تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


داملا  

 
من عاشق خودش بودم و کُل خانواده‌اش؛ لعنتی‌های دوست‌داشتنی، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش. به خانه ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد. نه که عاشق باشم نه، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد؟ فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده ‌بود نوی نو نگه داشتم تا عید، که آنها آمدند و هدیه کردم به او؛ که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان...یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشت‌بام پنه

ادامه مطلب  

بیماری که برای فرار از درس  

سال پنجم و اوایل راهنمایی که آخر سال50بود .هر وقت درس مان سخت بود ومن آن درس را نخوانده  به مدرسه می رفتم و ساعت آن درسی که نخوانده بودم را من به معلم می گفتم درد دل و درد سر دارم و معلم مارا به دفتر مدیر می فرستاد و مدیر نگاهی به من می کرد و من سعی داشتم که چهره ام را بیمار نگه دارم که واقعی باشد .خلاصه مدیر نامه ای به من داد و یک درمانگاهی نزدیک مدرسه بود که ویزیت و داروی آن رایگان بود .من به درمانگاه نزد پزشک رفتم و گفتم دل من درد می کند و چند سوال

ادامه مطلب  

مبارزه  

بر من هجوم می‌آوری تا با آرزوهای ریز و درشت مغلوبم کنی
چنان در هم می‌پیچم که گویی در حال غالب تهی کردنم
شاید تنها اجابت یک آرزوی کوچک، شادی! را به من بازگرداند
شاید فقط یک کلام، یک هم‌کلام، یک هم‌وجود...
اما داغ همین یک آرزوی کوچک را هم بر دلت می‌گذارم
سالهاست با تو در مبارزه‌ای نفس گیرم...
می‌سوزم اما با تو نمی‌سازم!

ادامه مطلب  

معصومیت از دست رفته  

کتاب ناتور دشت سلینجر را  خوانم پسرک نوجوانی که اخراج شده و سرگردان مانده تا آب ها از آسیاب بیافتد و بازگردد و جامعه ای که انگار منتظر است ببلعدش.نمی دانم این جامعه ستیزی شخصیت های رمان های سلینجر احیانا بازتابی از خودش است یا فردی نزدیک به او تمام منتقدین وی توجه فراوانی به ستیز نوجوانان داستانش داشته اند .
من تصورم از او شخصی سیاهپوش است فردی عصبی و غیر منتظره قانون شکن و باهوش خلاصه با سبک طنزآلودش بدجور جذاب می کشاندت تا انتهای تباهی جها

ادامه مطلب  

معصومیت از دست رفته  

کتاب ناتور دشت سلینجر را  خوانم پسرک نوجوانی که اخراج شده و سرگردان مانده تا آب ها از آسیاب بیافتد و بازگردد و جامعه ای که انگار منتظر است ببلعدش.نمی دانم این جامعه ستیزی شخصیت های رمان های سلینجر احیانا بازتابی از خودش است یا فردی نزدیک به او تمام منتقدین وی توجه فراوانی به ستیز نوجوانان داستانش داشته اند .
من تصورم از او شخصی سیاهپوش است فردی عصبی و غیر منتظره قانون شکن و باهوش خلاصه با سبک طنزآلودش بدجور جذاب می کشاندت تا انتهای تباهی جها

ادامه مطلب  

خانه  

خب امدم خانه...
بلافاصله بعد از امتحان پریدم توی اتوبوسس و آمدم....
اما خب چه آمدنی
دو روز اول را فقط شستم و سابیدم... به حد انفجار کثیف بود،خانه ام...
یک تیکه از قلبم را گذاشتم اما بماند همانجا پیش پسرکم...
دلم هر روز برایش پر میکشد حالا بدون من تنهاتر شده سپردمش به خدا...
اینجا اما....
اینجا اما نمیدانم چه خبر است سهراب هر روز به بهانه ترک سیگار و اعصاب ضعیفش یک شک میدهد و حالم را میگیرد...
همه روز را خانه میمانم و فعلا را دوست دارم با آرامشم تنها باشم...

ادامه مطلب  

خانه  

خب امدم خانه...
بلافاصله بعد از امتحان پریدم توی اتوبوسس و آمدم....
اما خب چه آمدنی
دو روز اول را فقط شستم و سابیدم... به حد انفجار کثیف بود،خانه ام...
یک تیکه از قلبم را گذاشتم اما بماند همانجا پیش پسرکم...
دلم هر روز برایش پر میکشد حالا بدون من تنهاتر شده سپردمش به خدا...
اینجا اما....
اینجا اما نمیدانم چه خبر است سهراب هر روز به بهانه ترک سیگار و اعصاب ضعیفش یک شک میدهد و حالم را میگیرد...
همه روز را خانه میمانم و فعلا را دوست دارم با آرامشم تنها باشم...

