تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


حماقت  

از سوراخ کوچک روی در طنابی آویزان است.آن را می کشم و در باز می شود.یاد خانه ی کودکی های خود می افتم.یک روز خانه ی ما هم زحمت قفل و کلید نداشت.سیم دل در را که می کشیدی در خانه باز می شد.قسمتی از حیاط خانه محل رفت و آمد همسایه ی دیوار به دیوار بود.در کوچکی خانه ی آنها را به خانه ی ما وصل کرده بود و این وصل شدنها همچنان ادامه داشت تا به کوچه ی آن سوی خانه ها می رسیدی.وارد خانه می شوم.اتاقهای گلی دورتادور حیاط با در و پنجره های فلزی خودنمایی می کند.در و پ

ادامه مطلب  

جزوه خلاصه جبر خطی  

از آنجایی که علم کنترل رابطه تنگاتنگی با ریاضیات مخصوصا جبر خطی دارد، یک کنترلی همواره باید خلاصه ای از این علم را همراه داشته باشه (گاها به عنوان فایل و گاها در ذهن). دو جزوه جبرخطی خلاصه را میتوانید از لینک زیر دانلود کنید.
جزوه جبر خطی خلاصه

ادامه مطلب  

هفت اشتباه عمده و رایج در انتخاب و خرید کامپیوتر کوچک  

هفت اشتباه مهم و البته رایج در خرید کامپیوتر کوچک|Small Computer| و فروش کامپیوتر کوچک ...و موضوعاتی نظیر قیمت کامپیوتر کوچک، اینکه کامپیوتر کوچک چیست، و انواع: کامپیوتر کوچک ارزان، کامپیوتر کوچک جیبی، کامپیوتر کوچک قابل حمل مانند: کامپیوتر کوچک intel، کامپیوتر کوچک اندروید، کامپیوتر کوچک ایسوس، کامپیوتر کوچک اینتل و نیز  کیس کامپیوتر کوچک وجود دارد که در این مقاله به آن ها می پردازم.
بقیه در ادامه مطلب....

ادامه مطلب  

96: غصه ها بیدار شدند!  

سلام!!
راستی که غصه ها بیدار شدند! پنجشنبه که خانه رسیدم، زهرا خانه خواهرش رفته بود، شوهرش هم شب خانه نامد... در وقت خواب آمد! بعد صبح وقت مه خیستم به پاک کاری شروع کدم، باور می کنید که خانه را بعد از نذر ما اصلا جارو نزده بود، خلاصه تمام اتاقها، سالئن و آشپزخانه را پک کدم، ایشان خواب بودند، پای جور کدم، شوهر زهرا پای نخورد و نمی دانم که قبلاً با خشویم در چه مورد های بحث نموده بود، خلاصه قهر برامد...چاشت هم نامد، شب باز زن اش نامده بود، قهر آمد نان

ادامه مطلب  

 

همیشه آخر دنیام اینجا بوده...
نمیدونم چه حسیه اینجا... میام نوشته ها رو میخونم و میرم...
دارم خلاصه میشم انگار. مثه یه کتاب هزار و پونصد صفحه ای که حالا می خواد تو پنج صفحه خلاصه شه...
هیچ وقت از خلاصه نویسی خوشم نیومده. و میدونم چرا. یه کسی زحمت میکشه و کلی مینویسه بعد میای همه اون نوشته ها رو خلاصه میکنی تو چند خط بدون توجه به زحمات طرف مقابل...
حالا خودم دارم خلاصه میشم... خودمم دارم این کارو میکنم...
چه حس عجیبیه...
...
+ همیشه از ناراحت کردن میترسم... اگ

ادامه مطلب  

{و لابد عنوانی در کار نیست}  

تنها سفر میکرد به خانه .. زل زده بود به پنجره ی بزرگ قطار با آن تصاویر طبیعی فول اچ دی اش صدای خانوم پیر اصفهانی بغل دستی اش را که میشنید با خودش میگفت اصفهانی ها شیرین ترینند و نمیتوانست دل بکند از اهنگی که امروز صبح به او پیشنهاد شده بود راستی ، دلش نمیدانست چه میخواهد ؟ تهران بزرگ که الودگی اش نفس میبرید را یا کرمان کوچک خودمانی اش که لابد هوایش نفس گیر دلتنگی هایی بود که چشم انتظارش بودند. یادش می آمد دیروزِدلگیرش را که گفته بود مینشیند تو

ادامه مطلب  

 

