تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


آماده شدن خانه  

اسفند 1367خانه ی ما برای نوزادی آماده می شد من هم خانه تکانی عید را انجام داده بودیم و هم سیسمونی که مادر خریده بود در یکی از اطاق ها چیده بودیم و همچنان همه ی خانواده ی من و همسرم منتظرش بودیم باید صبر می کردیم تا نیمه ی اسفند بگذرد تا به این دنیا پانهد....ادامه دارد

ادامه مطلب  

نزدیک عید می شه  

وقتی به عید نزدیک می شویم خانم ها دوست دارند که دکوراسیون خونه را تغییراتی بدهند یعنی یکی دوتا وسایل جدید به خانه اضافه کنند که بار اقتصادی داره که این مورد را از ماه دی باید شروع کنند  بعد خرید لباس و بعد خانه تکانی را انجام دهند وبعد از اینکه همه ی این موارد را انجام شد غم و غصه از خونه بیرون  می رود

ادامه مطلب  

نفس گرم خانم مسن  

در کوچه ی ما یک خانم مُسنی که قران یاد می داد و همچنین در ماه رمضان ها قرائت قران خانم ها در آنجا برگزار می شد و ایشان غلط گیر قران خانم ها بود. و دعای ایشان خیلی گیرا بود .بعضی از خانم های جوانی که پشت سرهم سقط جنین داشتند به منزل این خانم می آمدن تا دعایشان کند. ایشان 10نفراز دختر هایی که به سن 9سال رسیده را به خانه ی خود می اورد و خانم جوانی که سقط جنین داشت نیز به اتاق ایشان می آمد و یک نخ محکم که یک قفل ریز داشت به دور کمر آن زن جوان می بست و دعایی

ادامه مطلب  

تنهایی  

 «تنهایی» تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من.
جمعه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد!
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را...
 
«تنهایی» زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد.
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند.
آدم‌هایی که گرم

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

بیماری که برای فرار از درس  

سال پنجم و اوایل راهنمایی که آخر سال50بود .هر وقت درس مان سخت بود ومن آن درس را نخوانده  به مدرسه می رفتم و ساعت آن درسی که نخوانده بودم را من به معلم می گفتم درد دل و درد سر دارم و معلم مارا به دفتر مدیر می فرستاد و مدیر نگاهی به من می کرد و من سعی داشتم که چهره ام را بیمار نگه دارم که واقعی باشد .خلاصه مدیر نامه ای به من داد و یک درمانگاهی نزدیک مدرسه بود که ویزیت و داروی آن رایگان بود .من به درمانگاه نزد پزشک رفتم و گفتم دل من درد می کند و چند سوال

ادامه مطلب  

تیزرِ عدم تبلیغاتی!  

به خانه برگشتم! Home... سوییت هوم ... 
بعد از چهار ماه بالاخره به خانه برگشتم، آن هم در وضعیتی که هفت تا بخیه تر و تازه پس کله ام بود و دو تا دندان از درد به عصب رسیده توی دهانم و یک دل کاملا ناامید از دلدار توی سینه ام! کلا وضعیت بازگشتم طوری بود که به مادرم گفتم باید مثل مادر شهدا ، توی ترمینال نایلون بیارد استخوانهایم را تحویل بگیرد !
دو هفته آخری که در اصفهان سپری کردم جزو روزهایی بود که میتوانم بدترین روزهای چند سال اخیر نامگذاری اش کنم و بعد بشی

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

عدالت در حکومت  

یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید. پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا : یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت : چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیس

ادامه مطلب  

عدالت در حکومت  

یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید. پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا : یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت : چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیس

ادامه مطلب  

دنیا  

به دنیا سلام وبه دنیا جواب
همه هستی من به دنیا خطاب
نه گفتار دارم که از من بود
نه رفتار دارم که خاکی بود
همه حرفم اینست پویا شوم
چو نامم تهی از تمنا شوم
به عشقم سلامو زعشقم سکوت
چو من نیست دیوانه معنا شوم
به مهدم سلامو زمهدم سکوت
چو این است نامش چه تنها شوم
خدایا به دنیای من رحم کن
که من عاشقم.عشق شیدا شوم
سکوتم نه از ترس این بزم بود
که بی خانه را ترس دنیا نبود
ندارم دگر طاقت این فراق
خدایا رسانش که مهدیه بود

ادامه مطلب  

نشست بزرگ طایفه چنال  

با سلام و عرض ادب طایفه چنال قصد نشستی بزرگ در این ماه خانه حاج علیم چنال را دارد خواهشمند است اطلاع رسانی کنید تمام شاخه های چنال اطلاع رسانی کنید تا همه بزرگان برای تصمیم گیری گرد هم جمع شوند و مسایل هم را مطرح کنند تاریخ دقیق نشست بعدا در وبلاگ اعلام میشود نشست در همین ماه میباشد اما روز دقیقش مشخص نیست باتشکر     
تمام دوستان چنال د تمام شهرها باید پیگیر باشند و یک نفر را به عنوان نماینده برای نشست بفرستند حتما اطلاع رسانی کنید 

ادامه مطلب  

نشست بزرگ طایفه چنال  

با سلام و عرض ادب طایفه چنال قصد نشستی بزرگ در این ماه خانه حاج علیم چنال را دارد خواهشمند است اطلاع رسانی کنید تمام شاخه های چنال اطلاع رسانی کنید تا همه بزرگان برای تصمیم گیری گرد هم جمع شوند و مسایل هم را مطرح کنند تاریخ دقیق نشست بعدا در وبلاگ اعلام میشود نشست در همین ماه میباشد اما روز دقیقش مشخص نیست باتشکر     
تمام دوستان چنال د تمام شهرها باید پیگیر باشند و یک نفر را به عنوان نماینده برای نشست بفرستند حتما اطلاع رسانی کنید 

ادامه مطلب  

قُرُمدَ نگی  

 
در جایی زندگی می کنیم که آدم های دیگر باید برای آدم های دیگر مشخص کنند چی ببیند جی نبینند و سرِ یک ساعتِ مُعین انواع و اقسام مرض ها را می فرستن سمتِ خانه های مَردُم که مردم نتوانند آن چیزی که دلشان می خواهد را ببینند و  مجبور شوند چیزی را ببینند که آن ها می خواهند .سرطان هم گرفتین که گرفتین مهم این است که آن چیز هایی که ما تشخیص داده ایم خوب نیست را نبینید .و دو ساعت در هفته هم بیخود می کنید می خواهید سرگرم شوید و شاد شوید. مسخره است نه؟ مشخص کرد

ادامه مطلب  

قُرُمدَ نگی  

 
در جایی زندگی می کنیم که آدم های دیگر باید برای آدم های دیگر مشخص کنند چی ببیند جی نبینند و سرِ یک ساعتِ مُعین انواع و اقسام مرض ها را می فرستن سمتِ خانه های مَردُم که مردم نتوانند آن چیزی که دلشان می خواهد را ببینند و  مجبور شوند چیزی را ببینند که آن ها می خواهند .سرطان هم گرفتین که گرفتین مهم این است که آن چیز هایی که ما تشخیص داده ایم خوب نیست را نبینید .و دو ساعت در هفته هم بیخود می کنید می خواهید سرگرم شوید و شاد شوید. مسخره است نه؟ مشخص کرد

ادامه مطلب  

سوز دل مرتضی ، شهادت حضرت زهرا ، شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی  

سوز دل مرتضیدر سوگ حضرت زهرا(س)شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)................................................از سوز دل نوایی،شب ها به گوش آیدزین ناله هر دلی را،اندر خروش آیدگویی که نی نوا کرد،جانسوز تر ز عالمیک مرد سوی قبری،در سوز و آه آیددر نیمه های هرشب،وقتی همه به خوابنداو مرثیه بخواند،اشکش به جوش آیدربحانۂ پیمبر،خاتون روز محشربنگر به حال حیدر،آسیمه سر بر آیدطفلان درون خانه،بگرفته اند بهانهبزم عزای مادر،هر لحظه گوش آیداز دیدگان روانه،اشکش رسد ب

ادامه مطلب  

اسفندی عروس خانم ها در سال66  

در سال اسفند 1366عروس خانم هایی که در دوران نامزدی بودن از طرف خانواده ی داماد کادوهایی می آوردند. یک شب خانواده ی داماد با هدایایی مانند یک کیسه برنج ،روغن یک حلب ،یک عدد خروس زنده و..... به خانه ی عروس می آوردند این رسم و رسومات شهر ما در آن سال بود که ماه اسفند،اسفندی برای عروس می بردند .در خانواده ی ما جایی برای نگه داشتن مرغ و خروس نداشتیم شب که خروس آمد خودش رفت بالای دیوار همسایه نشست وقتی دامادو خانواده ی آن رفتند داداش هایم دنبال خروس می د