ادامه مطلب  

 

امروز ساعت ۱کلاس داشتم زنگیدم به دوستم نیر اونم نمیخواس  بره منم تنبلیم گل کردو امروز کنسل کردیم ،بعد نهار خوابم گرفت و یه ربع به ۵بیدارشدم و رفتم چایی سازو روشن کردم چون شوشو جون ۵میاد خونه وقتی هم که چای حاضر نباشه عصبی میشه خلاصه وقتی اومد واسم پفکو چندتا خرت و پرت خریده بود حالم خوب بود تااینکه گف فردا قراره برم سرکار که من کلا تیریپ احساسات برداشتم که من چند روزه توخونه زندونی شدمو حوصله م سررفته و فلان خلاصه بعد کمی بحث گف پاشو بریم خر

ادامه مطلب  

 

امروز ساعت ۱کلاس داشتم زنگیدم به دوستم نیر اونم نمیخواس  بره منم تنبلیم گل کردو امروز کنسل کردیم ،بعد نهار خوابم گرفت و یه ربع به ۵بیدارشدم و رفتم چایی سازو روشن کردم چون شوشو جون ۵میاد خونه وقتی هم که چای حاضر نباشه عصبی میشه خلاصه وقتی اومد واسم پفکو چندتا خرت و پرت خریده بود حالم خوب بود تااینکه گف فردا قراره برم سرکار که من کلا تیریپ احساسات برداشتم که من چند روزه توخونه زندونی شدمو حوصله م سررفته و فلان خلاصه بعد کمی بحث گف پاشو بریم خر

ادامه مطلب  

 

از دوشنبه کلاسهایم شروع میشود و خیلی ذوق زده ام برای اینکه صبح زود بیدار بشوم و با پیاده روی نیم ساعته خودم را به کلاس برسانم و با افراد جدیدی آشنا بشوم . از همین چند روز پیش کارهایم را هم از سر گرفته ام . 
اصلا خیلی چیزها هست که این چند وقت در تکاپوی مریضی و مشکلاتم کنار گذاشته بودم و حالا دوباره شروعشان کرده ام . کتابهایم که داشتند خاک میخوردند را شروع کردم . همینطور کتاب بادبادکباز عزیزم را به انگلیسی دارم میخوانم و این برایم شور و حال دیگری

ادامه مطلب  

 

از دوشنبه کلاسهایم شروع میشود و خیلی ذوق زده ام برای اینکه صبح زود بیدار بشوم و با پیاده روی نیم ساعته خودم را به کلاس برسانم و با افراد جدیدی آشنا بشوم . از همین چند روز پیش کارهایم را هم از سر گرفته ام . 
اصلا خیلی چیزها هست که این چند وقت در تکاپوی مریضی و مشکلاتم کنار گذاشته بودم و حالا دوباره شروعشان کرده ام . کتابهایم که داشتند خاک میخوردند را شروع کردم . همینطور کتاب بادبادکباز عزیزم را به انگلیسی دارم میخوانم و این برایم شور و حال دیگری

ادامه مطلب  

 

شعری زیبا از *فریدون مشیری* :
دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ به در و دشت و دمن ؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟ یا به یک خلوت و تنهایی امندل که تنگ است کجا باید رفت ؟
پیرفرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست ، دل که تنگ است برو خانه دوست . . . شانه اش جایگه گریه توسخنش راه گشابوسه اش مرهم زخم دل توستعشق او چاره دلتنگی توست . . دل که تنگ است برو خانه دوست . . خانه اش خانه توست . . .باز گفتم : خانه دوست کجاست ؟گفت پیدایش کن آنجا پر از مهر و صفاستگفتمش در پاسخ :دو

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

تنهایی  

 «تنهایی» تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من.
جمعه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد!
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را...
 