حالا تو هى قهر كن وبه خانه ات سر نزن هى راه براه از كوچه هاى دیگر بروقدمهایت رادر خیابانهاى خیس و كهنه جا بذارنگاهت را گرد خانه هاى همسایه بگردانهمان همسایه قدیمى را مى گویمهمسایه اگر دلش با تو بوددل به دلبرى نمیداد ...عزیزم چراغ خانه ات همیشه روشن استتو خود صاحب خانه اىباور كنهیچ كجا خانه خودت نخواهد شد
 

ادامه مطلب  

خلع سلاح شدیم  

باماشین تفریح می کرد، با سرعت می راند، از پلیس فرار می کرد ، از آزادی که رل نشینی بهش داده بود سوءاستفاده می کرد ،پلیس هم لوس شده بود یک خطا را   ده خطا می نوشت پنج سال پیس فقط در یک روز هشتصد هزار تومان جریمه اش کرده بودند ،خلاصه می خواستیم  با طرح  یه نقشه حساب شده ماشین را ازش بگیریم راستی وقتی ماشین را ازش می گرفتیم  انگار جانش را ازش می گرفتیم بارها ماشین را مخفی کرده بود یم امّا  او عَرصه  را بر ما و هر کس که فکر می کرد ماشین پیش اوست  ،یا 

ادامه مطلب  

منِ تو...  

من پری دریایی تو هستم.سه روز است منتظرم خودم را انداخته ام توی توربین ماهی های نقره ای کوچکاینجا برایم خیلی کوچک است اما به خانه ات که برویمعروست که بشومهمه چیز خوب خواهد شد
میدانم...
"نیلوفر لاری پور"
+چرا بین این همه پروفیل فلزی و تیر بار گذاری شده و دیاگرامِ برش و لنگر و گشتاور اول و دوم و مرکز سطح و شعاع ژیراسیون و نمودار تنش کرنش و .... بازم باید دلم بخواد یه کاغذ بردارم و خط خطی کنم...
+چرا این شاهتوت رو بروییه اینجوری دلبری میکنه برام ...
+کاش ا

ادامه مطلب  

تو فکر یک سقفم !  

نقاشی سال ها پیشم را که دهکده / شهری را کشیده بودم با خانه های فراوان نشانت داده باشم و پرسیده باشم : « به نظرت کدومشون خونه ی منه ؟ » نگاه کرده باشی طولانی ، تمام خانه های کوچک و بزرگ و کوتاه و بلند را با پنجره ها و آنتن های تلویزیون و اینها ، بعد امیدوارانه یکی شان را انتخاب کرده باشی و من الکی اخم کرده باشم و گفته باشم : « نخخخخیرم ! این کوچولوئه که جدا از بقیه س وسط این همه درخت خونه ی منه ! » و تو گفته باشی : « قبول نیست ! من اصلن اونو به حساب نیاور

ادامه مطلب  

 

عروسکش را وسط باغچه حیاط خانه چال کرد و با یک بیلچه کوچک روی آن خاک ریخته بود اما چند ساعت بعد دلتنگ عروسکش شده بود با همان بیلچه عروسک را درآورده بود...نوشتن در وبلاگی  که  مرده است مثل نبش قبر است اما خاطرات آن برای من عزیز است

ادامه مطلب  

اين روز هايم!  

روز هایت تغییر كرده این روز ها.. اصلا برنامه هایت عجیب عوض شده این روز ها.. اصلا عجیب عشق داری به این روز ها :))) خلاصه كه عجیب خدا را شكر می كنی این روزها :) احساس می كنی رنگ روزهایت تغییر كرده.. مثلا صورتی یواش :) خلاصه كه دوستش داری . برنامه هایت را می نویسی و می چسبانی به دیوار و هر روز هایلایت می كنی . دوربینت را می گذاری توی كوله پشتی و می روی تنها به عكاسی . میروی كافه و میلك شیك نوتلا می خوری . صبور شده ای . در مترو با بچه ها حرف میزنی و دوست میشوی. ه

ادامه مطلب  

خانه چوبی من  

جدیدا حسابی دلم بوی دریا را می خواهد. یک میز چوبی باشد روی ایوان بزرگ تمام چوب خانه یک طبقه ام . رومیزی سفید و سبزم را رویش بکشم. باران ببارد، دریا با موج هایش هیاهو و سروصدا به پا کند و بوی خاک تمام دنیا را پر کند. پرده سفید توری که برای درب بالکن نصب کرده ام ، گاهی پف کند و گاهی فرو برود! یک فنجان چای باشد و من و این همه زیبایی ... شاید هم دلم یک تکه از آن کیک های خانگی که بوی دارچین و سیب دارد هم بخواهد. حس می کنم هرگز در چنین فضایی پیر نخواهم شد!
این

