تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


خانه هاي ما قديم نفس مي کشيدند ...  

کوچه ی ما تن همه خانه هایش از گل‌وکاه بود بابا می گفت : خانه ها از لای همین گل‌اندود نفس می کشند می گفت : اگر خانه ای نفس نکشه اهالیش احساس خفگی می کنن راست میگفت .از وقتی آمده ایم به این خانه که تا سقف دیوارش را از بیرون سنگ سفید کرده اند شبی نیست که مامان نگوید احساس خفگی دارم .شبی نیست که تا صبح بابا سرفه های تند و خشکش ما را از خواب بیدار نکند .خانه های ما قدیم نفس می کشیدند اهالی خانه های ما قدیم جان نفسشان را از دیوار خانه ها می گرفتند پنجره ه

ادامه مطلب  

خانه هاي ما قديم نفس مي کشيدند ...  

کوچه ی ما تن همه خانه هایش از گل‌وکاه بود بابا می گفت : خانه ها از لای همین گل‌اندود نفس می کشند می گفت : اگر خانه ای نفس نکشه اهالیش احساس خفگی می کنن راست میگفت .از وقتی آمده ایم به این خانه که تا سقف دیوارش را از بیرون سنگ سفید کرده اند شبی نیست که مامان نگوید احساس خفگی دارم .شبی نیست که تا صبح بابا سرفه های تند و خشکش ما را از خواب بیدار نکند .خانه های ما قدیم نفس می کشیدند اهالی خانه های ما قدیم جان نفسشان را از دیوار خانه ها می گرفتند پنجره ه

ادامه مطلب  

رحاب -1438  

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خیلی خطرناک خیلی وحشناک
در مدنیه چه خبر در استانه در خانه علی بن ابیطالب چه شد؟
توجه توجه لحظات پرحادثه
اری اری طرفداران ابوبکر بن ابی قحافه بیرون خانه
فاطمه و حسنین و زبیر و ...در خانه
شاید فقط حرف و صحبت باشه نه واقعیت چیز دیگه حتی به اتش ختم نشد
فضه امد به کمک دخت نبی
مدنیه نبوی خصوصا در خانه فاطمه حمام خون شد

ادامه مطلب  

خانه  

خب امدم خانه...
بلافاصله بعد از امتحان پریدم توی اتوبوسس و آمدم....
اما خب چه آمدنی
دو روز اول را فقط شستم و سابیدم... به حد انفجار کثیف بود،خانه ام...
یک تیکه از قلبم را گذاشتم اما بماند همانجا پیش پسرکم...
دلم هر روز برایش پر میکشد حالا بدون من تنهاتر شده سپردمش به خدا...
اینجا اما....
اینجا اما نمیدانم چه خبر است سهراب هر روز به بهانه ترک سیگار و اعصاب ضعیفش یک شک میدهد و حالم را میگیرد...
همه روز را خانه میمانم و فعلا را دوست دارم با آرامشم تنها باشم...

ادامه مطلب  

خانه  

خب امدم خانه...
بلافاصله بعد از امتحان پریدم توی اتوبوسس و آمدم....
اما خب چه آمدنی
دو روز اول را فقط شستم و سابیدم... به حد انفجار کثیف بود،خانه ام...
یک تیکه از قلبم را گذاشتم اما بماند همانجا پیش پسرکم...
دلم هر روز برایش پر میکشد حالا بدون من تنهاتر شده سپردمش به خدا...
اینجا اما....
اینجا اما نمیدانم چه خبر است سهراب هر روز به بهانه ترک سیگار و اعصاب ضعیفش یک شک میدهد و حالم را میگیرد...
همه روز را خانه میمانم و فعلا را دوست دارم با آرامشم تنها باشم...

ادامه مطلب  

خيال گم شدن خانه...  

شاید روزی از راه برسد
كه تو نشانی خانه ات را گم كرده باشی
و من نیز...
هر دومان كوچه به كوچه
شهر به شهر
پی یك نشانی بگردیم
و ناگاه بر سر كوچه ای
رخ به رخ، تمام قد
چشم در چشم
نفس به نفس
و كاش مثل اتفاق های ناگهانی
شانه به شانه هم درآییم
و شاید هم آدرس خانه ات را گم كرده باشی
و راهت به بیراهه های من كج شده باشد
كه ببینی كوچه گردی های بی دلیلم را
و از پس نقابی كه به صورت كشیده ام
اندوهم را...
و شاید هم آدرس خانه ات را گم كرده باشی
تا در واهمه كوچه گردی ها
خا

ادامه مطلب  

 

شعری زیبا از *فریدون مشیری* :
دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ به در و دشت و دمن ؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟ یا به یک خلوت و تنهایی امندل که تنگ است کجا باید رفت ؟
پیرفرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست ، دل که تنگ است برو خانه دوست . . . شانه اش جایگه گریه توسخنش راه گشابوسه اش مرهم زخم دل توستعشق او چاره دلتنگی توست . . دل که تنگ است برو خانه دوست . . خانه اش خانه توست . . .باز گفتم : خانه دوست کجاست ؟گفت پیدایش کن آنجا پر از مهر و صفاستگفتمش در پاسخ :دو

ادامه مطلب  

خانه  

اکانت فیس.بوک هم به سرنوشت اکانت اینستا دچار شد.. ما جغرافیا رو به سخره گرفتیم؟ بصره، کرج، کابل، استکهلم، فردریک استیت ... تمام آدمها در هم و نزدیک هم و در چشم هم.. پس فاصله کجاست؟ پس دلتنگی ها و ندیدن ها و نامه ها و دوست داشتنهایی که تنها یک موجود از آن باخبر است نه تمام دنیا ، تکلیف شان چيست؟ پس فکرهایی مکه در مغزها خانه دارند ریشه دارند کجایند؟ ما که هرچه بود و نبود را گذاشتیم در انظار عمومی . این همه تنوع ؟ این همه حضور ؟ این همه آدم؟ این همه ان

ادامه مطلب  

خانه  

اکانت فیس.بوک هم به سرنوشت اکانت اینستا دچار شد.. ما جغرافیا رو به سخره گرفتیم؟ بصره، کرج، کابل، استکهلم، فردریک استیت ... تمام آدمها در هم و نزدیک هم و در چشم هم.. پس فاصله کجاست؟ پس دلتنگی ها و ندیدن ها و نامه ها و دوست داشتنهایی که تنها یک موجود از آن باخبر است نه تمام دنیا ، تکلیف شان چيست؟ پس فکرهایی مکه در مغزها خانه دارند ریشه دارند کجایند؟ ما که هرچه بود و نبود را گذاشتیم در انظار عمومی . این همه تنوع ؟ این همه حضور ؟ این همه آدم؟ این همه ان

ادامه مطلب  

 

می زده شب چو ز میکده بازآیم
بر سر کوی تو من به نیاز آیم
دلداده ی رهگذرم 
از خود نبود خبرم 
ای فتنه گرم 
شب ها سر کوی تو آشفته چو موی تو 
می آیم تا جویم خانه به خانه مگر از تو نشانه 
میخانه به میخانه پیمانه به پیمانه 
راه تو می پویم این می و مستی بود بی تو بهانه 
می سوزم
شب ها با شمع رخ تو با سوز نهان
می سازم 
با این آتش دل خود با کاهش جان 

ادامه مطلب  

نسترن ...  