ادامه مطلب  

جای خالی خیلی چیزها  

 
واکنش انسانها نسبت به فقدان و از دست دادن چیزی کاملا متفاوت است. حالا فرقی نمی کند این چیزی که از دستش می­دهند عضوی از خانواده باشد یا تکه ای از وسایل خانه اش !
برای مثال همین یخچال که توی خانه همه ما هست.تصور کنید یک روز از خواب بلند شویم و ببینیم یخچالی که تا دیشب کنج آشپزخانه بود، یکهو ناپدید شده ست. واکنش انسانها نسبت به این موقعیت متفاوت است .
دسته ای از مردم بلافاصله با دیدن جای خالی آن عزیز از دست رفته شیون و گریه راه می اندازند. به احترا

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

در و
دیوار 
*کشد از خانه ام آتش زبانه 
                                 بُوَد دریا دردم بی
کرانه
عدو در پیش چشمم ظالمانه
                                زده بر جسم یارم
تازیانه
دو چشم دخترم تر بود
                   گلم از کینه پرپر بود
                                   میان دیوار و در
بود
گل یاسم میان شعله ها افتاد
                   همه دارو ندارم پشت در جان داد
آه..واویلا...
*دلم با درد و ماتم همنشین شد
                      

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

در و
دیوار 
*کشد از خانه ام آتش زبانه 
                                 بُوَد دریا دردم بی
کرانه
عدو در پیش چشمم ظالمانه
                                زده بر جسم یارم
تازیانه
دو چشم دخترم تر بود
                   گلم از کینه پرپر بود
                                   میان دیوار و در
بود
گل یاسم میان شعله ها افتاد
                   همه دارو ندارم پشت در جان داد
آه..واویلا...
*دلم با درد و ماتم همنشین شد
                      

ادامه مطلب  

ششم اسفند ، سالروز ولادت امیر هوشنگ ابتهاج گرامی باد  

 
✨امیر هوشنگ ابتهاج (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت)، متخلص به «ه‍. ا. سایه»، شاعر ایرانی است.
 
 
✨او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای او بودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام [

ادامه مطلب  

ششم اسفند ، سالروز ولادت امیر هوشنگ ابتهاج گرامی باد  

 
✨امیر هوشنگ ابتهاج (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت)، متخلص به «ه‍. ا. سایه»، شاعر ایرانی است.
 
 
✨او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای او بودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام [

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علی هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علی هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

خاسته‌رین دینوو دنیای کامه‌نه‌؟!  

جه‌ گلێروه‌ بیه‌یێو که‌ سه‌باره‌ت به‌ دین و ئازادی لوا بێ ڕاوه‌، جه‌ دالای لاما ی ڕوه‌و گۆشه‌ ته‌قێ و به‌ڏ جنسیوه‌ په‌رسام: پایه‌به‌رز گیان، خاسته‌رین دین کامه‌نه‌؟لاو وێموه‌ واتم ئه‌ڵبه‌ڏ ماچۆ یا بوودایی یا دینه‌کاو وه‌رکه‌وتی (دینه‌ ڕۆژهه‌ڵاتیه‌کان) که‌ جه‌ دینوو مه‌سێحی کۆن ته‌رێنێ، خاسته‌رین دینێنێ!دالای لاما تۆزێو مدراوه‌ و زه‌رده‌خه‌نێوه‌ش دانه‌ و چه‌مش بڕی ئه‌و چه‌مام و ئا وه‌خته‌ واتش:خاسته‌رین دین ئ

ادامه مطلب  

خاسته‌رین دینوو دنیای کامه‌نه‌؟!  

جه‌ گلێروه‌ بیه‌یێو که‌ سه‌باره‌ت به‌ دین و ئازادی لوا بێ ڕاوه‌، جه‌ دالای لاما ی ڕوه‌و گۆشه‌ ته‌قێ و به‌ڏ جنسیوه‌ په‌رسام: پایه‌به‌رز گیان، خاسته‌رین دین کامه‌نه‌؟لاو وێموه‌ واتم ئه‌ڵبه‌ڏ ماچۆ یا بوودایی یا دینه‌کاو وه‌رکه‌وتی (دینه‌ ڕۆژهه‌ڵاتیه‌کان) که‌ جه‌ دینوو مه‌سێحی کۆن ته‌رێنێ، خاسته‌رین دینێنێ!دالای لاما تۆزێو مدراوه‌ و زه‌رده‌خه‌نێوه‌ش دانه‌ و چه‌مش بڕی ئه‌و چه‌مام و ئا وه‌خته‌ واتش:خاسته‌رین دین ئ

ادامه مطلب  

دخالت ممنوع  

یادمان باشد اگر مردی شلوار جین را با کفش مـردانه می پوشد،به مـا ربطـی ندارد
اگر زنی با کفش پاشنه بلند برای پیاده روی آمد،به مـــا ربطی ندارد
اگر پسـری زیر ابروی خود را برداشت،به مـا ربطی ندارد
اگر دختــــــری قبل از سردشدن هوا و بارندگی بوت پوشید،به مــا ربطی ندارد
اگر کسی لباسی با طرح خاص را به تـن کرد،به مـا ربطی ندارد
اگر در خانه همسایه زیاد رفت و آمـد می شود،به مــا ربطی ندارد
اگر کسی موی خود را مدل خاصی کوتاه می کند،به مـــا ربطی ندارد


ادامه مطلب  

دخالت ممنوع  

یادمان باشد اگر مردی شلوار جین را با کفش مـردانه می پوشد،به مـا ربطـی ندارد
اگر زنی با کفش پاشنه بلند برای پیاده روی آمد،به مـــا ربطی ندارد
اگر پسـری زیر ابروی خود را برداشت،به مـا ربطی ندارد
اگر دختــــــری قبل از سردشدن هوا و بارندگی بوت پوشید،به مــا ربطی ندارد
اگر کسی لباسی با طرح خاص را به تـن کرد،به مـا ربطی ندارد
اگر در خانه همسایه زیاد رفت و آمـد می شود،به مــا ربطی ندارد
اگر کسی موی خود را مدل خاصی کوتاه می کند،به مـــا ربطی ندارد


ادامه مطلب  

آسیمه سر رسیدم،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)شهادت حضرت زهرا  

آسیمه سر رسیدمزبان حال امیر المومنین با حضرت زهرا شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)..........................................آسیمه سر دویدم،بالا سرت نگارمدیدم رخت شکفته،شرمندۂ تو یارمدیدم به دورت ای گل،طفلان بی قرارمدر زاری و عزایند،گل های نو جوانمتو پر زدی ز عالم،ای یادگار خاتممن ماندم و غریبی،با کودکان به ماتمای ماه آل احمد،تو پر زدی شبانهاز خانۂ علی تا،عرش خدا شبانهای غمگسار حیدر،شد شام تار حیدرتشییع و غسل زهرا،شد کار زار حیدربر روی دوشم آن شب،

ادامه مطلب  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )
 
یکی از مزایای مکاتب قدیمی این بود که ملا ها راه اندازی و آموزش قرآن به بچه ها را از جمله تکالیف آخوندی خود می دانستند و بیشتر از هر چیز چشم به رضای حق و بهره مندی از فیوضات الهی و دعای خیر والدین داشتند. اما در مقابل والدین کودکان هم این زحمت و محبت ملا را از چشم دور نداشتند و به بهانه های مختلف ملا را مورد تفقد و محبت قرار می دادند .
یکی از این راه ها "نون پنجشنبه گی" بود بدین صورت که والدینی که کودکی در مکت

ادامه مطلب  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )
 
یکی از مزایای مکاتب قدیمی این بود که ملا ها راه اندازی و آموزش قرآن به بچه ها را از جمله تکالیف آخوندی خود می دانستند و بیشتر از هر چیز چشم به رضای حق و بهره مندی از فیوضات الهی و دعای خیر والدین داشتند. اما در مقابل والدین کودکان هم این زحمت و محبت ملا را از چشم دور نداشتند و به بهانه های مختلف ملا را مورد تفقد و محبت قرار می دادند .
یکی از این راه ها "نون پنجشنبه گی" بود بدین صورت که والدینی که کودکی در مکت

ادامه مطلب  

حسنوند : ضرورت اختصاص صد میلیون دلار در بودجه ۹۶ از صندوق ذخیره ارزی به خوزستان  

به نام الله
 
حسنوند : ضرورت اختصاص صد میلیون دلار در بودجه ۹۶ از صندوق ذخیره ارزی به خوزستان
 
 
چهار الف - فریدون حسنوند در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، با اشاره به تشکیل نشست کمیسیون انرژی و مجمع نمایندگان استان خوزستان با وزیر نفت، نیرو، رئیس سازمان محیط زیست، رئیس سازمان پدافند غیرعامل و رئیس ستاد مدیریت بحران گفت: ...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1