ادامه مطلب  

ای خانه که میروی به سویش  

خانه های دیگر را نمیدانم اما همین دیشب زمستان به خانه ی ما حمله کرد و اصلا فکر نکرد که هنوز مهرماه است وبرای این کارها خیلی زود است در هر حال  ما اولین بخاری زندگی مان را روشن کردیم.چند سالی میشد که در خانه ای بودم که پکیج داشت و از صدای گز گز کتری روی بخاری و هور هور سوختن گاز توی بخاری خبری نبود اما حالا هر دوتاش را توی خانه داریم..از ترسمان هم گلدانهارا آورده ایم و توی سالن گذاشته ایم تا سرما نخورند..گلدان تربچه هایی که کاشته ام اما هنوز توی ت

ادامه مطلب  

کاش...  

همه خواب بودند، آهسته از خواب برخاست و بدون سر و صدا آماده رفتن شدرو به روی آینه ایستادبا دست های کوچکش مو هایش را مرتب کرد و با کشی صورتی بست.هوای بیرون سرد بود،پالتو کوچک قهوه ای رنگ ضخیمش را برتن کرد،کلاهی از بافتنی آبی بر سر کرد،قبل از رفتن یکبار دیگر مادر و خواهر کوچولویش را نگاه کرد،چقدر که ناز و بامزه و زیبا بود،خواهرش را آرام بوسید.از آنها دور شد،چکمه های کرم رنگش را پوشید و آماده از خانه بیرون رفتن شد.دل شیر داشت،در آن روز ها حتی مرد

ادامه مطلب  

مروری کوتاه بر تاریخچه گروه داستان خانه فرهنگ گیلان / نرگس مقدسیان  

گویا یکی ازروزهای آغاز زمستان 79 بود که بعد ازآنکه آقای خانجانی پیشنهادی زیر لب زمزمه کرد، طرح آن جدی گرفته شد وبا همدلی وهمپایی دوستان پاگرفت و ادامه یافت. شاید روزهای اول این نشست فکر نمی کردند که دامنه این هم نشینی ها تا پاییز81 بپاید.غروب های چهارشنبه-یک هفته در میان- از اتاق کوچکی دریک موسسه آغاز کردند.با چای وشیرینی وداستان .در آغاز هفت نفر بودند حضورمجید دانش آراسته، پیر سرخوش گیلان بیشترین دلگرمی شان بود .خواندند وشنیدندو نقد کردند.چن

ادامه مطلب  

نورپردازی ساختمان  

اگر انتخاب صحیحی در نورپردازی داشته باشید، شاهد تغییرات شگرفی در محیط خانه خود خواهید بود. نورپردازی نه تنها با خود زیبایی به همراه دارد، بلکه امنیت خانه ها را نیز ارتقا می بخشد.
نورپردازی در حوزه زیبایی شناسی
در حال حاضر انواع گسترده ای از تکنیک های مختلف نورپردازی در پیش روی ما قرار دارد که پاسخگوی سبک ها و سلیقه های متفاوت بوده و کارآیی هر یک نیز متمایز است. اگر انتخاب صحیحی در نورپردازی داشته باشید، شاهد تغییرات شگرفی در محیط خانه خود خ

ادامه مطلب  

بازی!  

یک مرد میان دو زن 
یا 
یک زن در میان دو مرد
 
این دو تصویر  کوچک ،.نیمی از مردم را ساعت ها پای شبکه جم می نشاند!!!!!
فقط همین دو تصویر کوچک که در تبلیغات تمامی فیلم ها تکرار می شود...
 
 
بعدا نوشت : me before you رو دیدین؟ اگه ندیدین ببینین :)

ادامه مطلب  

پیراهنت خانه ی پدری من است.../*  

 
ببین چه خانه خرابم!! چهارخانه بپوش...
بگو اجاره ی یک خانه از تو روزی چند...؟
نرگس میرفیضى
 
 
 پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
من توی همان چهارخانه های ریز نفس کشیدم...
گریه کردم،
خندیدم...
من همان جا بزرگ شدم!!!
پیراهنت خانه ی پدری من است!