گوشه حیاط چند شاخه نسترن کاشته بود هر صبح بعد از نماز و قبل از صبحانه ، مراقبت و ملاحظه و نگهداری نسترن ها شده بود کار آقاجان یکبار شنیدم مادر بابا یعنی عزیزی دارد با آقا بحث می کند که آنقدر که به این چند شاخه های بی خاصیت می رسی متوجه "خانه" نیستی ، راست هم می گفت .شب که اقا می آمد خانه یک روزنامه دستش بود تا پاسی از شب می نشست و می خواند و کلامی با کسی حرف نمی زد و صبح بازهم نسترن ها و آقا گوشه حیاط عشق بازیشان دیدنی بود .آقا که به رحمت خدا رفت ، با

ادامه مطلب  

 

مرد بودن که به صدای بلند نیست!
به دیکتاتور بودن در خانه نیست!
مرد یعنی تکیه گاه شانه های زنانه ی من باشی؛
یعنی اخلاق های بچه گانه ی خانه ی پدری ام را به جان بخری
یا غذاهای سوخته و شوری را که برای اولین تجربه ی مان زیر یک سقف برایت درست میکنم با ولع میخوری که دلم نشکند
یعنی لباسِ خستگی هایت را بیرون از خانه در میاوری و با تمامِ انرژی ات به خانه میایی...
یعنی جمعه ها بگویی ناهار با من و تو استراحت کن...
یعنی همیشه به جای غر زدن دستم را بگیری برای پیشرف

ادامه مطلب  

 

مرد بودن که به صدای بلند نیست!
به دیکتاتور بودن در خانه نیست!
مرد یعنی تکیه گاه شانه های زنانه ی من باشی؛
یعنی اخلاق های بچه گانه ی خانه ی پدری ام را به جان بخری
یا غذاهای سوخته و شوری را که برای اولین تجربه ی مان زیر یک سقف برایت درست میکنم با ولع میخوری که دلم نشکند
یعنی لباسِ خستگی هایت را بیرون از خانه در میاوری و با تمامِ انرژی ات به خانه میایی...
یعنی جمعه ها بگویی ناهار با من و تو استراحت کن...
یعنی همیشه به جای غر زدن دستم را بگیری برای پیشرف

ادامه مطلب  

یک خواسته...آرزو..حاجت.....نیازززززززززززززززززززززززززز  

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدای خوبم
این که در دقایق حساس هوامو داری و در جریان کارهام هستی خوشحالم
گاهی که نیاز شدید دارم به کمکت به کمکم میای
ممنونم از اینکه هنوززززززززززززززززز منو می بینی و در دیدت هستمممممممم
شکرت
 
تا حالا به مکه فکر نکردم
به رفتن 
به اومدن به زیارتت در خانه خودت
هیچ وقت 
حتی زمانی که دوستانم و خانواده ام رفتندددددددددددددددددد هیچ وقت به فکرمم نرسید 
نمی دونم 
اما این روزهااااااااااااااااااااااااااا شدیدا دلم م

ادامه مطلب  

یک خواسته...آرزو..حاجت.....نیازززززززززززززززززززززززززز  

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدای خوبم
این که در دقایق حساس هوامو داری و در جریان کارهام هستی خوشحالم
گاهی که نیاز شدید دارم به کمکت به کمکم میای
ممنونم از اینکه هنوززززززززززززززززز منو می بینی و در دیدت هستمممممممم
شکرت
 
تا حالا به مکه فکر نکردم
به رفتن 
به اومدن به زیارتت در خانه خودت
هیچ وقت 
حتی زمانی که دوستانم و خانواده ام رفتندددددددددددددددددد هیچ وقت به فکرمم نرسید 
نمی دونم 
اما این روزهااااااااااااااااااااااااااا شدیدا دلم م

ادامه مطلب  

یافاطمه الزهرا سلام الله علیها  

شد حرمت بیت خدا شکستهخاکم به سر ، این در چرا شکستهآل کسا در این سرا چو جمعندشد حرمت آل کسا شکستهمرآت حق نماست قلب آنانسنگ جفا ، آئینه ها شکستهاین در چو قبله گاه جبرئیل استباب حریم کبریا شکستهاینجا ملک اذن ورود گیرداز چيست باب این سرا شکسته؟چون خانه ی مولود کعبه اینجاستشد حرمت بیت خدا شکستهاین خانه بیت رحمت الهی ستدشمن چرا این باب را شکستهمابین این دیوار و در خدایاآئینه احمد نما شکستهزهرا بُوَد چون بضعه ی پیمبرزین ضربه صدر مصطفی شکستهاز کش

