تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

به دل شوق فراوان و به سر مستی بی حد دارم از بس شادمانم، کز ره آمد بار دیگر روز نیکوی پر از شور و سرور دوم آذر.
سلام ای دوم آذر! ز ره باز آمدی آخر؟ قدم بر دیدگانم نه، که سالی منتظر، چشمم به ره خشیکده تا خورشیدت از شرق آید و روزت شود آغاز و من فریاد بر آرم:الا ای دوم آذر! بگو تا زاید آن مادر، فرشته سیرتی، سیمین بدن مه چهره ای، دستان حریری، انگبین چشم و کمان ابروی گیرایی.
بزا مادر، بزا کاین دل ندارد تاب بودن لحظه ای بی شبنم و قلبم به دور از کام شیرینش ت

ادامه مطلب  

توضیحی درباره سوال خودارزیابی فارسی هفتم درس زنگ آفرینش  

توضیحی درباره سوال خودارزیابی فارسی هفتم،درس زنگ آفرینش

درقسمت خودارزیابی درس زنگ آفرینش فارسی هفتم درسوال دوم آمده است که:منظورشبنم ازجمله ی «می خواهم آفتاب شوم»چیست؟شایان ذکراست که درادبیات،شبنم نمادناچیزبودن وکوچکی وآفتاب نمادبزرگی وکمال است،چنانکه شیخ اجل،سعدی شیرازی،درغزل اکسیر عشق می فرماید:
 
چون شبنم اوفتاده بودم پیش آفتاب/مهرم به جان رسید وبه عیوق برشدم
درمعنای این بیت بایدگفت:من مانندشبنمی ناچیزدرمقابل آفتاب بودم وبه مد

ادامه مطلب  

فصلِ رنگ ها  

فصل رنگ ها از راه رسیده و باران های وقت و بی وقتش هوش را از سر آدمی می برد
بیدار شدن در هوای لطیف صبحگاهی با آفتاب کم جون آدمی را سر شور می آورد
اصلا مگر می شود در این هوا در خانه ماند..؟!
عازم مسیری می شوم
از این فصل فقط "نفـــــــس"ِ سالم هدیه می گیرم
مسیری سراسر چاله های آب که خبر از بارانی شبانگاهی می دهد
تلالو خورشید بر شبنم برگ ها و انعکاس آن بر چشم هایم خوشایندترین حس "لحـــــظه" ست..
آنگاه است که دوست ندارم این لحظه تمام شود، دوست دارم از همی

ادامه مطلب  

توو...  

تو گل سرخ منی؟
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
نه از آن پاک تری
تو بهاری؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
زندگی از تو و 
مرگم از توست
 
                                                                                

ادامه مطلب  

ایده هایی برای زندگی 16  

امیدی برای کبو تر  شدن انتهای یک قمری بود که از کنار قدم من  پرواز نمی کرد.
لا لا لا لا را آواز ساختن  شد لابراتور    لا لا لا لا    برا تو      ق.
می گویند زیاده هایی که می خواهی   وقتش  آینده است  گفتم  زیاده خواهی نیست   ریاضی خواهی ست.
درعمق  تاریکی   زنی به  نام ستاره نترسید   مهتاب و شبنم  دیگری را  خواهر بزاید.
 
   
ا
 

ادامه مطلب  

نقداول ,,,حول بازی رامتوقف کن,,,  

خیلی هول بازی درمیاری یسری جاهاچیزایی رو ک نباید میگی مثلا موضوع تی ایمان, یا مسیجت تو گروه درمورد اینک ایمان پریسو اذیت کرده, کسشر زیاد میگی, بابا هرجا حواست باشه چی میگی زمان ومکانو بشناس انقد حول نباش, شبنم چقد عصبی شد روانی ولی چقد خونسردبودم, کلا حول نباش هرچیو نگو یکم فکر کن ملاحظه کن

ادامه مطلب  

 

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبحیا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را
بی‌تابم آنچنان که درختان برای بادیا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دلیا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخیبا چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
قیصر امین پور
 

ادامه مطلب  

خواهم امد . . .  

 
خواهم آمد،پیش اسبان،گاوان،علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه،سطل شبنم را خواهم آوردخر فرتوتی در راه،من مگس هایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری،میخكی خواهم كاشتپای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر كلاغی را كاجی خواهم دادآشتی خواهم داد.آشنا خواهم كرد.راه خواهم رفت.نور خواهم خورد.دوست خواهم داشت.
 