ادامه مطلب  

 

بازباران باترانه میخوردبربام خانه،
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟ پس چه شددیگر کجارفت؟ خاطرات خوب و رنگین؟
در دل ما آرزوهاست.. کودک خوشحال دیروز،
غرق درغمهای امروز.. یاد باران رفته ازیاد، آرزوها رفته برباد

ادامه مطلب  

آموزش استفاده از اسپلیتر ADSL  

اگر دارای مودم ADSL باشید حتما از اسپلیتر استفاده کردید . اگر دقت کرده باشید تمام شرکت های ارائه کننده اینترنت ADSL یک قطعه کوچک با نام اسپلیتر بر روی خطوط اینترنت شما نصب می کنند . به طور کل و خلاصه اسپلیتر ابزاری‌ست برای جدا کردن voiceو data از یکدیگر. از نظر فیزیکی قطعه‌ای‌ست کوچک با یک ورودی برای خط تلفن و دو خروجی برای گوشی تلفن ومودم ADSL.همان‌طور که می‌دانید یکی از مزایای سرویس ADSL استفاده هم‌زمان از اینترنت و تلفن است. برای جلوگیری از اختلال د

ادامه مطلب  

و خداوند زن را آفرید  

قصدم نوشتن بود اما حرف دل طومار طومار از جنس نگفته ها بود ولی هر چه فکر کردم مگر میشود و باید خلاصه نگاشت ولی آخر در کتم نرفت و دیدم نگفتن به زه ایجاز
خلاصه همین بس که قناعت کردم به یک جمله که حال و روز این روزهای مرا با خود دارد
" و خداوند زن را آفرید تا مایه سردرگمی و ندانم چه کنم  مردان باشد"

ادامه مطلب  

کلبه کوچک قلبم...  

کلبه کوچک قلبم تاابدخانه ی توست
اشک من هرشب درخلوت  خویش بهانه ی توست
دل من کنارجمع گرچه که بی احساس است
ولی تاتودردل هستی خوارودیوانه ی توست
مانمی دانیم که فرداچیست درتقدیرمان
ولی امروزپناهگاه سرم شانه ی توست
فکرمن شایدهزاران خانه پرواز کند
کلبه ی قلبم ولی خانه وکاشانه ی توست.....
 

ادامه مطلب  

 

دنیایی که در آن
 
حتی فقط یک گل ضعیف کوچک
قادر است سنگی را بترکاند
و بیرون بیاید،
تا تن به تیمار
نسیم و باران و آفتاب
بسپارد،
معبد مقدسی است...
 
ما از آن گل کوچک ضعیف‌تر
نیستیم؛
ما بزرگ و مقدسیم،
زیرا حقیقتی غیر قابل انکار
داریم...
احمد شاملو

ادامه مطلب  

2  

امروز با بچه ها رفتیم کوه. جایی رفتیم که از زیبایی باور نکردنی بود. انبوه برگهای پاییزی آنقدر بود که بتوان در آن شنا کرد. رفتن و برگشتن مان ساعت ها طول کشید و وقتی رسیدم خانه از خستگی بیهوش شدم. 
دارم روی کوارتتم کار می کنم. امشب نقطه ی طلایی را پیدا کردم. نقطه ی وصل مقدمه به تمِ اصلی را. آنچنان که دیگر بی ربط به نظر نمی رسد. فردا با خانم آشوقیان کلاس دارم. بایستی روی والس چهارده شوپن وقت میگذاشتم که هیچ وقتی نگذاشته ام. اگر بد ساز بزنم خیلی شرمنده

ادامه مطلب  

تفاوت انسانها  

⬛️انسانهای بزرگ درباره عقاید حرف می‌زنند،◾️انسانهای متوسط درباره وقایع حرف می‌زنند،▪️انسانهای کوچک پشت سر دیگران حرف می‌زنند!
◻️انسانهای بزرگ درد دیگران را دارند،◽️انسانهای متوسط درد خودشان را دارند،▫️انسانهای کوچک بی دردند!
⬛️انسانهای بزرگ عظمت دیگران را می‌بینند،◾️انسانهای متوسط به دنبال عظمت خود هستند،▪️انسانهای کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می‌بینند!
⬜️انسانهای بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند،◽️انسانهای متوسط

ادامه مطلب  

قلب خانه  

زن ها اگر شاد باشند قلب خانه می تپدزن ها اگر موهایشان را شکل دهند ، اگر صورتشان را آرایش کنند ، اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در خانه جریان پیدا می کندزن ها اگر کودک درونشان هنوز شیطنت کند ، اگر شوخی کنند ، بخندند ، همه اهل خانه را به زندگی نوید می دهند

ادامه مطلب  

معرفی کتاب های طرح کتابخوان ویژه آذرماه  

با سلام خدمت شما همراهان گرامی
در این قسمت شما چهار کتابی که در طرح کتابخوان ماه ویژه آذر ماه معرفی شده اند را ملاحظه می نمایید.
1. قاف؛
2. به خواب شیرین بروید؛
3. میرزا کوچک خان؛ و
4. ترانه های نوازش.
شما علاقه مندان می توانید در ادامه خلاصه ی کتاب ها را مشاهده نمایید.