«تنهایی» زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد.
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند.
آدم‌هایی که گرم

ادامه مطلب  

آشنایی با چله بزرگ، چله کوچک،  

 
 ‍ الحمدلله من اول الدنیا الی فنائها والاخره الی بقائها الحمدلله علی کل نعمه....
آشنایی با چله بزرگ، چله کوچک، چار چار، سده، اهمن و بهمن، سیاه بهار وسرما پیرزن .
کلمات زیبا و دوست داشتنی بالا کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا و با رگ و خون آن عزیزان عجین شده و اما نسل جدید ....
زمستان به دو بخش چله بزرگ(چله کلان ) و چله کوچک (چله خرد ) تقسیم می شده است، که چله بزرگ از (اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) می باشد و چهل روز کامل و چله کوچک از (یازدهم

ادامه مطلب  

آشنایی با چله بزرگ، چله کوچک،  

 
 ‍ الحمدلله من اول الدنیا الی فنائها والاخره الی بقائها الحمدلله علی کل نعمه....
آشنایی با چله بزرگ، چله کوچک، چار چار، سده، اهمن و بهمن، سیاه بهار وسرما پیرزن .
کلمات زیبا و دوست داشتنی بالا کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا و با رگ و خون آن عزیزان عجین شده و اما نسل جدید ....
زمستان به دو بخش چله بزرگ(چله کلان ) و چله کوچک (چله خرد ) تقسیم می شده است، که چله بزرگ از (اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) می باشد و چهل روز کامل و چله کوچک از (یازدهم

ادامه مطلب  

من ودلتنگی هام  

امروز ۱۹بهمن ماه هست.حالتان خوب هست؟من اصلا حال متعادلی ندارم اشفته هستم. دیشب خودمو با خندوانه سرگرم کردم تا یکم بخندم بعدکه تموم شد خواهرم کانالو زد ای فیلم سریال خانه سبز پخش میشد رامبود جوان اون موقع ها جوان تر بود یه لحظه به دوران کودکیم رفتم اول خوشحال وبعد با یک خاطره اشک چشمم سرازیر شد ودیگه نتونستم بخوابم اهنگ گوشیمو گذاشتم باصدای کم که گوش بدم دیدم کارساز نیست هندزفری رو برداشتم بااون گوش بدم اونقدر گوش دادم تمام اهنگ های سیاو

ادامه مطلب  

141#  

خلاصه روایت این دو روز 

ادامه مطلب  

 

روزه بودم 
دیدم بارون میاد 
گفتم برم امامزاده نماز و بخونم و بیام افطار کنم
تو راه یکی داشت از جلوم رد میشد 
نگاهش خیلی بد بود 
با اینکه از کل صورتم فقط چشام بیرون بود 
ولی خیلی بد نگاه کرد 
بعد یهو دیدم برگشت و مسیرشو عوض کرد 
همراه من راه میومد 
یه کم جلوتر از من 
همشم چک میکرد ببینه دارم میام یا مسیرمو عوض کردم یا نه 
منم که ترسوووووووو 
تا روشو برگردوند رفتم تو کوچه 
انقدر دویددددددددددم دیگه نفسم بالا نمیومد 
خلاصه از کوچه و پس کوچه رفت

ادامه مطلب  

گروه تئاتر کوچک بوکان - چاپ اولین نمایشنامهٔ به زبان کوردی، برای کودکان و نوجوانان  

چاپ اولین نمایشنامهٔ به زبان کوردی، برای کودکان و نوجوانان
خالد حیدری  سرپرست گروه تئاتر کوچک بوکان و عضو انجمن نمایشنامه نویسان خانه تئاتر ایران ، اولین اثر خود را به ربان کوردی برای سنین کودک و نوجوان بنام « مەرۆکە و بزنۆکە » روانه بازار کتاب کوردی کرد.
این کتاب که شامل دو نمایشنامهٔ   و< مەرۆکە و بزنۆکە> می باشد در ۶۷ صفحه به چاپ رسیده، نمایشنامه ها به دلیل شیوایی و سادگی دیالوگها که از زبان محاوره بهره گرفته اند ، شروع خوبی می تواند باشد

ادامه مطلب  

 

می زده شب چو ز میکده بازآیم
بر سر کوی تو من به نیاز آیم
دلداده ی رهگذرم 
از خود نبود خبرم 
ای فتنه گرم 
شب ها سر کوی تو آشفته چو موی تو 
می آیم تا جویم خانه به خانه مگر از تو نشانه 
میخانه به میخانه پیمانه به پیمانه 
راه تو می پویم این می و مستی بود بی تو بهانه 
می سوزم
شب ها با شمع رخ تو با سوز نهان
می سازم 
با این آتش دل خود با کاهش جان 

ادامه مطلب  

خانه در دین اسلام  

خانه در قرآن :
واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن كریم آمده است. این كلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی كعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.
خانه ای آرام :
این سكونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» (نحل،80)، «خداوند از خانه‌های شما محل سكونت و آرامش برایت

ادامه مطلب  

خانه در دین اسلام  

خانه در قرآن :
واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن كریم آمده است. این كلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی كعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.
خانه ای آرام :
این سكونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» (نحل،80)، «خداوند از خانه‌های شما محل سكونت و آرامش برایت

ادامه مطلب  

مدیریت استراتژیک پیشرفته  

1-فایل پاورپوینت  کتاب مدیریت استراتژیک دیوید-درس مدیریت استراتژیک پیشرفته
استاد دکتر همتی        دانلود 
2-پاسخ سوالات پایان فصل کتاب مدیریت استراتژیک-دیوید-استاد همتی 
                            دانلود        
3-خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک-دیوید-استاد همتی
                           دانلود       
4-خلاصه کتاب مبانی مدیریت استراتژیک هانگر/ویلن ترجمه اعرابی و رضوانی -درس استاد توکلی(به صورت دو فایل ورد و پاورپوینت)  دانلود                    

ادامه مطلب  

مدیریت استراتژیک پیشرفته  

1-فایل پاورپوینت  کتاب مدیریت استراتژیک دیوید-درس مدیریت استراتژیک پیشرفته
استاد دکتر همتی        دانلود 
2-پاسخ سوالات پایان فصل کتاب مدیریت استراتژیک-دیوید-استاد همتی 
                            دانلود        
3-خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک-دیوید-استاد همتی
                           دانلود       
4-خلاصه کتاب مبانی مدیریت استراتژیک هانگر/ویلن ترجمه اعرابی و رضوانی -درس استاد توکلی(به صورت دو فایل ورد و پاورپوینت)  دانلود                    

ادامه مطلب  

319  

یهویی امروز تصمیم گرفتیم باروبندیل ببندیم بریم بام سبزوار بابچه ها
ناهارم نداشتیم:/ خلاصه سبزی وپنیر گرفتیم بانون بربری تازه:/ 
رفتیم اونجا:) اونجا خیلی باد بود،راحله ازاول رواعصاب بود یکسره سرش
توگوشی وامونده وهی‌حرف میزد،سرسفره هم نبود وقتیم اومدباز میحرفید
خلاصه باشوخی وخنده نون پنیرمونو خوردیم:) بعدش رفتیم لبه پرتگاه
بچه ها جیغ میزدن..من جیغم نمیومد

ادامه مطلب  

آماده شدن خانه  

اسفند 1367خانه ی ما برای نوزادی آماده می شد من هم خانه تکانی عید را انجام داده بودیم و هم سیسمونی که مادر خریده بود در یکی از اطاق ها چیده بودیم و همچنان همه ی خانواده ی من و همسرم منتظرش بودیم باید صبر می کردیم تا نیمه ی اسفند بگذرد تا به این دنیا پانهد....ادامه دارد

ادامه مطلب  

روایتی جدید از ۱۱ روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد /وزرا تا مرز استعفا پیش رفتند /انتقال اعتراضات به مشایی  

خبرآنلاین/
 
وزیر علوم دولت نهم گفت: آقای احمدی‌نژاد هیچ موقع این حرف را نزده که خانه‌نشینی، رودررویی با رهبری است. من از درون ایشان اطلاعی ندارم که به چه منظوری بوده است.
 
به گزارش خبرآنلاین، محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم دولت اول احمدی‌نژاد میهمان کافه خبر بود. در بخشی از این گفت‌وگو زاهدی از روزهای خانه نشینی محمود احمدی‌نژاد در دولت دهم سخن گفت: ...
شرح گفت و گو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

روایتی جدید از ۱۱ روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد /وزرا تا مرز استعفا پیش رفتند /انتقال اعتراضات به مشایی  

خبرآنلاین/
 
وزیر علوم دولت نهم گفت: آقای احمدی‌نژاد هیچ موقع این حرف را نزده که خانه‌نشینی، رودررویی با رهبری است. من از درون ایشان اطلاعی ندارم که به چه منظوری بوده است.
 
به گزارش خبرآنلاین، محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم دولت اول احمدی‌نژاد میهمان کافه خبر بود. در بخشی از این گفت‌وگو زاهدی از روزهای خانه نشینی محمود احمدی‌نژاد در دولت دهم سخن گفت: ...
شرح گفت و گو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

آن شلی با موهای قرمز  

یادش بخیر آن قسمت کودکیم که با اشتیاق منتظر شروع آن شلی با موهای قرمز را بودم و برادرم از برنامه کودک های عاشقانه خوشش نمیامد و میخواست فوتبال ببیند.کلی غر میزدم دعوای مان میشد میگفتم مامان داداشیو!!مامانم می گفت زمان خوشیاتان که من را صدا نمیکنید موقع دعوا مامان .مامان می کنید.خلاصه مامانم میامد چون خودش هم از برنامه کودک آن شلی با موهای قرمز خوشش میامد می گفت پسر عزیزم بگذار خواهرت برنامه کودکش را ببیند خلاصه برادرم را راضی میکرد بعد کلی د

ادامه مطلب  

آن شلی با موهای قرمز  

یادش بخیر آن قسمت کودکیم که با اشتیاق منتظر شروع آن شلی با موهای قرمز را بودم و برادرم از برنامه کودک های عاشقانه خوشش نمیامد و میخواست فوتبال ببیند.کلی غر میزدم دعوای مان میشد میگفتم مامان داداشیو!!مامانم می گفت زمان خوشیاتان که من را صدا نمیکنید موقع دعوا مامان .مامان می کنید.خلاصه مامانم میامد چون خودش هم از برنامه کودک آن شلی با موهای قرمز خوشش میامد می گفت پسر عزیزم بگذار خواهرت برنامه کودکش را ببیند خلاصه برادرم را راضی میکرد بعد کلی د

ادامه مطلب  

دوربین های مینیاتوری  

دوربین های مداربسته مینیاتوری رایجترین نوع دوربین های مداربسته مخفی هستند که خصوصیت اصلی آنها اندازه کوچک آنهاست.
کاربردهای دوربین مینیاتوری
دوربین های مینیاتوری معمولا در محیط هایی استفاده می شوند که نیاز به مشاهده تصاویر به صورت غیر محسوس وجود داشته باشد. شاید بدنه خود دوربین مینیاتوری کوچک نباشد اما لنز این دوربین ها به اندازه ای کوچک است که معمولا می توان از طریق ایجاد سوراخی کوچک تصاویر را به وسیله این دوربین ها گرفت و دوربین را پشت

ادامه مطلب  

142  

 
 
امروز صبح نشد برم سرکار
عصری رفتم در مغازه حواسم به کار بود
وقتی اومدم راه بیفتم فهمیدم ترمز دستی یخ کرده انقدر سرچ زدم تا راه حل پیدا کنم ولی چیزی پیدا نکردم اخه یادمه تو خدمت یه رفیقی داشتیم از طرف قوچان اخه قوچان هواش همیشه سرده و یخ بندونی‌چیزی خلاصه ماشین ترمز دستش یخ کرده بود گفت من بلدم درستش کنم پرید جلدی پایین و نمیدونم چیکار کرد ترمزها ول کردن خلاصه من بعد کلی الاف شدن راه افتادم ماشین پیچ و تاب میخورد دم یه اژانس نکه داشتم تا بپ

ادامه مطلب  

کمال‌های کوچک  

 
 
من یک ایده‌آلیست بودم همیشه. نمی‌دانستم ایده‌آلیست بودن خوب است یا بد. عادت ندارم خیلی خودم را درگیر بدی و خوبی خصوصیاتی کنم که چسبیده‌‌اند به من. واقعیت این است که من شامل این خصوصیات هستم و اولین گام هم دانستن است. دانستن این که چه خصلتی داری و نداری. گام بعدی شاید اصلاح آن باشد.
من یک کمالگرای مطلق بودم. از فعل گذشته استفاده می‌کنم چون حالا نیستم. یا شایدم هستم اما آنگونه که قبل بودم نیستم. من درست وقتی فهمیدم کمالگرای مطلق بودن در هم

ادامه مطلب  

کمال‌های کوچک  

 
 
من یک ایده‌آلیست بودم همیشه. نمی‌دانستم ایده‌آلیست بودن خوب است یا بد. عادت ندارم خیلی خودم را درگیر بدی و خوبی خصوصیاتی کنم که چسبیده‌‌اند به من. واقعیت این است که من شامل این خصوصیات هستم و اولین گام هم دانستن است. دانستن این که چه خصلتی داری و نداری. گام بعدی شاید اصلاح آن باشد.
من یک کمالگرای مطلق بودم. از فعل گذشته استفاده می‌کنم چون حالا نیستم. یا شایدم هستم اما آنگونه که قبل بودم نیستم. من درست وقتی فهمیدم کمالگرای مطلق بودن در هم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1