ادامه مطلب  

 

 
ما خنده را به مردم بی‌غم گذاشتیمگل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیمقانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاکچون کعبه دل به چشمهٔ زمزم گذاشتیممردم به یادگار اثرها گذاشتندما دست رد به سینهٔ عالم گذاشتیمچیزی به روی هم ننهادیم در جهانجز دست اختیار که بر هم گذاشتیمدادند اگر عنان دو عالم به دست مااز بیخودی ز دست همان دم گذاشتیمبی‌حاصلی نگر که حضور بهشت رااز بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیمصائب فضای چرخ مقام نشاط نیستبیهوده پا به حلقهٔ ماتم گذاشتیم
           

ادامه مطلب  

 

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت
در تمام سال های رفته بر ما ، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
 
فاضل نظری

ادامه مطلب  

تولد  

امروز واس پریسا تولد گرفتیم ایدش بامن بود همین شبنمو یکم توفکربرد, اول رفتیم کافیشاپ بعدشم پیش ایمان خیلی خوش گزشت البته من چون امیرعلی بود خوشال تر بودم گرچه یزره رومخ بود, اونجا ک ممدرضا اهنگ میزد سلطان قلبم من بلند میخوندمو ب امیرعلی نگا میکردم, چقدم بادکنک ترکوندم وترسوندم وای دیشبم برقارف خابگاهو بازترسوندم بچه هارو, یاد حرف شبنم میفتم ک میگف اینجا خانواده نشسته خخخ, درکل خوب بود, خدایاهزارمرتبه بخاطراین خوشیا شکرت وااااای دردسشویی

ادامه مطلب  

می آفرینمت....  

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را حتی اگر نباشی ، می آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را                                                       یاد زند

ادامه مطلب  

فروشګاه  

خودفروشی،تن فروشی،کم فروشی                                عشق،خاک،تاک، ادم فروشی
اب وګاز و هر چه باشد                                                 ابر،باد، شبنم فروشی
هرچه هست یکسر فروشند                                          مسجد و منبر فروشند
بهر دلخوش کردن هم                                                  کوثر و زمزم فروشی
ګر شود در مستی اش بد                                             از حدودش می شود رد
ا

ادامه مطلب  

سال طلوعی (تولویی)  

علل رواج تفكر انحرافی طلوعي در منطقه‌ی بختیاریعصر ایذه: تفكرانحرافی و شبه مذهبی طلوعي در نیمه دوم سال 1328 ش طراحی و در آغاز سال 1329 ش […]
عصر ایذه: تفكرانحرافی و شبه مذهبی طلوعي در نیمه دوم سال 1328 ش طراحی و در آغاز سال 1329 ش عملیاتی و اجرا شد.
 
 

 
 
خاستگاه اولیه طلوعي شهر مسجد سلیمان و گرمسیرات بختیاری بود، با بازگشت عشایر از گرمسیر و به موازات کوچ بهاره که عشایر در سراسر ییلاق (قسمت های از چهار محال و اصفهان ) پراکنده شدند، طلوعي نیز در سرتاس

ادامه مطلب  

برای او  

 
+احمد شاملو
دختران شرمشبنمافتادگیرمه !از زخم قلب آبائیدر سینه کدام شما خون چکیده است؟...
شب های تار نم نم باران – که نیست کاراکنون کدام یک ز شمابیدار می مانیددر بستر خشونت نومیدیدر بستر فشرده دلتنگیدر بستر تفکر پر درد رازتانتا یاد آن که خشم و جسارت بودبدرخشاند،
تا دیرگاه، شعله آتش رادر چشم بازتان؟
 
بین شما کدامبگوئید!بین شما کدام
صیقل می دهیدسلاح آبائی رابرای روز انتقام؟
 

ادامه مطلب  

برای تنها نگینم ...!  

در خانه ی کوچک ما امید جوانه می دهد پرستوها خبر می دهند که در باغچه ی کوچک ما گل های شقایق که نشان از عشق دارند باز شدند شبنم اشک شوق اش را روی گلبرگها می ریزد بلبلان مست از برای تو میخوانند جویبارها از برای تو جاری میشوند من عشق تورا همچو سرمه به چشم میکشم
که از مزگان به چشم نزدیکتر باشند
ای تنها نگین ام
عشق تورا فریاد خواهم زد
و تا بینهایت خواهم گفت
تورا از جان بیشتر دوست خواهم داشت
در اسمان عشق ام
ن کنار نو عروس ماه تنها ستاره ام توایی تو میبر

ادامه مطلب  

سخت است.....  

سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشد... مهمان تو جز حسرت ناخوانده نباشددر برکه تنهایی تو ، نیمه شبی سرد... جز زورق مهتاب فریبنده نباشدسخت است که عمری بدوی، لحظه دیدار... آن دم که رسیدی، نفسی مانده نباشددر گوشه ای از نصف جهان، خاطره ای دور... رودی که دگر جاری و زاینده نباشدسخت است که با بغض بخندی که نبینند... در چشم تو جز شبنم لغزنده نباشدبا عشق بچینید شبی ، سفره ی احساس... سهم تو فقط... لقمه ته مانده نباشددل بسته شوی مثل بیابان به کمی ابر... یک سایه موهوم ،

ادامه مطلب  

آهی بلند سرد..  

آهی بلند از ته دل ..
میدانم.. روزی به سراغ قلبم خواهی آمد..
میدانم روزی سراب بودنت را برایم به اثری واقعی در قلبم مبدل خواهی کرد...
میدانم گل خانه ای که تو درش زندگی میکنی بهشت یست آرام..
میدانم اقاقیا و رز همنشین توست .. شبنم عشق عطر یاس  پر پر شده سپید رویت .. هیچ گاه فراموش نخواهد شد ..
میدانم کابوسم را میدانی .. قرارمان آخر هفته .. با خاک سرد.. دنیای پر از خاطرات مهر لبخند بوسه..
میدانم میبینی اشگ های سوگوار را که بر داغ تنهای عقیم مانده عشق گونه ها را

ادامه مطلب  

پرستوی مهاجر  

پرستوی مهاجر
 
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگـر شادی زیبا ی تـو را به غـم غربت چشمان خودم می بندم من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم. من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم. بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را، ازشب متروک دلم دور کند. . . می ترسم. من صبورم اما. . . آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست! به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم.............................
 

ادامه مطلب  

برگزاری همایش روز دختر و تجلیل از دختران فعال حوزه قرآنی در شهرستان جاسک  

95/5/17
به همت دفتر کانونهای مساجد و با همکاری کانون فرهنگی و هنری رسالت مسجدالنبی(ص)جاسک، بمناسبت میلاد حضرت معصومه(س) همایش روز دختر با حضور استاد قرآنی سرکارخانم شبنم دیرنیک در مسجدالنبی جاسک برگزار شد.
تجلیل از دختران نمونه کلاس های قرآنی روز یکشنبه 17/5/95 در محل کتابخانه مسجد النبی (ص) با حضور خانم دیرنیک از حوزه علمیه برگزار شد.
شبنم دیرنیک ضمن تبریک بمناسبت دهه کرامت گفت: دهه کرامت دهه اول ماه ذی‌العقده که آغاز آن با ولادت حضرت معصومه(س) و

ادامه مطلب  

نمایشگاهی از هنر و سلیقه بانوان خوش ذوق همدانی  

 
به گزارش شبنم همدان، به همت مسئول فرهنگ دوست کتابخانه عمومی اعتمادیه  نمایشگاهی به مدت یک هفته در این کتابخانه فعال است. طاهره صمدی با برگزاری نمایشگاه هنرهای دستی ، ظرافت اندیشه و ذوق و هنر  دستان بانوان همدانی را به رخ بازدید کنندگان می کشد. در این نمایشگاه شرکت کنندگان با ارائه هنر خویش ضمن فرهنگ سازی و ترغیب بازدیدکنندگان به هنرهای دستی گامی در جهت خودکفایی و کمک به اقتصاد خانواده برداشته اند. 
این نمایشگاه تا پایان هفته در کتابخانه

ادامه مطلب  

هفته بسیج گرامی باد  

بسم رب الشهداء و الصدیقین
هفته بسیج گرامی باد
منم عمار همون بچه بسیجی
زخاک فکه وفاو و دوئیجی
همون سینه زنی که میره هیئت
کلاس عشق بازی با ولایت همونی که شنیده
این عمار دلش آتیش گرفته از غم یار
نوشته نامه ای از جان به جانان
به نام حق تعالی رب منان
سلام مولای من سید علی جان
سلام ای رهبرم ای قلب ایران
سلام ای قوت دلهای خسته
بگو مولا دلت از چی شکسته
بگو آقا که دل ها بی قرار
چشا رو گونه ها شبنم می کار
بگو آقا فقط با یک اشاره
که غصه دلامون کرده پاره
من ع

ادامه مطلب  

الف  

اییییی کلی نوشته بودم هممممش پاک شد...
مست بوی کتابخانه ، توی قفسه ها چون بورخس در شعر کتاب ، عاشقانه به کتاب های خاک گرفته ی ملول دست نوازش میکشم ..انگار دارم با تو معاشقه میکنم عشق من.....
کتاب الف از بورخس پیش رومه....
«الف ، نقطه ایست از نقطه های فضا که شامل کل نقاط است»
فک میکنم همون وحدت وجود در عرفان شرقی ست
پیش از اونکه حتا کتاب الف از پائۆلۆکوئیلو رو بخونم، ساعتهایی در روز و در گذشته در اون نقطه ی الف  مسخ شدم
یه بی قرراری غریب ...انگار همه چی

ادامه مطلب  

لالایی  

لالا کن دختر زیبای شبنم
 لالا کن روی زانویه شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی
 تو بیداریه که تلخه حقایق
تو مثله التماس من میمونی 
که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود 
که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
حالا من موندمو یه کنج خلوت 
که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاطمهای امواج جدایی
 زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خواب شیرین
دیگه چشمم به دنیا وا نمیشد
میون قلب متروکم نشونی 
دیگه از خاطره پیدا نمیشه
صدام غمگینه از بس گریه کرد

ادامه مطلب  

...  

لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن روی زانو شقایقبخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق
تو مثل التماس من میمونیکه یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدمحالا من موندمو یه کنج خلوت که از سقفش قریبی چکه کردهتلاطم های امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خواب شیریندیگه چشمم به دنیا وا نمی شد
میون قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمی شدصدام غمگینه از بس گریه کردم ازم هیچ

ادامه مطلب  

 

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی ما گر زسر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم   در محفل عاشقان خوشا رقصیدن دامن زبساط عافیت برچیدن در دست سر بریدهٔ خود بردن در یک یک کوچه کوچه‌ها گردیدن   سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی مارا ز سر بریده می ترسانی ما گر زسر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم   هرجا که نگاه می کنم خونین است از خون پرنده ای گلی رنگین است در ماتم گل پرنده می موید و گل از داغ دل پرنده داغ آجین است فانوس

ادامه مطلب  

...  

لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن روی زانو شقایقبخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق
تو مثل التماس من میمونیکه یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدمحالا من موندمو یه کنج خلوت که از سقفش قریبی چکه کردهتلاطم های امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خواب شیریندیگه چشمم به دنیا وا نمی شد
میون قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمی شدصدام غمگینه از بس گریه کردم ازم هیچ

ادامه مطلب  

نسیم صبحگاهی در بهاران بود  

نسیم صبحگاهی در بهاران بود
به گندم زار نظر کردم هزاران درآن بود
چه صبح گلبوته سرخ شقایق بوته گندم
که همچون موج دریا رقص جانان بود
میان بوته ها پروانه پر می زد
که شبنم روی گل چون اشک گریان بود
ز آن باد خنک سرزنده می گشتیم
نگاه بر سبزه های باغ و بوستان بود
که در سر سبزی و مستی بود ش نغمه بلبل
عجب آ رامشی در آن گلستان بود
به هر صبح دل انگیز گله ها می رفت
بگوش مردمان آ واز چوپان بود
شیدائی و دلتنگی می نالید
همیشه  در گلو بغض ولی در لب خندان بود
صدای کر

ادامه مطلب  

سرگذشت من.......  

من  در طبیعت زاده شدم و رشد کردم...در میان باغهای سرسبز و پر بار شمیران...و زندگی را در آنجا آموختم ...و..خدا را ...زیر درختان سیب قرمز شمیرانی....زیر درختان توت الیجه.....و گردوی کهنسال آن خانه ی پدری .....در خنکای  صبحدم ها حرص  زدم برای بیدار شدن و ...حس دوباره ی بیداری.  
و طعم شیرین زندگی را در گاز زدن به سیبهای شیرین شمیرانی تجربه کردم و ترشی اش را با ترشی البالو های قرمزش و.....گهگاهی گسی اش را با طعم به...های خانه ی پدری که دیگر نیست ....من زندگی را با در

ادامه مطلب  

می ترسم ..  

می ترسم ،
از مرگ می ترسم فقط به خاطر اشک های مادرم که آرام روی گونه هایش سر می خورند
از مرگ می ترسم فقط به خاطر دلواپسی ها و بی قراری های مادرم که حاظرم بمیرم و خم به ابرویش نیاید ..
از مرگ می ترسم ، به خاطر اشک های خواهر و پدر و خانواده ام
از مرگ می ترسم ، می ترسم به خاطر دوری از کسانی که عاشقانه می پرستمشان ..
 
آری از مرگ می ترسم
به خاطر اشک های مریم خوشکلم که از گوشه ی چشمان زیبایش جاری می شود
به خاطر گونه های خیس از شبنم چشمان آرزو
به خاطر تنها شد

ادامه مطلب  

 

حقیقتش از زندگیم ناراضیم . فک میکنم کاش فکرم مثه شرایطم و با توجه به شرایطم جلو میرفت اما نمیره . فکر من ، زندگی ای که من میخوام چیزی نیست که بتونم بش برسم واین به اندازه کافی غمگین هست . شرایط خونوادمون خوب نیست . مامانم با شبنم همش دعوا دارن ، هرکسی به فکر خودشه و زندگی تو این خونه به طرز خیلی زیادی و عمیقی غم انگیزه . انگار زندگیمون طلسم شده . درست نمیشه .
تو ذهنم من خیلی خوش بختم . نه قلبم شکسته نه احساسم مرده نه مامانم غر میزنه ، نه خواهرم مانع

ادامه مطلب  

پدر، پسر، عشق / روایتی عاشقانه از شهادت حضرت علی اکبر (ع)  

به گزارش شبنم همدان، کتاب پدر پسر عشق کتابی عاشورایی نوشته سید مهدی شجاعی است که انتشارات نیستان آن را منتشر کرده است.
نمی دانم تا به حال کتابی که خود شرح روضه است را خوانده اید یا خیر؟  کتابی که در دل  هر کلمه اش هزار حرف را فریاد می زند داستان کتاب  پدر پسر عشق  از زبان اسب حضرت علی اکبر روایت می شود راوی داستان عقاب، اسب حضرت علی اکبر(ع)، است. اسبی که پیامبر به امام حسین (ع) هدیه می دهد و چون ....

ادامه مطلب  

دلتنگی  

شب بود و تاریکی شب شهر را تسکین می داد ..
ماه در آسمان تاریک شب می درخشید و آسمان غرق در دنیای ستارگان خاموش بود 
آسمان دلگیر و خسته از اشک هایش بود و شهر را سکوتی از جنس احساس احاطه کرده بود دست هایم را در جیب هایم فرو برده بودم و کنار جاده ی بی انتها و خسته از ضربه های باران قدم میزدم 
خسته بودم ، خسته از این شهر پر نقاب خسته از شبنم چشمانم که روی گونه هایم جاری می شدند .. 
به آسمان نگاه می کردم و اشک می ریختم 
قدم زدن زیر باران چه حسی به آدم می دهد

ادامه مطلب  

قطره گیر برج خنک کننده  

قطره گیر یا شبنم گیر برج خنک کن از اجزای اصلی برجهای خنک کننده می باشد. وظیفه اصلی قطره گیر در برج خنک کن جلوگیری از پرتاب قطرات آبی است که به همراه هوا در حال خارج شدن هستند. 
معادل انگلیسی قطره گیر برج خنک کن Drift eliminator است که در اسناد فنی برخی از برج های خنک کننده بزرگ موجود می باشد.
نحوه عملکرد قطره گیر کولینگ تاور بدین صورت است که با تغییر جهت ناگهانی جریان هوا، موجب به دام افتادن قطرات درشت آب و بازگشت به داخل برج خنک کن می گردد. شایان ذکر اس

ادامه مطلب  

آفتاب حسن  

 
غزلی نمی سرایم که تو را نخوانده باشم
چه بگویم از تو شعری که در آن نمانده باشم
همه از تو می نویسم قلمم بریده بادا      
که ز غیر تو نشانی به غلط نشانده باشم
سر آستان رویت قدمم اگر بلغزد
منِ آستان نویست قلمی دوانده باشم
تو نه بارشی که باید نفس ازبهار گیرد
من ابر گونه شاید به خیال مانده باشم
تو که آفتاب حسنی به غروب برنخیزی
مگر آن که من طلوعي به قلم کشانده باشم.
 
 

ادامه مطلب  

غزا آهسته در گوشت بیا چیزی بگویم  

 
* آهسته در گوشت بیا چیزی بگویم *
خواهم که با اشکم برایت راز گویم
 
خواهم بگویم مهربان در باغ عشقم
با شبنم گلها بیا رویت بشویم 
 
تنها گل دنیا منم که نورم از توست
جز آب مهرِ تو محال است که برویم
 
 می بینیَّم می دانیَّم تنها به شهرت 
سنگ می زنندم تا تورا آنجا نجویم 
 
خواهم که آهسته دگر چیزی نگویم 
فریاد کنم تا کوی تو , خندی به رویم 
 
آن راز در گوشی , برایت فاش گویم ؟
هم بوسه ای هم عطر جانت را ببویم 
 
" یوسف "
 
* مصرع بیت اول ازآقای ایرج علی نژاد می

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1