ادامه مطلب  

622  

نجار پیری بود که می‌خواست بازنشسته شود. این تصمیم خود را به اطلاع کار فرما رساند و گفت می‌خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده‌اش لذت ببرد.کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می‌خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار ‌خواست به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد.نجار پیر قبول کرد، اما کاملاً مشخص بود دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد و با بی‌حوصلگی

ادامه مطلب  

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه  

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دیدعارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دیددیوانه منم، من که روم خانه به خانهعاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جویدتا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر کس به بهانی صفت حمد تو گویدبلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانهبیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توستامید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر “خیالی” به امید کرم تو

ادامه مطلب  

برگزاری مسابقه خلاصه نویسی کتاب ویژه کودکان  

به مناسبت بیست و چهارمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی و به همت معصومه رشیدی مسئول کتابخانه عمومی غلامرضاخان ارکوازی مسابقه خلاصه نویسی کتاب ویژه کودکان در محل این کتابخانه برگزار شد. در این مسابقه اعضاء کودک کتابخانه اقدام به خلاصه نویسی کتاب خوانده شده ­ی خود نمودند و در پایان از نفر برگزیده با اهداء جایزه و لوح تقدیر قدردانی شد.

ادامه مطلب  

 

رولت روما(مواد لازم)  استیک فیله گوساله: 150 گرم، نحوه پخت ترجیحا مدیوم    پنیر بلوچیز: 15 گرم    سربرگ ریحان: 30 گرم    پیاز: یک عدد کوچک    فلفل سبز: یک عدد کوچک    خامه: 20 گرم    سویاسس: 5 گرم    کیوی کوچک: یک دوم(روش تهیه)برای تهیه این استیک حتما سر فیله را از خود فیله جدا کنید. فیله‌ای به وزن تقریبی 150 گرم مدنظر ماست. فیله 150 گرمی را از وسط برش داده و با استیک کوب تا حدی که بافت گوشت از هم جدا نشود بکوبید.سپس فیله کوبیده شده را در سسی مرکب از یک عد

ادامه مطلب  

به بهانه زمین لرزه....  

نمیدانم در چند روز اخیر بیش از 40 بار زمین در "ل" لرزیده است یا نه....اما می دانم امروز با زمین لرزه از خواب بیدار شدم و در انتظارش به خواب می روم
امده ایم خانه یک همسر شهید....خانه شان حیاطی سرسبز دارد و باد توی آغوش برگها می پیچد و زن مهربان که خاله می نامندش بی هیچ چشم داشتی ما را به خانه اش پذیرفته....خانه ای تمیز....خیلی تمیز...دسته جمعی با رنهای همسایه بستنی خوردیم....بساط خوردنی ها و رختخواب آماده است....
فکر کن....خیلی خوب فکر کن ....اگر فردا در قعر زمی

ادامه مطلب  

فراموشی سفید  

روح کوچک انسانی از روح بزرگ اسمانی گرفته شد
روح بزرگ همه چیز داشت و بی نقص
روح کوچک اما یه چیز خاص به اسم فراموشی داشت
ما یک روح نسیان شده هستیم. ما میتوانیم فراموش کنیم
یک فراموشی بزرگ و یک سوال بزرگ
چرا ما فقط فراموش میکنیم
 

ادامه مطلب  

فراموشی وبلاگ  

خب امروز به طور اتفاقی یادم افتاد یه وبلاگ دارم هههه گفتم ای بابا چند روز گذشت آخه تابستون خونمون رو داشتیم میساختیم خلاصه وارد جزئیات نشیم بهتره باز امروز 11 آبان ماه که داریم این مطلاب را برایتون مینویسیم راستی قبول شدیم تو آزاد ارشد قدرت تبریز و سراسری افتضاح بود ولی خب انتظار نداشتم تک بیارم هرچند روزانه مجاز شدم ولی با 5 هزار جای بهتر از غیرانتفاعی قبول نمیشدم  خلاصه ثبت نام کردم و دارم کلاس هاشو میرم ولی خیلی ترسناکه هههه ولی میخونیم س

ادامه مطلب  

 

روم به خانه اش و این بود بهانه من:
تو گفته ای که نیاید فلان به خانه من
 
پ.ن:
گفتی ز هجر می نهمت داغ بر جگر
صد داغ بر دل است مرا، این یکی دگر!
 
پ.ن2:
درست در همون لحظه ای که فکر می کنی خاکش کردی، از قبر میاد بیرون برات پشتک می زنه!

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام