تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

گفته بودم بی تو ميميرمولي اين بار نهگفته بودی عاشقم هستیولي انگار نههر چی گویی دوستت دارم به جز تکرار نیستخو نميگیرم به اين تکراره طوطی وار نهتا که پابندت شوم از خویش ميرانی مرادوست دارم همدمت باشمولي سربار نهقصده رفتن کرده اي تا باز هم گویم بمانبار ديگر ميکنم خواهش ولي اصرار نهگه مرا پس ميزنیگه باز پیشم ميکشیآنچه دستت داده امنامش دل است افسار نه
ميروی اما خودت هم خوب ميدانی عزیزميکنی گاهی فراموشم ولي انکار نهسخت ميگیری به من با اين همه ا

ادامه مطلب  

رفتن...  

رفتنت ماندنی مي شود وقتی که بايد بروی ، بروی ..
و ماندنت رفتنی مي شود وقتی که نبايد بمانی ، بمانی .. 
برو ، بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند !! 
برو ، بگذار رفتنت بیش از آنکه دردی بر دلی بنشاند و خاطرها پرحسرت شود .. 
برو ، نگذار ماندنت باری شود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برايش از شکستن سکوت آسانتر ست .. 
رفتن رسیدن است ، براي رسیدن راهی به جز رفتن نیست ..

ادامه مطلب  

افسار  

متن اهنگ افسار (چاوشی)
آسمون اوری گرهد دنیا رو کرد سرد 
گفته بودم بی تو ميميرم ولي اينبار نه
گفته بودی عاشقم هستی ولي انگار نه
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمي گیرم به اين تکرار طوطی وار نه
تا که پابندت شوم از خویش ميرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولي سربار نه
قصد رفتن کرده اي تا باز هم گویم بمان
بار ديگر مي کنم خواهش ولي اصرار نه
گه مرا پس ميزنی گه باز پیشم ميکشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه
آسمون اوری گرهد دنیا رو کرد سرد
آ

ادامه مطلب  

گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار نه _رضایی  

از افشین یدالهی 
 
گفته بودم بی تو ميميرم ولي اين بار نه
گفته بودی عاشقم. هستی ولي انگار نه 
هر چه گویی دوستت دارم بجز تکرار نیست 
خو نميگیرم به اين تکرار طوطی وار نه
تا که پا بندت شوم از خویش ميرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولي سر بار نه 
قصد رفتن کرده اي تا باز هم گویم بمان 
بار ديگر مي کنم خواهش ولي اصرار نه 
گه مرا پس مي زنی گه باز پیشم مي کشی
آن چه دستت داده ام نامش دلست. افسار نه 
ميروی اما خودت هم خوب ميدانی عزیز 
مي کنی گاهی فراموشم ولي ان

ادامه مطلب  

قدری بمان  

شهر دل را با تو تابان مي کنم قدری بمان با غزل همواره طوفان مي کنم قدری بمان
در هوايت پرزنان هستم، هميشه در پی ات گر روی اين دیده گریان مي کنم قدری بمان
من عقابی خسته ام، طاقت ندارم بیش از اين خستگی را از تو پنهان مي کنم قدری بمان
شور باریدن ندارد ابر چشمانم ولي گر روی نادیده باران مي کنم قدری بمان
لب فروبستی که من بی تاب لبهايت شوم؟! من لبت را شاد و خندان مي کنم قدری بمان

ادامه مطلب  

 

 بودم بی تو ميميرم ولي اينبار نه
گفته بودی عاشقم هستی ولي انگار نه
 
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
 
خو نمي گیرم به اين تکرار طوطی وار نه
 
تا که پابندت شوم از خویش ميرانی مرا
 
دوست دارم همدمت باشم ولي سربار نه
 
قصد رفتن کرده اي تا باز هم گویم بمان
 
بار ديگر مي کنم خواهش ولي اصرار نه
 
گه مرا پس ميزنی گه باز پیشم ميکشی
 
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه
 
 ميروی اما خودت هم خوب ميدانی عزیز
 
مي کنی گاهی فراموشم ولي انکار نه
 
سخت م

ادامه مطلب  

بمان  

        دوست دارم همدمت باشم
               ولي سر بار نه
                       قصد رفتن کرده اي
                            تا باز هم گویم بمان
                                   بار ديگر ميکنم خواهش 
                                             ولي اصرار نه
گه مرا پس ميزنی
     گه باز پیشم ميکشی
            انچه دادم دستت نامش دل است
                            افسار نه

ادامه مطلب  

تو بمان ...من میروم...  

تو بمان و همه ی لحظه هايی که سايه ام را به زور به پاشنه ی پاي چپم دوختم که حرکاتش منظم باشد ! تو بمان و  پلِ هوايیِ کنار دانشگاه که شاهد همه ی انتظارم بود ..تو بمان و ساعت مچیِ صفحه گردِ مشکی ام که سالهاست دق کرده و نميرقصد ! تو بمان و همه ی کالج هاي قهوه اي رنگی که دوستشان داشتم ! حالا خیالت راحت تر از هميشه شده ... آسوده تر از هميشه خوابت ميبرد و ديگر خبری از کابوس دختر ِ آبی پوشِ منتظر کنارِ پل نیست ... تو بمان و بستنیهايی که وسط سرماي زمستان به شرط

ادامه مطلب  

 

یه خونه که با شهر کاری نداشت
 یه کوچه که آرومو بن بست بود
 یه گلدون سفالی پر از عطر یاس
 هوايی که از بوی گل مست بود
 تو رد ميشدی خونه گر ميگرفت
 صداي قدمهاتو تا ميشنید
 دله پنجره باز ميشد تو باد
غم از پشته شیشه سرک ميکشید
غلط کردی عاشق شدی لعنتی
 غلط کردی پرده رو پس زدی
 یه رویا ازت تو سرم داشتم
غلط کردی به رویاهام دست زدی
 غلط کردی عاشق شدی لعنتی
 غلط کردی پرده رو پس زدی
 یه رویا ازت تو سرم داشتم
غلط کردی به رویاهام دست زدی
منو پنجره حالمون خوب

ادامه مطلب  

آن که دستت داده ام نامش «دل »است...  

گفته بودم بی تو ميميرم ولي اينبار نه
گفته بودی عاشقم هستی ولي انگار نه
هرچه گویی دوستت دارم بجز تکرار نیست
خو نميگیرم به اين تکرار طوطی وار نه
تاکه پابندت شوم از خویش مي رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم  ولي سر بار نه
قصد رفتن کرده اي تا بازهم گویم بمان
بارديگر مي کنم خواهش ولي اصرار نه
گه مرا پس مي زنی گه باز پیشم ميکشی 
آن که دستت داده ام  نامش «دل» است افسار نه
مي روی اما خودت هم خوب ميدانی عزیز
ميکنی گاهی فراموشم ولي انکار نه
سخت ميگیری به من ،

ادامه مطلب  

 

پايیز بمان ، کجا مي روی؟من هنوز دلتنگمهنوز دستهايش را نگرفته امپايیز بمان …قول داده بود تا تو نرفته اي برگرددقول داده بود زردی برگها رازیر پايمان حس کنیمپايیز بمان، وقت رفتن نیستمن هنوز نگفته ام دوستش دارم!پايیز بمان، زمستان که بیايد وگرميِ دستانش نباشدسرما امانم نمي دهدپايیز بمان، هنوز بر نگشته استهنوز جايش خالیست، هنوز منتظرمپايیز بمان، مي ترسم تا ابد در زمستان دفن شوم...
* مثل بقیه یک آشنا

ادامه مطلب  

با من بمان  

 
        با من بمان
 
              از عمق ِ خاک خورده ی اين کوچه باغ ِسرد
 
  فریاد مي زنم
 
                          با من بمان
 
                             اين دفتر ِ سیاه ِ پر از رمز و راز را
 
                                                              با من بخوان
 
    عمر ی است اسیر ِ غمم بی نصیب ِ عشق
 
                   با من حدیث ِ پر از غصه را بخوان
 
        در رهگذار ِ پر از خاطرات ِ تلخ
 
                          

ادامه مطلب  

افسار  

گفته بودم بی تو ميميرم ولي اين بار نه گفته بودی عاشقم هستی ولي انگار نه هرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست خو نميگیرم به اين تکرار طوطی وار نه تا که پابندت شوم ازخویش مي رانی مرا دوست دارم همدت باشم ولي سربار نه قصد رفتن کرده اي تا بازهم گویم بمان ميکنم خواهش ولي اصرار نه گه مرا پس ميزنی گه بازپیشم ميکشی آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه ميروی اما خودت هم خوب ميدانی عزیز ميکنی گاهی فراموشم ولي انکار نه سخت ميگیری به من با اين همه

ادامه مطلب  

تاریخ چیه عرفان e.r.n  

تاریخ چیه عرفان e.r.n
عرفان زینالی پسر ۱۷ساله
معروف ب e.r.n اهنگ هاي عالی ميخواند  
درد خودش را با همه تقسیم ميکند
او با کمک خانواده اش ب اين راه ادامه ميدهد
اسم اولين اهنگ او نخواستم است ک ديگر در اينترنت پیدا نميشد ولي در دنیا مجازی شايد
اولين اهنگ وی  در کانال هاي معروف ۹ميلیون لايک خورد 
و اهنگ هاي ديگرش نزدیک ب ۱۵ميلیون 
شايد اهنگ اولش را در اين سايت بگذاریم  با ما همراه باشید

ادامه مطلب  

اهنگ دان کن☺  

 اين اهنگ ها حتما دانلود کن هر چی باشه ميزارم داخل اين تا پست ها زیاد نشه خانمي طبق خواسته خودت پست ها فشرده  کردم هر اهنگ به اين پست اضافه ميکنم

ادامه مطلب  

اهنگ دان کن☺  

 اين اهنگ ها حتما دانلود کن هر چی باشه ميزارم داخل اين تا پست ها زیاد نشه خانمي طبق خواسته خودت پست ها فشرده  کردم هر اهنگ به اين پست اضافه ميکنم

ادامه مطلب  

24  

نوشتن از تنها کسی ک بهم لذت ميده خودمم
اين اهنگ حامدهمايون نميزاره تمرکز کنم
اي ماه تر از ماه تر از ماه تر از ماه
چقدر مسحره اخه
نميدونم شايدم قشنگه من یکم هم باهاش انس نگرفتم
بزعکس با اهنگ شادمهر
مگ ميشه ادم اينقدر قشنگ بخونه 
تو مدرسه گوش دادمش
کلی هم گریه کردم بچه ها فکرکردن چی شده
نميفهمن دلتنگی ینی چی
نميدونم چرا تو کلاس همه فکرميکنن من درس زیاد ميخونم ولي کم ميگم خوندم
مردم خرن
ولشون
یکی بود الان نوشته بود من خواهر محسن یگانم
یهو یادم ا

ادامه مطلب  

تو ديگر سايه فرزند را بر در نخواهي ديد  

تلنگر مي زند بر شیشه‌ها هرپنجه باراننسیم سرد مي خندد به غوغاي خیابانهادهان كوچه پر خون مي‌شود از مشت خمپارهفشار درد مي‌دوزد لبانش را به دندانهازمين گرم است از باران خون امروززمين از اشك خون‌آلوده خورشید سیراب استببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادركه همچون لاله از لالاي نرم جوی در خواب استبمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادركه باران بلا ميباردت از آسمان بر سربمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادركه باران بلا ميباردت از آسمان ب

ادامه مطلب  

نسل مرده پرست  

وقتی قرار نیست من و تو به ما برسیم اصرار چرا ؟ به خواهش نا به جا برسیم
در فال قهوه ی من و تو حکم رفتن است معلوم نیست به کجا یا به نا کجا برسیم
پرسش همان سوال هميشه چرا رفتن است ؟در آینه بی شک به جواب بی وفا برسیم
درمان درد ما به خدا کمي محبت استتازنده ايم اي کاش به اهل وفا برسیم
ما نسل مرده پرستیم هزاران افسوس ما را چه سود بعد مرگ به بها برسیم
به مادر پیر سرنوشت بگو دعا بکند شايد به زور دعا ما تا خدا برسیم
به پنجره ی بسته دل نبند سنگ صبورکنج قفس سخت

ادامه مطلب  

اینم از آخر شاهنامه  

تاریخ 95/08/27 تو محضر خانه یزد (تو بلوار شهید صدوقی با حضور بابا و مامان و محمدرضا) عقد کردیم.
شرط من حق سکونت و سر کار رفتنم بود و اينکه اگه معتاد بشن بايد دست چپ و پاي راستشان را بده.
گفتم یک خانه اي دارم که ايشان هیج دخل و تصرفی در آن ندارند .
گفتم جونم هست و اميرحسین ام .
چند روز بعدش صفیحه فهميد و به گوش محسن رسوند رفته بود در مغازه محمد و گفته بوده مریم به شوهر من اسمس ميداده و باهاش رابطه داشته
آنروز ما رفته بودیم کاشان بارخالی کنیم و تو راه برگ

ادامه مطلب  

 

گاهی اداي رفتن در مي اوری
فقط خودت ميدانی که
چمدانت خالیست و پايت ناي رفتن
و دلت قصد کندن ندارد.
اداي رفتن در مي اوری
بلکه دستی از استین در ايد
و دودستی بازویت را بچسبد
چشمي اشک الود زل بزند توی چشمانت
و بگوید بمان !
 
و تو چقدر ب شنیدنش محتاجی...
گاهی اداي رفتنی ها را در مي اوری
بلکه به خودت ثابت کنی
کسی خواهان ماندنت هست هنوز
و واي از وقتی که نباشد کسی...
لا چمدان خالی و پاي بی اراده و دل جامانده
کجا ميشود رفت؟کجا...؟
 

ادامه مطلب  

افسار  

گفته بودم بی تو ميميرم ولي اينبار نه
گفته بودی عاشقم هستی ولي انگار نه
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمي گیرم به اين تکرار طوطی وار نه
تا که پابندت شوم از خویش ميرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولي سربار نه
قصد رفتن کرده اي تا باز هم گویم بمان
بار ديگر مي کنم خواهش ولي اصرار نه
گه مرا پس ميزنی گه باز پیشم ميکشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه
 
 ميروی اما خودت هم خوب ميدانی عزیز
مي کنی گاهی فراموشم ولي انکار نه
سخت ميگیری به من ب

ادامه مطلب  

دانلود فول آلبوم محسن چاووشی  

 
فول آلبوم محسن چاووشي
 
 
 
 
بیوگرافی محسن چاوشی
 
محسن چاووشي حسینی خواننده پاپ ، تنظیم کننده و آهنگساز ايرانی متولد هشتم مرداد 1358 در شهر خرمشهر است . وی اصالتاً کرد تبار مي باشد ولي با توجه به شرايط کاری پدرش که کارمند شرکت نفت بود به خرمشهر نقل مکان کردند. چاووشي فرزند پنجم خانواده و داراي دو خواهر و سه برادر است. در جنگ تحميلی و بعد اشغال خرمشهر خانواده چاووشي ابتدا به کرمانشاه و بعد از آنجا به مشهد و بعد به تهران رفتند.
 
محسن چاوشی دور

ادامه مطلب  

پاییز  

 
پايیز بمان ، کجا مي روی؟من هنوز دلتنگمهنوز دستهايش را نگرفته امپايیز بمان …قول داده بود تا تو نرفته اي برگرددقول داده بود زردی برگها رازیر پايمان حس کنیمپايیز بمان، وقت رفتن نیستمن هنوز نگفته ام دوستش دارم!پايیز بمان، زمستان که بیايد وگرميِ دستانش نباشدسرما امانم نمي دهدپايیز بمان، هنوز بر نگشته استهنوز جايش خالیست، هنوز منتظرمپايیز بمان، مي ترسم تا ابد در زمستان دفن شوم …
 
 
 
 
 

 
 
و کاش ندانیتمام اين سال هامرگبارترین فصل هاپاي

ادامه مطلب  

افسار  

گفته بودم بی تو ميميرم ولي اينبار نه
 
گفته بودی عاشقم هستی ولي انگار نه
 
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
 
خو نمي گیرم به اين تکرار طوطی وار نه
 
تا که پابندت شوم از خویش ميرانی مرا
 
دوست دارم همدمت باشم ولي سربار نه
 
قصد رفتن کرده اي تا باز هم گویم بمان
 
بار ديگر مي کنم خواهش ولي اصرار نه
 
گه مرا پس ميزنی گه باز پیشم ميکشی
 
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه
 
 ميروی اما خودت هم خوب ميدانی عزیز
 
مي کنی گاهی فراموشم ولي انکار نه
 


ادامه مطلب  

یه آه ه ه از ته دل  

 
گفته بودم بی تو ميميرم ولي اين بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ولي انگار نه
هرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نميگیرم به اين تکرار طوطیوار نه
تا که پا بندت شَوَم از خویش ميرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولي سر بار ، نه
قصد رفتن کرده اي تا باز هم گویم بمان
بار ديگر ميکنم خواهش ولي اصرار نه
گه مرا پس ميزنی گه باز پیشم ميکشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه
آسمان را ابر فراگرفت و دنیا سرد شد..
من چگونه زیر خاک و سنگ در درون قبر دلخوش باشم

ادامه مطلب  

الماس  

 
ذهن پریشانم صدايم مي زد
قلم م  تشنه کلمات بود
کلمه ها مي دویدند بر روی کاغذ
نه من بودم
نه خاطراتم
او بود . . .
مرا مي خواند در ذهنم
تپش هاي قلبم با ریتمشان نامش را فریاد مي زدند
درمان گر درد هايم
مرهم زخم هايم
بهانه ی نفس هايم
حالا که قلبم . ذهنم . قلم م با تو خو گرفته
تو ديگر مرا تنها نذار
بمان که بیش و کم روزها مي رود !
بمان که ...
رفتن پریشانی و پشیمانی دارد !
الماس ها ته نشینند
الماس من . . ......
من با تو خو گرفته ام
 
 
 
 

ادامه مطلب  

چراغ شو پناه شو  

دوستی نوشته بود :
گاهی اداي رفتن در مي آوری فقط خودت ميدانی که چمدانت خالیست و پايت ناي رفتنو دلت قصد کندن ندارد.اداي رفتن در مي آوری بلکه دستی از آستین درآیدو دودستی بازویت را بچسبد.چشمي اشک آلود زل بزند توی چشمانتو بگوید بمان!
و تو چقدر به شنیدنش محتاجی...گاهی اداي رفتنی ها را در مي آوری بلکه به خودت ثابت کنی کسی خواهان ماندنت هست هنوز و واي از وقتی که نباشد کسی...با چمدان خالی و پاي بی اراده و دل جامانده کجا ميشود رفت؟ کجا...؟
اما اين تمام قصه ن

ادامه مطلب  

پاییز و یلدا  

 
 
پايیز جان نرو, پايیز جان بمان
 
 
بامن قدم بزن, بامن غزل بخوان
                  پايیز جان نرو, پايیز جان بمان
 
یلدا بهانه است,
           دام است و دانه است
                      یلدا بلندنامه پر شاخ و شانه است
 
تحریم روزهاي پر از عاشقانه است,,یک قطعنامه است
 
یلدا بلند ميشود که کوتاه تر شوی
 
یلدا عروس بزک شده یک فسانه است
تامن زتو,,زتو,,زتو آرام بگذرم
 
 پايیز جان نرو, پايیز جان بمان
 
بعد از تو حس رابطه ها سرد ميشود
9ماه فصل گونه هاي دلم زرد ميشود
ا

ادامه مطلب  

 

خوبه لانتوری یه دیالوگ کاربردی داشت که اين روزا کار خیلیا رو خیلی راه بندازه... ((پاشا:بهت برنخوره ها من‌چیز خاصی‌نميگم، ميگم تو بايد مواظب باشی کسی عاشقت نشه...!)) به دنبال ايده هاي جدید باشید؛غالبا احساس بدون منطق کمکی نميکنه....خواهش ميکنم.خواهش ميکنم به خودمون فرصت بدیم.خواهش ميکنم عجول نباشیم.خواهش ميکنم.خواهش ميکنم.

ادامه مطلب  

نت های شناور  

در سمفونی ها گاهی اهنگ هاي ارام و کم از ميان هیاهوی ارکستر رخنه ميکنند.اين اهنگ خفبف و لطیف بخش است اما به دل شما مينشیند شما دائما انتظارش را دارید.باز اين صداي خفیف تکرار ميشود.منتها اين با بیشتر از بار اول شما را ميگیرد.کم کم تمام ارکستر یکصدا همان اهنگ دلخواه شما را با چنان قدرتی بیان ميکند که ديگر اختیار از دستاتن در ميرود....مصیبت هاي جگر خراش هم اين چنین بروز ميکند.

ادامه مطلب  

(Fateh Nooraie - Ghadam Zadam(violin version  

اين اهنگ كه ميفرستم اولين كار منه كه خودم ضبط و ميكسش كردم ميفرستم براي اون دوستانی كه گوش ندادند گوش بدند اهنگ قدم زدم فاتح نورايی كه خودم روش ویلن زدم اهنگ اصلش ویلن نداشت...
لینک دانلود آهنگ:http://s9.picofile.com/file/8267624276/Fateh_Nooraie_Va_Man_ghadam_zadam_.mp3.html
 

ادامه مطلب  

گفتم بمان و محمدحسین را ببین، بعدش "می‌روی..  

گفتم بمان و محمدحسین را ببین، بعدش مي‌روی... فرمانده هم از لیست اعزامي‌ها حذفش کرده بود! رسماً داشت گریه مي‌کرد. آخر تسلیم خواهش‌هايش شدم... زنگ زدیم و گفتیم محمدحسین به دنیا آمد، حرم سه ساله ارباب بود! وقتی برگشت نه محمد حسین او را دید و نه او محمد حسین را... جفتشان با چشمان بسته همديگر را ملاقات کردند...

ادامه مطلب  

ماه من  

باسلامها و درودهاي گرم و صميمي به همه دوستان نازنینم.
 
روزها گر رفت ، گو رو ، باک نیستتو بمان ، اي آنکه جز تو ، پاک نیست
مولوی
تضمين و ترجیعبند
ماه من
چون تو ماهی ، در همه افلاک نیستدر غم عشقت ، چو من غمناک نیست
سینه اي چون سینه ی من چاک نیستزیر پايت ، عاشقت جز خاک ، نیست
((روز ها گر رفت ، گو رو ، باک نیست))((تو بمان ، اي آنکه جز تو پاک نیست))
کوچه هم بی روی تو غمگین شدهصورتم از خون دل ، رنگین شده
روزها رفتند و غم سنگین شدهعشق هم بی روی تو ننگین شده
((رو

ادامه مطلب  

گفتم بمان و محمدحسین را ببین، بعدش "می‌روی..  

گفتم بمان و محمدحسین را ببین، بعدش مي‌روی... فرمانده هم از لیست اعزامي‌ها حذفش کرده بود! رسماً داشت گریه مي‌کرد. آخر تسلیم خواهش‌هايش شدم... زنگ زدیم و گفتیم محمدحسین به دنیا آمد، حرم سه ساله ارباب بود! وقتی برگشت نه محمد حسین او را دید و نه او محمد حسین را... جفتشان با چشمان بسته همديگر را ملاقات کردند...

ادامه مطلب  

سکوت دل-دلکم-بمان-  

دلکم...
بمان...
دل کوچکم...
به کجا رهسپاری...
تو چون ميشی و دل فریبان چون گرگ...
گرگهاي که با وجود دریدن هزاران دل، باز هم دندان هايشان را تیز ميکنند...
دلکم...
بمان...
کمي آهسته قدم بردار به سوی اش...
شايد او همان...
و شايد...
دلکم...
بمان...
صداي تپش هاي آسمان به گوش مي رسد...
به گمانم او مي داند چه در انتظار توست...
ببین چه زیبا بغض خود را مي شکند...
قطره هاي آخر باران و صداي سمفونیک سرما...
آه گرگها صدايت مي زنند...
بمان و بنواز قطعه آخر را...
سکوت...
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1