تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


توضیحات وبلاگ هانیه  

۰♥۰♥_____♥۰♥۰,*-:¦:-*✘✘_۰♥۰۰۰۰♥___♥۰۰۰۰♥۰,*-:¦:-*۰♥۰۰۰۰۰۰۰♥۰۰۰۰۰۰♥۰,*-:¦:-*۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰,*-:¦:-*_۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰,*-:¦:-*___۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰,*-:¦:-*_____۰♥۰۰۰♥۰,*-:¦:-*_______۰♥۰,*-:¦:-*_____۰,*-:¦:-*____*-:¦:-*_____۰♥۰♥____♥۰♥۰__*-:¦:-*____۰♥۰۰۰۰♥___♥۰۰۰♥۰_*-:¦:-*____۰♥۰۰۰۰۰۰۰♥۰۰۰۰۰۰♥۰_*-:¦:-*____۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰__*-:¦:-*____۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰____*-:¦:-*____۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰______*-:¦:-*_____۰♥۰۰۰♥۰_________*-:¦:-*____۰♥۰______________,*-:¦:-*
در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد...
در یک ساعت می شه

ادامه مطلب  

23  

فردا عازمی...
دلم داره میتركه..
دلم برات تنگ شده..
ميشه زود برگردی؟
كاش امام حسین میطلبید با هم میرفتیم..
ميشه دعام كنی؟
ميشه هرجا رفتی منو هم یادت باشه و بجا من زیارت كنی؟
ميشه دعا كنی ادم شم؟
ميشه دعا كنی خدامو پیدا كنم؟
ميشه دعا كنی دوباره نمازمو بخونم؟
ميشه دعا كنی...
خیلی دوستدارم..خیلی..
منتظرتم...
خیلی مواظب خودت باش..
باشه؟
برو بسلامت عشقم..

ادامه مطلب  

پاييز دو چشم تو  

 یه بهارایی اون طُوری ميشه ، پرْ خنده و شادی
یه پاییزایی اینطوُری ميشه از اوّل 
شكل خرخرْ آدْم خواب و چایْ جوشیده رو كِتری
یه بهارایی تو هستی
یه پاییزایی پیدات نی
چيتو ميشه فصلا عوض ميشه
تو عوض نمیشی ؟
هستی غصه دارم
نیستی ام غصه؟
خو اینطور كه من همش پاییزم
یه كار كن بهارُم بیاد تو این خونه...
یه كار كن صبح شه...!

ادامه مطلب  

لبخند اجباری...  

خدایا هر روز که می گذرد به جای اینکه دل تنگی ها و غصه هایم کم  رنگ تر شود بیشتر می شود  هر چي سعی می کنم به این سوالم جواب بدم که چرا این سرنوشت سیاه تقدیر من شد نمی تونم یک جواب قانع کننده به دلم بدم خدایا خودت حال و وضعم رو بهتر می دونی سرنوشت تلخی که برایم نوشتی باعث شده از همه چيز نا امید بشم و از همه کس فاصله بگیرم خدایا نمی دونی وقتی تو یک جمع دوستانه نشستی همه شاد اند و خوشحال ولی تو دلت پر از غصه و غم است ولی به خاطر اینکه دوستانت متوجه نشن

ادامه مطلب  

در زندان سرنوشت  

 
نه هیچکس اسمت را نخوانده هنوز
الهه های دگر رفتند ، تو بمان و نرو
شب است و پاییز و سرمایی دلسوز
بیا و تا صبح غزل بخوان و نرو
خواب دیدم که آمده ای به آغوشم
ساقی بمان و پر کن شرابمان و نرو
چند نفس مگر تا صبح مانده است ؟
چشمان تار من به صورتت نگران و نرو
دل کاسه ی مِهر را در دست تو شناخت
مِهری به دل گرفت و این را بدان و نرو
 

ادامه مطلب  

از سر نوشت  

شاید ی روز دستای کوچولوتو بگیرم و با هم بریم پیش مریم .فنجونو بده دستت بگه خاله ی قلوپ بخور. بخوری و بگی تلخه .می گم مامان بخوری. بخوری و انگشت کوچيکتو بزنی ته فنجون .مریم بگه اسمت : بگم باران
بگه باران ببین یک ماهی برات افتاده این یعنی پاکی ..دارم ی چهار ستاره می بینم چه آینده درخشانی ..اینا رو بگه دلم قرص شه که دخترم خوشبخته ..که عاقبت بخیره
 
