هست ولی الان که نگا میکنم میبینم اشتباه فک میکردم... حالا که فک میکنم میبینم باید مغرور بود توی این دنیا که توسط بقیه له نشی... ادم مغروری نیستم ولی از این به بعد میخوام مثه مغرورا برخورد کنم.... 
این دنیا با همه ی قشنگیش نمی ارزه به اینکه بخوایم زندگی کنیم توش... 
گاهی اینقدر بی رحمانه با ما انسانا برخورد میکنه که حس تشنج

ادامه مطلب  

 

مدت زیادی بود سفت پای اعتقادم وایستاده بودم 
کوتاه نمی اومدم ...با اینکه تو معنی عشق مونده بودم
باور نمی کردم اسم این عشق باشه ...یعنی دوست نداشتم که باور کنم...
وقتی حال بد دوتا از دوستامو دیدم که به اصطلاح شکست عشقی خورده بودن
خواستم دل داریشون بدم که اروم بشن که بیشر حواسشون به خودشون باشه 
وقتی بهشون گفتم اسم این حس عشق نیست و فکر کردی قراره اخرش چی بشه؟
جواب دوتاشون یکی بود: ) مگه عشق غیر اینکه نفست واسه یکی بره اخرش هم مشخصه
ما قرار نیست هیچ

ادامه مطلب  

 

مدت زیادی بود سفت پای اعتقادم وایستاده بودم 
کوتاه نمی اومدم ...با اینکه تو معنی عشق مونده بودم
باور نمی کردم اسم این عشق باشه ...یعنی دوست نداشتم که باور کنم...
وقتی حال بد دوتا از دوستامو دیدم که به اصطلاح شکست عشقی خورده بودن
خواستم دل داریشون بدم که اروم بشن که بیشر حواسشون به خودشون باشه 
وقتی بهشون گفتم اسم این حس عشق نیست و فکر کردی قراره اخرش چی بشه؟
جواب دوتاشون یکی بود: ) مگه عشق غیر اینکه نفست واسه یکی بره اخرش هم مشخصه
ما قرار نیست هیچ

ادامه مطلب  

عشق را از اول اشتباه یادمان دادند  

عشق را از اول اشتباه یادمان دادند
عشق را به ما اشتباه فهماندند...
هیچ کس به ما نگفت؛
عشق دور بازو و دور کمر و سایز جاهای مشخص نیست...
هیچ کس نبود به ما بگویید با کسی باش که با او خوشحالی،
نه کسی که تو را مهمانی آن چنانی میبرد و هر روز ماشینش را عوض میکند و لباس
مارک دارمیپوشد...
عشق را اشتباه یادمان دادند و ماهم اشتباه یاد گرفتیم...
اسم هر هوس،
هر جا به جایی هورمون را عشق گذاشتیم...
کسی را که دوست داشتیم
و حاضر نبود تنش را به ما بسپارد فروختیم به دختره

ادامه مطلب  

♥♥این روزها♥♥  

این روزها من در کنار یک زن زندگی میکنم...
 
زنی که اسمش در شناسنامه ام ثبت شده همسر ...
 
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم...
 
اما او هیچوقت زن رویاهای من نبوده و نیست...
 
چون رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی...
 
جسمم کنار او میخوابد اما ، افکارم در کنار تو...
 
 
بی هوا وقتی یادت میوفتم فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه ؟؟؟
 
شاید اسم تو را گذاشتم روی دخترم ....اما ...
 
ســالــها بــعــد من مردی هستم که از عذاب وجدان دارد میمیرد ...
 
مردی که به تو ف

ادامه مطلب  

هلا ز پشت یلان هرچه هست، اینهاییم...  

بسم الله .
هلا ز پشت یلان هرچه هست، اینهاییماگر گسسته وگر جمع، آخرین هاییم...
کلیشه ها در سرم رژه میروند. این نخستین ماجرای من نیست و آخرینش هم نیست. به قول آذر: تند و کندی، همه ی مسئله این است فقط...
اما بیرونتر قالب های تکراری و درونتر از اندیشه های ناکاویده و ناپژوهیده، سعی کردم که لرزه های ذهن خودم را که شاید جایی بهتر و مکانی دلچسب تر از این فضای نوستالژیک برای برونریزی آن نیافتم، بنگارم تا شاید پس از چند وقت، اثری مکتوب از من روی این عالم مج

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چيه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چيه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

بنگر این شوخی (3)  

من ترکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سایه‌ی طوبیّ و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتیّ و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به‌طعن گفت که رو ترکِ عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر! نمی‌کنم!
این تقوی‌ام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک‌بوسی این در نمی‌

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1