تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاداولین کسی که اون غذا رو دوست نداره خودشه،سلامتی دل نگرونیاش از دست حرفات که نه ته دارن نه سر. سلامتی اون دوست داشتن بی دریغ خواهر و برادر سلامتی اون سکوت تلخ ته چشمای پدر سلامتی اونایی که به پدرو مادرهاشون احترام می ذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچيک بشن،کوچيک ترها هیچ وقت بزرگ نمی شن سلامتی اون کسی که وقتی بردم گفت اون رفیق منه، وقتی باختم گفت من رفیقتم سلامتی مردایی که از پل نامردی رد نمی شن ول

ادامه مطلب  

چله کوچیک ،چله بزرگ  

     چله بزرگ ، چله کوچک ، کلمات زیبا ودوست داشتنی بالا  کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا وبا رگ وخون آن عزیزان عجین شده واما نسل جدید ....

ادامه مطلب  

چله کوچیک ،چله بزرگ  

     چله بزرگ ، چله کوچک ، کلمات زیبا ودوست داشتنی بالا  کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا وبا رگ وخون آن عزیزان عجین شده واما نسل جدید ....

ادامه مطلب  

حالت چطوره؟  

چطوری بانوی هرزه ی پیر،مادر گرگ بچه ی شیر چطوری اولین هفته دی،چطوری آخرین هفته ی تیر تنه پر از جای دستت چطوره؟ اون خنده ی دلچسبت چطوره؟ اون سر مستت چطوره؟ بت بگم ناز شصتت ،چطوره؟ هرشبو میگیری ازم ،میبینی عصن؟ میبینی تنمو بعد قدمت روش میبینی عصن؟ نمیبینی فقط میگی نفست سوخت شرمت کجاست ادبش کوش بانوی هرزه خبرت اومد بغل گوشم قدر یه نفست بودم، سوختم میگن نمیفهمی از عاشقی! درست میگن ؟ میگن تو کلن افسانه ای درست میگن ؟ میگن عارایشی ولی واسه من دنیا

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

دیشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچيک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نیستی وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

تعریف شما از بزرگ شدن چیه؟  

اگه کسی از من می پرسید بزرگترین تفاوت آدم بزرگا با کوچيکا چیه میگفتم :
< آدم بزرگا واسه انجام اشتباهاتشون توجیهات و اعتماد به نفس بیشتری دارن!>
شما فکر کن دو تا بچه با هم دعواشون بشه!و سر یه چیز کوچيک بخوان با هم قهر کنن. اولین واکنشی که بزرگترا به این کار نشون میدن چیه؟  دعوا خوب نیست. قهر کردن کار زشتیه . حیف نیست شما ها باهم قهر باشین؟ یا مثلا : شما دو سه روز بیشتر پیش هم نیستینا با قهر کردن این فرصت کوچولو رو هم نگیرین از همدیگه! برین روی همو بب

ادامه مطلب  

تعریف شما از بزرگ شدن چیه؟  

اگه کسی از من می پرسید بزرگترین تفاوت آدم بزرگا با کوچيکا چیه میگفتم :
< آدم بزرگا واسه انجام اشتباهاتشون توجیهات و اعتماد به نفس بیشتری دارن!>
شما فکر کن دو تا بچه با هم دعواشون بشه!و سر یه چیز کوچيک بخوان با هم قهر کنن. اولین واکنشی که بزرگترا به این کار نشون میدن چیه؟  دعوا خوب نیست. قهر کردن کار زشتیه . حیف نیست شما ها باهم قهر باشین؟ یا مثلا : شما دو سه روز بیشتر پیش هم نیستینا با قهر کردن این فرصت کوچولو رو هم نگیرین از همدیگه! برین روی همو بب

ادامه مطلب  

روابط  

خانوادگی که ی بازی کلش خرابش می کن باید گل گرفت.دیروز روز خوبی نبود.از ی طرف فهمیدم سیاه لشگرم ت ب.اصن حکم نیومد واسم.عصبیم کرد.مردشور آقای ص نکبت ببر امروز میرم بهش میگم پروندمو بد امروز فردا ثبت فعالیت میزنم تمام.میبرم میدم سپاه.اصن اگه مسولیت آماد ندادن ندادن ولی این خنگ مینشونم سرجاش.اندفع پرونده داداشم بردم میگم تکمیل میگه آره بعد معلومه میشه نکبت مهر نزد.میخوام خفه اش کنم خنگ.الان باید داداشم ت این وقت کمش بر دوبار پروند از حوزه و بگیر

ادامه مطلب  

روابط  

خانوادگی که ی بازی کلش خرابش می کن باید گل گرفت.دیروز روز خوبی نبود.از ی طرف فهمیدم سیاه لشگرم ت ب.اصن حکم نیومد واسم.عصبیم کرد.مردشور آقای ص نکبت ببر امروز میرم بهش میگم پروندمو بد امروز فردا ثبت فعالیت میزنم تمام.میبرم میدم سپاه.اصن اگه مسولیت آماد ندادن ندادن ولی این خنگ مینشونم سرجاش.اندفع پرونده داداشم بردم میگم تکمیل میگه آره بعد معلومه میشه نکبت مهر نزد.میخوام خفه اش کنم خنگ.الان باید داداشم ت این وقت کمش بر دوبار پروند از حوزه و بگیر

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که دیشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز1  

تا اینجا گفتم که مصاحبه غافلگیری داشتم بعد ادامه مسیر داشتیم میرفتیم 
تو مسیر رسما عقب افتادم واسه مصاحبه شدم آخرین نفر یعنی یه لحظه برگشتم دیدم پست سرم دوتا تویوتا و آمبولانس اینا داره میاد :دی 
وقتی هم به بازرسی های بیت رسیدیم پشت حجم زیاد جمعیت موندیم ، نگم که شونصد بار بازرسی شدیم اینا وقتی به آخرین بازرسی رسیدیم فهمیدم در پایین بسته شده و پر شده باید بازم برم بالا 
آقا رفتیم بالا دیدیم پرچم خورده اون جلو ، بچه ها گفتن که پرده رو بکشید گ

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز1  

تا اینجا گفتم که مصاحبه غافلگیری داشتم بعد ادامه مسیر داشتیم میرفتیم 
تو مسیر رسما عقب افتادم واسه مصاحبه شدم آخرین نفر یعنی یه لحظه برگشتم دیدم پست سرم دوتا تویوتا و آمبولانس اینا داره میاد :دی 
وقتی هم به بازرسی های بیت رسیدیم پشت حجم زیاد جمعیت موندیم ، نگم که شونصد بار بازرسی شدیم اینا وقتی به آخرین بازرسی رسیدیم فهمیدم در پایین بسته شده و پر شده باید بازم برم بالا 
آقا رفتیم بالا دیدیم پرچم خورده اون جلو ، بچه ها گفتن که پرده رو بکشید گ

ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوری
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوری
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

 
 



دل نوشته

ﺧﻄﺶ ﺭﺍﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"ﻫﺎﯾﯽ که ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪ

ناشناس

 
 



دل نوشته

حساسیت،سرماخوردگی،الودگی هوا..بهانه های خوبیست برای قرمزیه هرصبح چشمانم .... وکسی ندانست راز شب گریه هایم را....

ناشناس

 
 



دل نوشته

چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...


ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

 
 



دل نوشته

ﺧﻄﺶ ﺭﺍﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"ﻫﺎﯾﯽ که ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪ

ناشناس

 
 



دل نوشته

حساسیت،سرماخوردگی،الودگی هوا..بهانه های خوبیست برای قرمزیه هرصبح چشمانم .... وکسی ندانست راز شب گریه هایم را....

ناشناس

 
 



دل نوشته

چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1