ادامه مطلب  

یافاطمه الزهرا سلام الله علیها  

شد حرمت بیت خدا شکستهخاکم به سر ، این در چرا شکستهآل کسا در این سرا چو جمعندشد حرمت آل کسا شکستهمرآت حق نماست قلب آنانسنگ جفا ، آئینه ها شکستهاین در چو قبله گاه جبرئیل استباب حریم کبریا شکستهاینجا ملک اذن ورود گیرداز چيست باب این سرا شکسته؟چون خانه ی مولود کعبه اینجاستشد حرمت بیت خدا شکستهاین خانه بیت رحمت الهی ستدشمن چرا این باب را شکستهمابین این دیوار و در خدایاآئینه احمد نما شکستهزهرا بُوَد چون بضعه ی پیمبرزین ضربه صدر مصطفی شکستهاز کش

ادامه مطلب  

3 جایی که باید «خودنمایی» کنیم! 95/12/7  

3 جایی که باید «خودنمایی» کنیم!
«وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ، أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ، وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ»؛و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت، تا مبادا از اندازه درگذرید، و وزن را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید.بر اساس آیات سوره مبارکه «الرحمن» اگر هر کسی در جای خودش، در محل، شأن و جایگاه خودش باشد، این مطلوب و خوب است. هر کسی باید میزان و جایگاه خود را بشناسد

ادامه مطلب  

3 جایی که باید «خودنمایی» کنیم! 95/12/7  

3 جایی که باید «خودنمایی» کنیم!
«وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ، أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ، وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ»؛و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت، تا مبادا از اندازه درگذرید، و وزن را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید.بر اساس آیات سوره مبارکه «الرحمن» اگر هر کسی در جای خودش، در محل، شأن و جایگاه خودش باشد، این مطلوب و خوب است. هر کسی باید میزان و جایگاه خود را بشناسد

ادامه مطلب  

آماده شدن خانه  

اسفند 1367خانه ی ما برای نوزادی آماده می شد من هم خانه تکانی عید را انجام داده بودیم و هم سیسمونی که مادر خریده بود در یکی از اطاق ها چیده بودیم و همچنان همه ی خانواده ی من و همسرم منتظرش بودیم باید صبر می کردیم تا نیمه ی اسفند بگذرد تا به این دنیا پانهد....ادامه دارد

ادامه مطلب  

روایتی جدید از ۱۱ روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد /وزرا تا مرز استعفا پیش رفتند /انتقال اعتراضات به مشایی  

خبرآنلاین/
 
وزیر علوم دولت نهم گفت: آقای احمدی‌نژاد هیچ موقع این حرف را نزده که خانه‌نشینی، رودررویی با رهبری است. من از درون ایشان اطلاعی ندارم که به چه منظوری بوده است.
 
به گزارش خبرآنلاین، محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم دولت اول احمدی‌نژاد میهمان کافه خبر بود. در بخشی از این گفت‌وگو زاهدی از روزهای خانه نشینی محمود احمدی‌نژاد در دولت دهم سخن گفت: ...
شرح گفت و گو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

روایتی جدید از ۱۱ روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد /وزرا تا مرز استعفا پیش رفتند /انتقال اعتراضات به مشایی  

خبرآنلاین/
 
وزیر علوم دولت نهم گفت: آقای احمدی‌نژاد هیچ موقع این حرف را نزده که خانه‌نشینی، رودررویی با رهبری است. من از درون ایشان اطلاعی ندارم که به چه منظوری بوده است.
 
به گزارش خبرآنلاین، محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم دولت اول احمدی‌نژاد میهمان کافه خبر بود. در بخشی از این گفت‌وگو زاهدی از روزهای خانه نشینی محمود احمدی‌نژاد در دولت دهم سخن گفت: ...
شرح گفت و گو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

نزدیک عید می شه  

وقتی به عید نزدیک می شویم خانم ها دوست دارند که دکوراسیون خونه را تغییراتی بدهند یعنی یکی دوتا وسایل جدید به خانه اضافه کنند که بار اقتصادی داره که این مورد را از ماه دی باید شروع کنند  بعد خرید لباس و بعد خانه تکانی را انجام دهند وبعد از اینکه همه ی این موارد را انجام شد غم و غصه از خونه بیرون  می رود

ادامه مطلب  

نقش فرش در دکوراسیون ایرانی  

تقریبا جزء جدایی ناپذیر دکوراسیون خانه ایرانی فرش ها و قالی های دست باف است. فرش یکی از اصلی ترین نشانه های شناخت هنر و فرهنگ ایرانی در میان مردم کشورهای دیگر بوده است. قالی ایران در گذر قرن ها جلوه ای از هنر و صنعت این سرزمین بوده و استفاده از آن بعنوان یکی از نقاط کانونی و مرکزی در دکوراسیون خانه است. استفاده از قالیچه های آنتیک و قدیمی ترکمن، بختیاری و عشایری دستباف که از رنگ های کاملا گیاهی و طبیعی برای نخ آنها استفاده شده است، زیبایی را ب

ادامه مطلب  

سلامتِ اطرافیان سیگاری‌ها در خطر است  

سلامتیسم بسیاری از افراد سیگاری در خانه سیگار می‌کشند و این سلامت اعضای خانواده را به خطر میاندازد و فکر می‌کنند که این کار هیچ ضرری برای اعضای خانواده ندارد. با این‌حال، محققان در یکی از مطالعات اخیر به یافته‌هایی برخلاف این تصور دست پیدا کردند. این مطالعه نشان می‌دهد که سموم ناشی از دود سیگار، حداقل به‌مدت ۶ ماه پس از ترک سیگار، در خانه افراد سیگاری باقی می‌مانند و سلامت ساکنان غیرسیگاری خانه را به خطر می‌اندازند. گزارشی از این مطال

ادامه مطلب  

نفس گرم خانم مسن  

در کوچه ی ما یک خانم مُسنی که قران یاد می داد و همچنین در ماه رمضان ها قرائت قران خانم ها در آنجا برگزار می شد و ایشان غلط گیر قران خانم ها بود. و دعای ایشان خیلی گیرا بود .بعضی از خانم های جوانی که پشت سرهم سقط جنین داشتند به منزل این خانم می آمدن تا دعایشان کند. ایشان 10نفراز دختر هایی که به سن 9سال رسیده را به خانه ی خود می اورد و خانم جوانی که سقط جنین داشت نیز به اتاق ایشان می آمد و یک نخ محکم که یک قفل ریز داشت به دور کمر آن زن جوان می بست و دعایی

ادامه مطلب  

نشانه  

از روزی که امده ام فقط خانه داری کردم...
با تمام توانم به خانه رسیدم کاری که توی این سالها نکرده  بودم...
مرتب هم هست ولی نه ان برقی که به اندازه وقت گذاشتنم باشد...
نمیدانم اما راحت نیستم...
توی یک اضطرار عجیبی به سر میبرم، خانه ماندنم شوقم را گرفته حس میکنم...
نمیدانم یک جور رخوت شاید، شاید هم به خاطر شرایط است... خودم هم میدانم الان وقت خانه داری نیست
باید دست بجنبانم برای یک کاری...
نمیدانم چرا دست و دلم نمیرود پی اش یک نیرویی مقابلم است که جنگ میط

ادامه مطلب  

نشانه  

از روزی که امده ام فقط خانه داری کردم...
با تمام توانم به خانه رسیدم کاری که توی این سالها نکرده  بودم...
مرتب هم هست ولی نه ان برقی که به اندازه وقت گذاشتنم باشد...
نمیدانم اما راحت نیستم...
توی یک اضطرار عجیبی به سر میبرم، خانه ماندنم شوقم را گرفته حس میکنم...
نمیدانم یک جور رخوت شاید، شاید هم به خاطر شرایط است... خودم هم میدانم الان وقت خانه داری نیست
باید دست بجنبانم برای یک کاری...
نمیدانم چرا دست و دلم نمیرود پی اش یک نیرویی مقابلم است که جنگ میط

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

نکته ای مربوط به مبحث حوادث در کودکان و ایمنی خانه  

 
 ایمنیهر کسی نیازدارد که بتواند حتی با چشم بسته یا در تاریکی در خانه راه برود و هیچ زاویه ی، اختلاف سطح یا پلکانی برای او مزاحمت نداشته باشد.
هر خانه ای که شما نگران راه رفتن کودک نوپای خود در آن باشید، از لحاظ علم فنگ شویی 风水 برای دیگران هم نامناسب است. زاویه های تیز و نامنظم میزان استرس را زیاد می کند و هیچ بازده مثبتی هم ندارند.
شاید اگر خانه هایمان را برای کودک ایمن کنیم، زندگی شادتر و امن تری داشته باشیم. در هر حال، خانه ای بدون لبه های

ادامه مطلب  

نکته ای مربوط به مبحث حوادث در کودکان و ایمنی خانه  

 
 ایمنیهر کسی نیازدارد که بتواند حتی با چشم بسته یا در تاریکی در خانه راه برود و هیچ زاویه ی، اختلاف سطح یا پلکانی برای او مزاحمت نداشته باشد.
هر خانه ای که شما نگران راه رفتن کودک نوپای خود در آن باشید، از لحاظ علم فنگ شویی 风水 برای دیگران هم نامناسب است. زاویه های تیز و نامنظم میزان استرس را زیاد می کند و هیچ بازده مثبتی هم ندارند.
شاید اگر خانه هایمان را برای کودک ایمن کنیم، زندگی شادتر و امن تری داشته باشیم. در هر حال، خانه ای بدون لبه های

ادامه مطلب  

من  

من خوبم و ملالی نیست جز دوری شما.
برگشتم خونه.با ماشین شخصی آخرین سیستم و مطمئن به قول مامان:تاکسی سرویس از درب خانه به درب خانه با پذیرایی کامل بین راهخلاصه,سفر برگشت خوش گذشت.بر عکس سفر رفت که پر ترس و دلهره بود وسط سیل و سر ریز شدن رودخانه و ماشین هایی که مجبور میشدن با سلام و صلوات از روی پل ها رد بشن.اگه مجبور نبودم تو اون وضعیت پام رو از در خونه بیرون نمیذاشتم.دعا کن این همه دلهره خودم و مامان و بابا و دردسر رفتن و برگشتن سودی داشته باشه.
کا

ادامه مطلب  

داستان مروارید  

روزی بود و روزگاری.مردی بود نیکوکار و خداشناس.اوبا زنش زندگی فقیرانه ای را میگذراندند .زن درخانه پنبه میریسیدو نخ میتابید.مرد نخ هارا به بازار می برد و میفروخت .با پولی که بدست می اوورد کمی نان و مقداری پنبه میخرید .وبه خانه مییرد.پنبه هارا به زنش میداد تا بریسد .نان را هم میخوردند تا گرسنه نمانند.روزی مرد مثل هر روز نخهایی را که زنش تابیده بود به بازار برد وفروخت .پولش را گرفت مثل همیشه به راه افتاد برود نان و پنبه بخرد.در میان راه یکی از دوستا

ادامه مطلب  

خانه جديد  

امشب به خانه جدیدم آمدم. حس قشنگى است. راست میگن كه هیچ جا خونه خود آدم نمیشه. هنوز وسایل كاملا مرتب نیست و چند روز دیگر درگیر مرتب كردن لوازم خواهیم بود ولى ساكن شده ام و حس زیباى بودن در خانه خود را به وضوح احساس میكنم. در تمام این مدت برادرم زحمت اصلى انتقال و خرید وسایل را كشیده و الان هم داره پكیج رو هوا گیرى میكنه. همینكه توى خونه خودم هستم، خوشحالم.
حدود سه ماه از وقتیكه خواستم تغییرى در مسیر زندگیم بدم میگذره و امروز هم شروعى دوباره براى

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1