هميشه فکر می کردم سرنوشت یک کلمه من در آوردی کشورهای جهان سومه که برای فرار از واقعیت ها و مسئولیت ها تو

ادامه مطلب  

تمام شد  

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد
 
می شد بدانم این که خط سرنوشت من
 از دفتر کدام شب بسته وام شد؟
 
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
 و آن زخم کوچک دلم آخر جذام شد
 
گلچين رسید و نوبت با من وزیدنت
 دیگر تمام شد ، گل سرخم! تمام شد
 
شعر من از قبیله ی خون است. خون من
 فواره از دلم زد و آخر کلام شد
 
ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را
 شعر من و شکوه تو رمز الدوام شد
 
بعد تو باز عاشقی و باز... آه نه!
این داستان به نام تو اینجا تمام شد!
 
 

ادامه مطلب  

امروز هم..  

امروز هم همانند یک ماه گذشته گذشت...
روزی ک همه جور اتفاق افتاد تا ما باهم نحرفیم...
با این تفاوت ک قرار شد باهم خوب باشیم بجای دعوا...
ولی خب سرنوشت مث اینک نمیخاد ما باهم خوب باشیم...
امشب همه با ی دنیا دلتنگی و دلگرفتگی میگذره...
همونجور ک ی ماه گذشته گذشت...

ادامه مطلب  

عشق شيرين من:)  

عَشَقِه
اسم یه گیاه عه .میپیچه ،بالا میره، سبز ميشه ،ریشه میدونه....
به نظر من كه عشق از مغزت شروع ميشه انقد ریشه میده انقد سبز ميشه تا میرسه به قلبت وقتی رسید به قلبت هر چقدرم كه بزنیش،هرسش كنی بازم یه تیكه ازش هميشه تو وجودت هست.
+روزگارتون بی عشق نباشه
+بعضی وختا سخته،اذیتت میكنه،ناراحتت میكنه ولی اون شیرینی ای كه ازش میره زیر دندونت هیچ وقت نمیتونی بیخیالش بشی.
+خدا كمكمون میكنه میدونم:))

ادامه مطلب  

اين اولين پست نيست، سه تا پست پاك شده، چون نويسنده يه احمقِ بيشعوره  

از صب هیچ غلطی نكردم واقعا! میدونی؛ زندگیم داره پر ميشه از روزایی كه اون روز هیچ غلطی نمیكنم؛
یه چيزی این وسط بدجوری رو اعصابه، بيست سالگی! قاعدتا بيست سالگی نباید این قدر خالی باشه،
مثلا دلم میخواست داد بزنم نفسم گرفت در اییین شهر، درِ این حصار بشكن، درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشكن! و بعد درِ این حصار میشكست! ولی نمیتونم، یادم رفته چجوری جیغ میزدم و چجوری بالا و پایین می پریدم و تو نمیفهمی این چقدر مسخره ست!
 
الان یهو یادم اومد كه امروز یه

ادامه مطلب  

عاشق ترین باش  

چشمایت مثل اقیانوس ارامیست که با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست عشق یعنی
جبر احتمال رفتنت راه حل زندگی وقتی بجز تفریق نیست
اماده ای ولی برای رفتنت اماده ام سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست
تو ان بتی که پرسدیدنت خطا نیست اگر هم خطاست مرا از خطا ابای نیست
درون خاک دلم می تپد هنوز اینجا بجز صدای قدم های تو صدای نیست
در چشمت از حضور کبوترها هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
فریاد تو تلاطم یک طوفان ارامشت تلاوت یک دریاست.

ادامه مطلب  

صداقت وراستیت  

اسلام دینی فطری است و راستی نیز خواست فطرت است، پس این دو پیوندی ناگسستنی دارند و در روایات اسلامی با تعابیر گوناگونی بر راستگویی مسلمانان تأكید شده و آن را از اصول ایمان و تدین به حساب آورده اند. رسول اكرم (ص) می فرماید: «الصّدْقُ مُبارَك وَ الكِذْبُ مَشْؤُومٌ» راستی، مبارك و دروغ نامیمون است. با همه‌ قداست و ارزشی كه راستگویی دارد، باید توجه داشت كه گاهی راستگویی مایه دردسر، ضرر و فساد می گردد كه از دیدگاه اسلام كاری نادرست و ممنوع است؛ زی

ادامه مطلب  

 

موهای پسرك دیگه واقعا میومد توی چشماش. امروز برا بار اول كوتاهش كردم.٥ ماه و ٩ روزگی...
- موهاش هر روز داره روشن تر ميشه. به دنیا كه اومد تقریبا مشكی بود. الان كاملا خرمایی روشنه و هر روز داره روشن تر ميشه! من چشم و ابرو مشكی بیشترررر میپسندم.

ادامه مطلب  

آخر سفر سبز  

هميشه سريال های دهه هفتاد یا بیشتر دهه هشتاد زیبایی و تمیزی و صمیمیت خاصی داشته برای من حداقل. همه چيز امن موقع بهتر از الان بود. دوس نذاشتم سفر سبز تموم بشه این آخرین قسمتشو هميشه از بچگی به یاد م مونده همه بازیکراش خوب و واقعی باری کردن. 
 
یادمه خونه پدربزرگم داشتیم اون موقع ها دسته جمعی با فامیل میدیدیم از اون موقع دو نفر از جمعمون کم شدن   
 
  

ادامه مطلب  

من خیلی عقبم...  

من خیلی از دنیا عقبم  از چيزای خوب مثل فیلمها یا سريال ها یا آهنگ یا کتاب ها یا هنرها یا خیلی چيزای دیگری الان می فهمم و درک می کنم یا می بینم مثلا سريالfriends که عاشقش شدم ولی تا فصل 3 بیشتر ندیدم و دلم می خواهد که ببینم ولی ندارم...
یا فیلم بادبادک سفید...طعم گیلاس،رنگ خدا،باشو غریبه ی کوچک،
یا سريال سربداران،یا آهنگ های قدیمی،باب مارلی،و...
دنیا رو جلو می ره ولی من نمی تونم از گذشته دست بکشم چون واقعا آدمو به هیجان میاره...
پیوست:من بقیه ی سريالو م

ادامه مطلب  

هميشه فاصله اى هست  

من باید متولد دهه بيست مى بودم!
احتمالاً طى یك اشتباه ژنتیكى چهل و پنج سالى دیر به دنیا آمدم...
هميشه خودم را تصور میكنم :
شلیته ى سفید به پا در حالى كه تا مچ در گل و لاى بالا بازار فرو رفته ام دست حبیب پسر كوچكم را میكشم ، گل صبا را روى كولم جابجا میكنم و سر بالایى را نفس زنان بالا میروم!
مفید پسر بزرگ ترم دوان دوان برمیگردد و خبر ریخته شدن پل را به من میدهد...
روزهایى تكرارى و شبیه به هم.!.
شب ها پس از یك روز پر از كار سر خورده به رخت خواب سرد و نمناك ف

ادامه مطلب  

مجیک  

معمولا موقع مسواک زدن با خودم میگم که الان رفتم تو رختخواب چيکار کنم مثلا فلان سريالو ببینم ، کتاب بخونم ، طراحی کنم،یا مراقبه ...خلاصه کلی کار میکنم تا خوابم ببره ...یه موقع ها هم تو وبلاگ مینویسم تا بخوابم ...
الان چن شبه که تا بخابم دو سه قسمت از سريال himym رو میبینم بعد دیشب که داشتم مسواک میزدم به خودم گفتم برم الان سريال ببینم بعد یه دفعه ناخودآگاه به خودم گفتم نه میرم کتاب مبانی طراحی صحنه را میخونم 
یه دفعه به خودم اومدم دیدیم نگا من تو چها

ادامه مطلب  

 

دبیرستانی بودم. فکر میکردم بيست سالگی یعنی نقطه عطف زندگی. به بيست و چهار پنج سالگی که فکر میکردم. خودم رو میدیدم که به قدری بزرگ و مستقل شده بودم که می تونستم گلیمم رو از آب بکشم! تصور میکردم که تو بيست و هفت هشت سالگی اگر دستی به سمتم دراز بشه میتونم به یاری بگیرمش!
حالا اما سایه به سایۀ سی سالگی جلو میرم! همۀ  تصوراتی که تو نوجوانی از این سن وسال و موقعیتی که باید درش  داشته باشم از تصور فراتر نرفتن! از سی سالگی فقط ریختن تار به تار موها و سفید

ادامه مطلب  

 

دیر وقته و بهتره كه بخوابی
ولی یه چيزی مانع ميشه، حس میكنی نیاز داری تا راجع بهش حرف بزنی، نیاز داری تا درك بشی، و یا حتی سرت رو روی شونه های كسی بگذاری و بابت تمام ترس هایی كه حس میكنی اشك بریزی، ولی اوضاع وقتی از این بدتر ميشه كه اون ادم رو پیدا نكنی، یه سری ادم ها روی جسور بودن و شجاع بودن تو حساب كردن، یه سری آدم ها چيزی از حرف هایی كه میزنی رو نمیتونن كه درك كنن، و یك سری دیگه در اون جایگاه نیستن كه تو مقابلشون پوسته ی خودت رو كنار بزاری....
چق

ادامه مطلب  

از ما بهترون!  

ساده اش ميشه اینکه گروهی در یکی دیگه از کهکشان های کایینات هستن که بسیار از ما پیشرفته تر هستن و تونستن زودتر ازینکه ما به وجودشون پی ببریم به وجوده ما پی ببرن و حالا به نوعی با ابزار خاص خودشون که شاید درکش از ادراک ما خارج باشه در دنیای ما تاثیر میگذارن و بنوعی سرنوشت مارو به سمتی که میخوان سوق میدن....در این بین گاهی اتفاق میوفته ما جلوه هایی ازین تاثیرات خارجی رو حس میکنیم اما براش اسمه دیگه ای میزاریم و اونا هم ترجیح میدن ما اینطور فکر کنی

ادامه مطلب  

 

قبلنا ک ميشه سه چار سال پیشاا وقتی شب میخوابیدم و صب بیدار میشدم وده بيست سانت برف رو زمین میدیدم کلی ذوق مرگ میشدم..الانا وقتی زمینه خیس از بارون میبینم خوشهال میشم...چم دونم شاید چن سال بعداا وقتی چن تا تیکه ابر تو اسمون دیدم لبخند زدم!!

ادامه مطلب  

ترامپ یا کلینتون!؟  

شخصیت دونالد ترامپ در عین حالی که بسیار حال بهم زن است اما برای من نسبت به کلینتون خوشایند تر است . به طور کلی انتخابات این دوره ایالات متحده جدای از جنجالی بودنش بر سرنوشت میلیون ها نفر در خاورمیانه تاثیر می گذارد . سیاست های فردی و حزبی این دو نامزد می تواند سرنوشت ما، به عنوان ساکنان خاورمیانه را رقم بزند . مردمی که هزاران کیلومتر انطرف تر زندگی میکنند با همین رای ساده می توانند اینده ی ما را رقم بزنند . اینده ای که من و مردمم عرضه ی رقم زدنش

ادامه مطلب  

صبح میشه این شب سیاه...  

میام می شینم اینجا و قسمت سوم شهرزاد  رو می ذارم برای دانلود و برای اینکه سیستم خاموش نشه می شینم ( وقت اذان!) به وب گردی و باز کردن صفحه های مجازی ای که هنوز فعالن و دوستشون دارم و هر بار که این جا باز می شه اونجا ها هم باز می شه... 
مثل این جا که آهنگ خاصش، دلمو برای روزهایی که اینجا فعال بودم و می نوشتم تنگ می کنه...
*عنوان از سريال شهرزاد!
 
 

ادامه مطلب  

ینی میشه؟!  

ینی ميشه سال دیگه همه چيزایی که تو ذهنمه اتفاق افتاده باشه!؟
ینی ميشه من داروساز شده باشم!؟
ینی ميشه برم زبانمو پنج ترمی که مونده رو تموم کنم؟؟
ینی ميشه برم سنتور یاد بگیرم؟!
ینی ميشه برم باشگاه تا وزنمو از پنجاهو هشت دوباره برسونم به پنجاهو دو؟؟؟
ینی ميشه زبان کره ای مو دوباره برم ادامه بدم؟؛
ینی ميشه من همه اهنگای برترجهانو بگوشم؟؟
ینی ميشه همه اهنگای الکساندرو حفظ کنم؟؟
ینی ميشه کل البومای کوهن گوش کنم؟!
ینی ميشه یاد بگیرم غذا درست کنم؟!
ی

ادامه مطلب  

 

-دارم به این فكر میكنم واسه یه آدم هركارى میكنی و همه جوره معرفت به خرج میدی و ... هی م میگه من برات جبران میكنم، بعد پاش كه میفته قدم از قدم برنمیداره برات، حتی واسه كوچيك ترین چيزی-من هیچ وقت وقتی از كار كسی ناراحت میشم بروز نمیدم فقط یهو از این رو به اون رو میشم و یه جوری میرم توو لاك خودم كه همه هی میپرسن چت شده یهو منم میگم هیچي و نمیگم چرا، بعد همون آدم طلبكار ميشه كه چرا باهام سرسنگینی و اینا، منم باز هیچي نمیگم و میگم نه اصلا اینطور نیس، اص

ادامه مطلب  

 

دارم به این فکر میکنم که در این بيست و دو سال زندگی ام در مقابل این همه صادق بودن چه جوابی عایدم شده؟هرچند اگر جواب این سوال یک جواب بد هم باشد باز هم من هرگز از صادق بودنم پشیمان نمی شوم، بيست و سه روز روزه گرفتم که گفتگو های درونی خودم را حل کنم که خدا نگاهم کند و کمی سوال هایم حل شود ....  سوالی حل نشد اما  به یک خواسته از روحم رسیدم آن هم اینکه دلم خلوت میخواهد مثل همه ی این سالها و اینکه این همه دست و پا زدن برایم بس است الان وقت آن است که خودم ر

ادامه مطلب  

مرداب  

میون یه دشت لخت زیر خورشید كویر                                    مونده یك مرداب پیر توی دست خاك اسیر منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام                                    داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام من همونم كه یه روز می خواستم دریا بشم                                    می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم                                    شبو آتیش بزنم تا به

ادامه مطلب  

ورود حشد شعبی به تلعفر و تکمیل کابوس شمال عراق برای ترکیه!  

سال گذشته به منطقه ی تلعفر سفر کردم . کنترل این منطقه در دست داعش بود برای من سرنوشت تلعفر خیلی جالب توجه است . این روزها بین نیروهای شیعه حشد شعبی و دولت ترکیه لفاظی شدیدی بر سر کنترل کردن این شهر در جریان است . دولت ترکیه تانک ها و ادوات سنگین نظامی را در مرز سلوپی مستقر کرده است و نیروهای حشد شعبی قاطعانه گفته اند با ترکیه سخت برخورد خواهند کرد و حساب انها را با داعش جدا نخواهند کرد.ترکمن های تلعفر در دوران عثمانی در این منطقه اسکان داده شده

ادامه مطلب  

ترانه : اواز مبهم  

صدای تیک تیک ساعت     صدای نفس های خسته ات
این پاها دیگه نای رفتن نداره   این نگاه دیگه عاشقی ازش نمیباره
من قانون عشق رو شکستم     من به اخرین نامه ات نگاه نکردم
صدای ساز و تلخی قهوه       شده تنها مرحم این دل شکسته
تو کجایی که ببینی                زندگیم بی تو چه پوچه
صدای تیک تیک ساعت             صدای نفس های خسته ات
این پاها دیگه نای رفتن نداره        این دلم دیگه انگار از زندگی سیره
نمیدونم تو بازی زندگی               به چه راهی میگریزم
سرنوشت دست خ

ادامه مطلب  

 

مامور سرشماری   سلام مادرجان ميشه لطفا بیای دم در؟ سلام پسرم.. بفرما؟ از سرشماری مزاحمت میشم. مادر تو این خونه چند نفرید؟

ادامه مطلب  

وحدت کرمانشاهی - دیوان اشعار - غزل شمارهٔ 43  

خیز و رو آور بمعراج یقین
بی براق و رفرف و روح الامین
نیستی معراج مردان خداست
نیست معراج حقیقت غیر از این
سرنوشت عاشقان یکسر بلاست
عشق شد با درد و با محنت قرین
در حقیقت جمع آب و آتش است
لاف عشق و آگهی از کفر و دین
دست زن بر دامن دیوانگی
دور کن از خویش عقل دوربین
دیده‌ی خودبین خدابین کی شود
گفتمت رمزی برو خود را مبین
دل در آن چاه زنخدان پا نهاد
شد فلاطون محبت، خم نشین
عاشق آن باشد که نشناسد زهم
جنگ و صلح و لطف و قهر و مهر و کین
بی تو باشد عاشقان را ص

ادامه مطلب  

 

فشار میان ترم ها،پروژه های انجام نداده،دلتنگی ،بی خوابی ،همه و همه از من آدمی ساخته که شبیه یک مجسمه ست و دیگه کم کم چيزی رو حس نمی کنه،حتی تو خواب هم درگیر تمرین ها هستم،کاش همه چي بهتر شه .کاش میان ترمهای فردا و پس فردا زودتر تموم شن تا بتونم با خیال راحت بخوابم.
آهنگ سريال dekalog واقعا خوب و آرامش بخشه.

ادامه مطلب  

خونه  

من دلم برای این پنجره ها تنگ ميشه
انگاری آدم تو آسموناس 
تا ته هر چيزی رو، هر موقعی از روز، ميشه دید.
صبح؛ تاریک و روشن آسمون.
ظهر؛ ابرای کپل و سفید که لم دادن ...
غروب؛ آفتاب نارنجی که خودشو میکشه پشت خونه های خشکِ سیمانی
شب، ماه رو ميشه چيد...
الانم میتونی تو خونه باشیو برفو بغل کنی.
 
من دلم برا این پنجره ها تنگ ميشه ...

ادامه مطلب  

....  

...نیم ساعت نوشته بودیم.... پرید مگر نه شعرش خیلی هم زیبا بود...
+بلاگفا خواست بگه کم گوی و گزیده گوی چون در++اما زهی خیالِ باطل حرفای جدید یادم اومد+++بعد از چندین شب نصفه نیمه خوابیدن و دو شب کامل نخوابیدن حقم بود که امروز مال خودم باشم... فیلم ببینم سريال تلویزیون رو ببینم ... چند صفحه کتاب بخونم.... اصلا هم عذاب وجدان ندارم ... فردا صبح زود بیدار میشم عایق میکشم ... ظهر هم تمرین مینویسم ... فقط این وسط کتابخوانی حیف ميشه که نمیتونم برم
++++دلم تنگ شده بیش

ادامه مطلب  

post 18  

سلام به عشقم دیشب اعصابم خیلی خورد شده بود هركاری كردم نتونستم به وبلاگم بیام و دیدن عشقم رو بنویسم،دیروز ساعت حدود ٣بود كه عشقم رو همراه با با برادرش اقا جلیل دیدم كه فك كنم میرفتن باغشون یا میرفتن اون یكی خونشون
به محض اینكه دیدمش چهارستون بدنم خشك شد و وایسادم چون نتونستم رانندگی كنم ،دیروز خیلی خوشحال بودم الانم به اون لحظه فك میكنم كه به چشم های هم نگاه كردیم ای خدا یعنی ميشه یه روز مال من بشه و هروقت بخوام به چشمام نگاه كنم؟
یه خبر توپ

ادامه مطلب  

160  

موگیول به مری میگفت وقتی ملودی و شعر کنار هم باشن ، آهنگ کامل ميشه ؛ مثِ من و تو
 
~~~~~~
 
4 روز نبودم ؟
با چِست پِینَم دست و پنجه نرم میکردم
یه بارَم هیچکس خونه نبود به دادم برسه حالم خوب نبود و هرچي تو معده م بود اوردم بالا
تا دیشبم سريال باران عشق نگا کردم
دوسش داشتم
چقد حرفای زیادی بود تو ذهنم وقتی میدیدمش
ولی نمیدونستم چجور بنویسمشون
چندبارم بغض کردم و گریه
آهنگاشم خیلی قشنگ بود
چه حس نابی داشتن به همدیگه یون هی و این ها
یه عشق معصومانه
یه بار

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام