تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


زندگی به کامه  

خیلی خوابم مياد. می تونم یه هفته بخوابم. همین الان مراسم با شکوه اتاق تکونی تموم شد. تمومه تموم هم که نه. پنجره ش مونده که فعلا حوصلشو ندارم تو سرما یخ بزنم و پنجره تمیز کنم. چند روزه که پلک چشم سمت چپم می زنه. مخصوصا وقتی یه صدای بلند مياد. مثلا چیزی از دستم می افته يا وقتی یه دانش اموز یه چیزیو بکوبه رو میز. البته غیر از وقتایی که صدای بلند هم مياد، میزنه. اما تحت اون شرایط حتما می زنه. منتطر تعطیلات عیدم. می دونم تو یه چشم بهم زدن تموم می شه و خیلی

ادامه مطلب  

 

 
کدام دوست داشتن؟وقتی نمی داند دقیقاحال الان من چیست؟فکرم کجاست؟دلم در چه حالیست؟کدام دوست داشتن ؟وقتی نمی داند بااین حالِ خراب تنهاچیزی که میخواهم آغوش اوست وقتی نمی داند منِ لعنتی سخت بیمارم!وقتی نمیداند از دکتر رفتن بدم می آید ، نمیداند اگربياید حالِ من خوبِ خوب میشود . . .کدام دوست داشتن ؟وقتی جمعه ها دلم میگیرد و دستش به تلفن نمیرود اصلا نمیداند باشنیدن صدای او آرام میشومکدام دوست داشتن ؟وقتی نمیداند من بیزارم ازاینکه فصل پاییز را ت

ادامه مطلب  

سلامتی لحظه آخر...  

سَلامَـتے صٌوت قٌرآن یہ بینَــوا

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

من و دل تنگی و ديدار تو یك فاجعه بودتن لرزان من و چشم تو یك واقعه بود
چشم و گوشم شده آغوش بگیرند تورادست و پا و تن و جانم همه یك سامعه بود
شهر حیران شده از طبع غزالی وحشیتا به اكران برسد شایعه یك شایعه بود
دست در دست تو افتاده ام از شهر به شهربهترین قسمت ما حسرت یك جامعه بود
مردم شهر همه محو تماشای تو أندچشم بد دور تورا واهمه یك ضایعه بود
مرگ بر وهم منو خواب و خيالات دلميادت آرامش من ،واهمه را دافعه بود
شعر : سهراب خلجی

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

خواب دیدم شده ای عاشق و دلبند به منهمه رفتند ولی شخص تو پابند به من
موج گیسوی تو شد شرح پریشان دلمعشق را هدیه كند صاحب ترفند به من
حال گريان مرا لطف كسی خوب نكرد تا رسیدی و نگاهی پر لبخند به من
بازهم ياد توأم با غزلی در دل شبچون غزل آمده از سوی خداوند به من
همه جا از تو سرودم که به من خیره شوی خوب دانند كه نامت شده پسوند به من
خواستم در غزلم ياد تو را زنده كنمگفت بيدار شو این خواب هنرمند به من
عشق در خاطر من خاطره ای بیش نبودخواب دیدم شده ای عاشق و

ادامه مطلب  

مشکلم بخت بدو تلخی ایام نیشت!  

مشکلم شکستن طلسم فراموشیست!
در پس نا امیدی
نه او از يادم میرود
و نه من به تو میرسم 
....
ای کاش یک مغازه ای بود 
که در آن 
فراموشی میفروختند .!
از فروشنده میپرسیدم .: این خنده های از ته دل چند ؟ 
این آرامش های لحظه ای چند ؟؟
ای گاش مغازه ای بود .... در همین دنيا.
 

ادامه مطلب  

مشکلم بخت بدو تلخی ایام نیشت!  

مشکلم شکستن طلسم فراموشیست!
در پس نا امیدی
نه او از يادم میرود
و نه من به تو میرسم 
....
ای کاش یک مغازه ای بود 
که در آن 
فراموشی میفروختند .!
از فروشنده میپرسیدم .: این خنده های از ته دل چند ؟ 
این آرامش های لحظه ای چند ؟؟
ای گاش مغازه ای بود .... در همین دنيا.
 

ادامه مطلب  

خوشبختیتون آرزومه  

دارم به موسیقی سکوت گوش میدم. برای این کار کافیه هندزفریتون رو بذارید توی گوشتون و هیچ آهنگی رو پلی نکنید. آخرای نود وپنجه. اومدن سال جدید همیشه برای من برابر با یک سال بزرگ شدنه(بخاطر تولدم). سال 95 پر از فراز و نشیب بود برام. بزرگترین اتفاقای زندگیم تو همین سال افتاد که یکیش پيانو بود و یکیش کوتاه کردن موهام و چیزای دیگه. به نیمه ی اول سال که نگاه می کنم باورم نمی شه که زنده موندم! بدترین شرایط رو گذروندم. تابستونش به جز تیر ماه، عذاب آورترین تا

ادامه مطلب  

 

بسياری از کشورهای پیشرفته دنيا به این نتیجه رسيده‌اند که حجم بالای تکالیف نمی‌تواند ضامن موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان باشد. دانشگاه پنسیلوانيا پژوهشی انجام داده است که نشان می‌دهد در بین 50 کشور جهان، معلمان سه کشور ایران، تایلند و یونان بیشترین تکالیف خانگی را به دانش‌آموزان می‌دهند.
در مقابل، دانش‌آموزان سه کشور ژاپن، چک و دانمارک کمترین میزان تکلیف خانگی را دارند. چگونگی تکلیف شب در ایران، از جمله مسائل آموزشی است که والدین، دانش‌آ

ادامه مطلب  

دلبری من  

انگار امسال سال زياد خوبی نیست، منفی باف نیستم اما از اول سال همش بدبياری و مشکلات پشت سر هم . انگاری تمومی هم نداره. از همه بدتر دوری از همسری هست که خیلی بیشتر شده و من واقعا گاهی طاقتم تموم میشه و اون لحظه مرگ برام خیلی شیرینه.
الانم دلتنگم. ای کاش...

ادامه مطلب  

032  

شنیدی میگن کسی که خوابه رو میشه بيدار کرد ..
ولی کسی که خودش رو زده به خواب توپ هم کنار گوشش بزنن بيدار نمیشه
 
بذار ربطش بدم به عشق
 
کسی که نمیدونه دوستش داری رو میشه بهش فهموند
ولی کسی که نمیخواد بفهمه دوستش داری .. هرکاری هم بکنی بی فایدست
.
.
چون اصلا نمیخواد بفهمه .. نمیخواد درکت کنه .. نمیخواد قبول کنه ..
نمیخواد به اشتباهش اعتراف کنه .. نمیخواد غرورش رو بشکنه ..
نمیخواد ..
نمیخواد ..

ادامه مطلب  

نوشتن های پس از هیچ، در شب گرگ، به ادایِ ساداتِ صبح  

برای مقابله با زبان سلطه باید دشوار نوشت!
هربرت مارکوزه
از گردونه های پیچاپیچِ این لوله بخاری که دیده گان به بالا می سُرانم، همه سياهی است مگر کورسوی روزنه ای آن دوردستهای بالا دست، که به زور پیدایش نیست...من آن «تبعیدی داخلی» اراده می کنم چون حکمایِ رواقی که خود را از دوزخ دنيا دور کنم، دور و دورتر در جبریتِ لوله بخاری، نمی دانم چه ام شده که هم چنان نقش دنيای آرامی پیش دیده گان خسته ام به تصویر می کشم...اما چطور می توانم نقش زد که لوله بخاری تن

ادامه مطلب  

نوشتن های پس از هیچ، در شب گرگ، به ادایِ ساداتِ صبح  

برای مقابله با زبان سلطه باید دشوار نوشت!
هربرت مارکوزه
از گردونه های پیچاپیچِ این لوله بخاری که دیده گان به بالا می سُرانم، همه سياهی است مگر کورسوی روزنه ای آن دوردستهای بالا دست، که به زور پیدایش نیست...من آن «تبعیدی داخلی» اراده می کنم چون حکمایِ رواقی که خود را از دوزخ دنيا دور کنم، دور و دورتر در جبریتِ لوله بخاری، نمی دانم چه ام شده که هم چنان نقش دنيای آرامی پیش دیده گان خسته ام به تصویر می کشم...اما چطور می توانم نقش زد که لوله بخاری تن

ادامه مطلب  

میشه  

_ قول بده هیچوخت فراموشم نمی کنی حتی اگه زندگی بخاد! حتی اگه مجبورت کنن ! 
میگی نمیکنی ینی واقعا نمی کنی؟  نکنه یه روز صبح از حواب پاشیو يادم نیفتی ! نکنه خنده هام نکنه گریه هام نکنه حالت چهره م چشام فراموشت شه! چیزایی که من هیچوخت يادم نمیره ! قدت، حالته چشات ، غمه تو چشات ، نگاهت ، خنده هات ، دستاتتت يادم نمیره ! میشه يادت نرم؟ حتی به زور زمان؟ میشه صبا، میشه شبا، میشه هر لحظه ، وسط روز، سر کار، موقع بیکاری ، يادم بیفتی؟ میشه فراموشت نشم؟ میشه دو

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید ديدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بياید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بياییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید ديدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بياید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بياییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به يادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به يادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به يادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به يادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

034  

عزیزی که کامنت خصوصی گذاشتی برای منتا اونجایی که من اطلاع دارم تا قبل از این چندتا پست جدید، کسی به اینجا سر نمیزدهپس حتما يا از قديمي ها هستید که با اپدیت شدن سر زدین يا مخاطب خاص پست هايا اینکه اشتباهی کامنت گذاشتیپس خواهشمندم و به شدت تقاضا می کنم که خودتون رو معرفی کنید تا من بهتر در جريان صحبت های شما باشم و بفهمم در مورد چه موضوعی با من صحبت میکنیدبا تشکروحید

ادامه مطلب  

سوز دل مرتضی ، شهادت حضرت زهرا ، شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی  

سوز دل مرتضیدر سوگ حضرت زهرا(س)شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)................................................از سوز دل نوایی،شب ها به گوش آیدزین ناله هر دلی را،اندر خروش آیدگویی که نی نوا کرد،جانسوز تر ز عالمیک مرد سوی قبری،در سوز و آه آیددر نیمه های هرشب،وقتی همه به خوابنداو مرثیه بخواند،اشکش به جوش آیدربحانۂ پیمبر،خاتون روز محشربنگر به حال حیدر،آسیمه سر بر آیدطفلان درون خانه،بگرفته اند بهانهبزم عزای مادر،هر لحظه گوش آیداز دیدگان روانه،اشکش رسد ب

ادامه مطلب  

بر مشامم می رسد ، شهادت حضرت زهرا ، شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی  

بر مشامم می رسدشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)...........................................بر مشامم می رسد هر لحظه بوی غصه هابر دلم مانده بيایی مهدی اندر روضه هاآرزوی دیدن صحن و سرایت بر دل استدیدن آن تربتت عقده شده در قلب مابین دیوار و در است دخت پیمبر ای خدااشک غم جاری شده از دیدۂ شیر خداخاک غم بر سر کند سبط نبی شاه کرمآنکه دیده سیلی مادر ميان کوچه هادست بسته می برند مولا ميان کوچه هافاطمه کرده حمایت از ولایت هر کجاجان فدایی ولایت کرده او تا آخرشمحسنش ر

ادامه مطلب  

سادگيِِ پيشا پيچيدگي  

 
همیشه از آنكه نخواسته ام با كلمات كلنجار بروم احساس شرم میكنم. بعد لحظه ای به خودم می آیم و میگویم با كلمات بازی كردن، كار كسانیست كه میخواهند ساده ترین تجربياتشان را پیچیده جلوه دهند. در حالیكه نیچه بمن آموخت كه بایستی عمیقترین تجربيات را ساده نوشت. حال فكر میكنم كه بر خلاف آن اوقاتی كه ناتوانی در بكار گیری زبانْ مرا در خود فرو میكشد، و دستاویز دنيا و ترسهای ویتگنشتاین از خلأ زبان و مفاهیم میشوم، دلم میخواهد مانند یك آدم معمولی كه در نظام

ادامه مطلب  

قایقی خواهم ساخت....  

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریبکه در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بيدار کند.قایق از تور تهی و دل از آروزی مروارید، همچنان خواهم راندنه به آبیها دل خواهم بستنه به دريا ـ پريانی که سر از آب بدر می آرندو در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند «دور باید شد، دور. مرد آن شهر، اساطیر نداشتزن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبودهیچ آئینه تالاری، سر

ادامه مطلب  

قایقی خواهم ساخت....  

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریبکه در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بيدار کند.قایق از تور تهی و دل از آروزی مروارید، همچنان خواهم راندنه به آبیها دل خواهم بستنه به دريا ـ پريانی که سر از آب بدر می آرندو در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند «دور باید شد، دور. مرد آن شهر، اساطیر نداشتزن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبودهیچ آئینه تالاری، سر

ادامه مطلب  

وبلاگ - نقدی خودمانی بر "فروشنده"  

 قبل از هر چیز دوستانی که فیلم رو هنوز ندیدن، ادامه ی پست و کامنت ها رو  نخونن چرا که داستان به کلی لو می ره و در مورد این فیلم، لو رفتن داستان  یعنی از دست دادن لذتی بسيار بزرگ!!
 + یکی از موضوع ها فرعی داستان قضیه ی تجاوز است؛ می گم فرعی چون ما  تاثیراتشو رو روی شخصیت ها می بینیم، نه اینکه دلایلش ریشه يابی بشه. تجاوز از هر نوع، حتی تجاوز به حریم خصوصی فرد- مثلا بدون اجازه عکس های کسی رو دیدن يا پيام های کسی رو خوندن- غیرقابل قبول و کاملا اشتباهه.

ادامه مطلب  

وبلاگ - نقدی خودمانی بر "فروشنده"  

 قبل از هر چیز دوستانی که فیلم رو هنوز ندیدن، ادامه ی پست و کامنت ها رو  نخونن چرا که داستان به کلی لو می ره و در مورد این فیلم، لو رفتن داستان  یعنی از دست دادن لذتی بسيار بزرگ!!
 + یکی از موضوع ها فرعی داستان قضیه ی تجاوز است؛ می گم فرعی چون ما  تاثیراتشو رو روی شخصیت ها می بینیم، نه اینکه دلایلش ریشه يابی بشه. تجاوز از هر نوع، حتی تجاوز به حریم خصوصی فرد- مثلا بدون اجازه عکس های کسی رو دیدن يا پيام های کسی رو خوندن- غیرقابل قبول و کاملا اشتباهه.

ادامه مطلب  

روزها  

روزها میگذرند
و من هر روز ...
دنيا را بیشتر می شناسم 
عاقل تر می شوم 
و محتاط تر ...
نمیدانم 
شاید فقط ترسوتر میشوم ...
دیگر کمتر رويا می بافم 
دیرتر آدمها را باور می کنم 
کمتر از زشتی ها تعجب می کنم 
و هر لحظه بیشتر احساساتم را نادیده میگیرم
روزها میگذرند ...!

ادامه مطلب  

روزها  

روزها میگذرند
و من هر روز ...
دنيا را بیشتر می شناسم 
عاقل تر می شوم 
و محتاط تر ...
نمیدانم 
شاید فقط ترسوتر میشوم ...
دیگر کمتر رويا می بافم 
دیرتر آدمها را باور می کنم 
کمتر از زشتی ها تعجب می کنم 
و هر لحظه بیشتر احساساتم را نادیده میگیرم
روزها میگذرند ...!

ادامه مطلب  

خط پایان  

شبیه امتداد خط پايان است.زندگی ام را میگویم.
از آخرین باری که در تنهایی اشک ریخته ام ماه ها گذشته.  ار اخرین باری که به احساساتم فکر کردم سالها...و من!!! بعد از تمام این سالها و ماه ها به این نتیجه رسيده ام که زندگی ام خیلی وقت است از خط پايان گذاشته و دارد بی دلیل!!!شاید تنها به صرف نفس کشیدن خط سیرش را ادامه میدهد..البته زندگی احساسی ام را میگویم!همان زندگی قلبی و درونی که گاهی همه ما درگیرش میشویم.. و هستند انسان هایی چون من که درگیرش میشوند آنقدر

ادامه مطلب  

نفس گرم خانم مسن  

در کوچه ی ما یک خانم مُسنی که قران ياد می داد و همچنین در ماه رمضان ها قرائت قران خانم ها در آنجا برگزار می شد و ایشان غلط گیر قران خانم ها بود. و دعای ایشان خیلی گیرا بود .بعضی از خانم های جوانی که پشت سرهم سقط جنین داشتند به منزل این خانم می آمدن تا دعایشان کند. ایشان 10نفراز دختر هایی که به سن 9سال رسيده را به خانه ی خود می اورد و خانم جوانی که سقط جنین داشت نیز به اتاق ایشان می آمد و یک نخ محکم که یک قفل ریز داشت به دور کمر آن زن جوان می بست و دعایی

ادامه مطلب  

 

بلاخره بعد مدتا جرات به خودم دادم که ی سر به کادو تولدم بزنم.الان که اینو دارم مینویسم قلبم داره از جاش در مياد. خیلی اتفاقا افتاده که میخواستم عینه قبلنا بدون اینکه چیزی ازت پنهون کنم بگم. نمیدونم تا کجا این طلسمت رومه  طلسمی که دوستش دارم. نمیدونم هنوزم بهم فک میکنی يا نه ولی من شبا از ترسه اینکه خوابتو ببینمو بعد بيدار شدنم بفهمم نیستی نمیخوابم رمز ورودیه وبلاگ منو ياده اونروز تو اتوبوس انداخت.ياده اون روزی افتادم که تو اتوبوس کفشو پست

ادامه مطلب  

اسكيزوفرني، حرفام با دوست خياليم...  

-يادت نیست چقد ازش بد میگفتی ؟ تو همین وبلاگ چقد ازش بد نوشتی +اره نوشتم، واقعی هم بود ، مثلا بضی اوقات پيامامو میخوند ج نمیداد -خب حالا هم كه ولت كرده، +خودتم میدونی، به اجبار ولم كرد، البته نه هنوز كامل، ولی ،-ولی ولت كرد دیگه،+اره- ... +عاشقشم،، بفهم اینو،- الان تو بفهم ، به موضوع چی كار داری ، عاشقت بود، كله دنيا خراب میشد رو سرش تورو ول نمیكرد اونم به این بهونه ت خ م ی!+ هر روز به يادش گریه میكنم ، اخه اولین بار بود عاشق میشم ، حسه عاشقی نسبت به

ادامه مطلب  

اسكيزوفرني، حرفام با دوست خياليم...  

-يادت نیست چقد ازش بد میگفتی ؟ تو همین وبلاگ چقد ازش بد نوشتی +اره نوشتم، واقعی هم بود ، مثلا بضی اوقات پيامامو میخوند ج نمیداد -خب حالا هم كه ولت كرده، +خودتم میدونی، به اجبار ولم كرد، البته نه هنوز كامل، ولی ،-ولی ولت كرد دیگه،+اره- ... +عاشقشم،، بفهم اینو،- الان تو بفهم ، به موضوع چی كار داری ، عاشقت بود، كله دنيا خراب میشد رو سرش تورو ول نمیكرد اونم به این بهونه ت خ م ی!+ هر روز به يادش گریه میكنم ، اخه اولین بار بود عاشق میشم ، حسه عاشقی نسبت به

ادامه مطلب  

دیدار رهبری با جمعی از شاعران مذهبی در آستانه ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)  

متابعت عملی از ائمه معصومین در استمرار مبارزه با کفر و نفاق است




حضرت آیت الله خامنه‌ای در این ديدار با تأکید بر اهمیت محتوای اشعار دینی، خاطرنشان کردند: مدح و مصیبت ائمه علیهم‌السلام بخش مهمی از شعر دینی است اما در این بخش باید سخنان معقول، منطقی و برخاسته از نگاه و سلیقه درست به‌کار برده شود و از برداشتهای عاميانه و سطحی، و بيان مسائل جعلی و توهمی پرهیز شود.


حضرت آیت الله خامنه‌ای، متصل کردن حوادث صدر اسلام با حوادث امروز را رسالتی مه

ادامه مطلب  

دیدار رهبری با جمعی از شاعران مذهبی در آستانه ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)  

متابعت عملی از ائمه معصومین در استمرار مبارزه با کفر و نفاق است




حضرت آیت الله خامنه‌ای در این ديدار با تأکید بر اهمیت محتوای اشعار دینی، خاطرنشان کردند: مدح و مصیبت ائمه علیهم‌السلام بخش مهمی از شعر دینی است اما در این بخش باید سخنان معقول، منطقی و برخاسته از نگاه و سلیقه درست به‌کار برده شود و از برداشتهای عاميانه و سطحی، و بيان مسائل جعلی و توهمی پرهیز شود.


حضرت آیت الله خامنه‌ای، متصل کردن حوادث صدر اسلام با حوادث امروز را رسالتی مه

ادامه مطلب  

فرمانده نیروی زمینی سپاه : مقابل هر تهدیدی ایستادگی می کنیم  

 به گزارش سپاه نیوز:سردار  سرتیپ محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه در آغاز رزمایش دفاعی امنیتی پيامبر اعظم 11 که صبح امروز در کویر مرکزی کشور آغاز شد، در جمع خبرنگاران درباره رزمایشی که صبح امروز انجام شد،اظهار داشت: هدف از پرتاب راکت و شلیک توپخانه های دور برد در رزمایش پيامبر اعظم 11 مشاهده اثر بخشی آموزش در نیرویی که آموزش های توپخانه را فرا گرفتند و نیز ارزيابی این نیروها است.

وی افزود: امروز راکت های هوشمند و نقطه زن در کلاس های مختلف

ادامه مطلب  

فرمانده نیروی زمینی سپاه : مقابل هر تهدیدی ایستادگی می کنیم  

 به گزارش سپاه نیوز:سردار  سرتیپ محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه در آغاز رزمایش دفاعی امنیتی پيامبر اعظم 11 که صبح امروز در کویر مرکزی کشور آغاز شد، در جمع خبرنگاران درباره رزمایشی که صبح امروز انجام شد،اظهار داشت: هدف از پرتاب راکت و شلیک توپخانه های دور برد در رزمایش پيامبر اعظم 11 مشاهده اثر بخشی آموزش در نیرویی که آموزش های توپخانه را فرا گرفتند و نیز ارزيابی این نیروها است.

وی افزود: امروز راکت های هوشمند و نقطه زن در کلاس های مختلف

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که دیشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  

بازگشت  

بلاخره بعد دو سال به شهرم برگشتم.کارای انتقالیم درست شده
دروغه بگم حس خیلی خوبی دارم و خوشحالم چون واقعا نیستم
از شانس خیلی خوبم دقیقا روزی اومدم که اهواز تو بدترین شرایط ممکن خودش بود
یکم خنگم آبی دريا رو گذاشتم و اومدم کارون بی آب و ببینم ...به هر حال که باید یکروز بر می
گشتم.حاجی کلی غر زد و حتی یکجورایی با هام سر سنگین شد ..ولی میدونم بازم از راه دورم
هوامو داره ...اخه اون تنها مردی که از همه مردتر بدون بلوف و حرفهای الکی همیشه هست
اینجا از ا

ادامه مطلب  

اختتاميه  

‍ شامگاه 14 بهمن 95 اختتامیه ی دومین جشنواره ی فجر خدابنده با حضور شاعران و برگزیدگان ، برگزار شد .
 
به این جشنواره قریب به 200 اثر رسيده بود.در حسن ختام این جشنواره 15 شاعر از شهرهای مختلف به شعرخوانی پرداختند و از برگزیدگان جشنواره تقدیر به عمل آمد.در این جشنواره 25نفر در 7 زمینه به رتبه هایی دست پیدا کردند .مهمان های بزرگواری از چندین شهر واستان با حضور پرمهرشان تالار اشراق قیدار را منور کرده بودند .در دومین جشنواره ی فجر عزیزان و شاعرانی چون م

ادامه مطلب  

برف می آید و تو امشب هرگز بازنخواهی گشت  

و هیچ
به کف اندر
نبود
جز باد و به جز خون خویشتن،
چرا که نمی خواستند
نمی خواستند
نمی خواستند
که بمیرند...
احمد شاملو
برای خاطر بیقرار من، این که گفته آمده است:" و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند!" روایتی است به شرح نی از غُصه ی تلخ کولبرانی که در تلاش از پی زیستن، در سفری دشخوار و تلخ، در ميان بوران و برف جان به ارزانی وا می گذارند. حکایت کولبران داستان تلاش بی مثال آدميانی است از نوع "ایوب" پسرک خردسال فیلم "زمانی برای مستی اسبها"(1) ی بهمن قباد

ادامه مطلب  

برف می آید و تو امشب هرگز بازنخواهی گشت  

و هیچ
به کف اندر
نبود
جز باد و به جز خون خویشتن،
چرا که نمی خواستند
نمی خواستند
نمی خواستند
که بمیرند...
احمد شاملو
برای خاطر بیقرار من، این که گفته آمده است:" و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند!" روایتی است به شرح نی از غُصه ی تلخ کولبرانی که در تلاش از پی زیستن، در سفری دشخوار و تلخ، در ميان بوران و برف جان به ارزانی وا می گذارند. حکایت کولبران داستان تلاش بی مثال آدميانی است از نوع "ایوب" پسرک خردسال فیلم "زمانی برای مستی اسبها"(1) ی بهمن قباد

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زيادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بياورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زيادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بياورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

تولد 43 سالگی شهاب حسینی!!  

کمی تکراری می شود اگر هر سال همان حرف ها را بزنم. از همان خوبی ها بگویم و از همان خاطرات تعریف کنم.
کمی تکراری می شود که باز هم بگویم، "خوشحالم که هستی" "ممنونم که هستی". 
در این چندین سال طرفدار بودنت، لحظه ای نبوده که به خودم شک کنم. به علاقه ام، به حمایتم. الان دیگر برایم شده مثل غریزه. در گوشه ی انتهای ذهنم جا خوش کردی و به این زودی ها قصد رفتن نداری.
شهاب عزیز، آرزوی بهترین ها، بزرگترین ها، زیباترین خوبی های جهان را برایت داریم؛ تولدت مبارک!!
د

ادامه مطلب  

تولد 43 سالگی شهاب حسینی!!  

کمی تکراری می شود اگر هر سال همان حرف ها را بزنم. از همان خوبی ها بگویم و از همان خاطرات تعریف کنم.
کمی تکراری می شود که باز هم بگویم، "خوشحالم که هستی" "ممنونم که هستی". 
در این چندین سال طرفدار بودنت، لحظه ای نبوده که به خودم شک کنم. به علاقه ام، به حمایتم. الان دیگر برایم شده مثل غریزه. در گوشه ی انتهای ذهنم جا خوش کردی و به این زودی ها قصد رفتن نداری.
شهاب عزیز، آرزوی بهترین ها، بزرگترین ها، زیباترین خوبی های جهان را برایت داریم؛ تولدت مبارک!!
د

ادامه مطلب  

690 .  

بسم الله الکافی :)
ترکیب برفُ نور ، میشه بهونه آوردُ عاشق نشد ؟ ^__^
 
دو جا منتظر دَرمونم .. هم که نسبت به اتفاقی ، بی حس شده باشمُ نیفتادنش دیگه مهم نباشه .. و هم وقتی دردُ رنج به منتهای خودش می رسه ، همون موقع که کارد به مغز استخون رسيده باشه .. فکردم مغز استخونِ این غائله هم کشیده شدهُ نگاه که کردم ، انقد خودمُ پوست کلفت دیدم که هنوز جا برای سوختن دارم :|
 
میتونم اینجوری توصیف کنم بیشتر این شبُ روزارو .. بیشتر از چند سال گذشتهُ هنوز ادامه داره .. فک

ادامه مطلب  

کتابخوانی را کی سرآمد؟ کتاب دوستان را چه شد؟!  

شکلات بیشتر دوست داری يا کتاب؟
کتاب!
دلت می خواست به خارج بروی؟
بله! به هند، آنجا ببر هست!و به چین! آنجا دیوار خیلی بزرگ هست!و به...
چه چیزها می دانی! حتما خیلی کتاب خوانده ای!؟
بله! همیشه کتاب می خوانم. دلم می خواست به یک مدرسه چینی بروم. آنجا آدم چهل هزار حرف از شهر کلمات ياد می گیرد!
الياس کانتی، کیفرآتش
باران ریزی بر جاده می بارید. یک کیف چرمی مشکی هم پرت شده بود کنار درختی که دور ماشین پیچیده بود و غرق گِل شده بود. در کیف آغشته به گِل و لایِ آلبر

ادامه مطلب  

کتابخوانی را کی سرآمد؟ کتاب دوستان را چه شد؟!  

شکلات بیشتر دوست داری يا کتاب؟
کتاب!
دلت می خواست به خارج بروی؟
بله! به هند، آنجا ببر هست!و به چین! آنجا دیوار خیلی بزرگ هست!و به...
چه چیزها می دانی! حتما خیلی کتاب خوانده ای!؟
بله! همیشه کتاب می خوانم. دلم می خواست به یک مدرسه چینی بروم. آنجا آدم چهل هزار حرف از شهر کلمات ياد می گیرد!
الياس کانتی، کیفرآتش
باران ریزی بر جاده می بارید. یک کیف چرمی مشکی هم پرت شده بود کنار درختی که دور ماشین پیچیده بود و غرق گِل شده بود. در کیف آغشته به گِل و لایِ آلبر

ادامه مطلب  

فلسفه نیایش از دکتر علی شریعتی  

خدايا: "عقیده" مرا از دست "عقده‌ام" مصون بدار.
خدايا: به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
خدايا: رشد علمی و عقلی مرا از فضیلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
خدايا: مرا همواره آگاه و هوشيار دار، تا پیش از شناختن "درست " و "کامل" کسی، يا فکری مثبت يا منفی قضاوت نکنم.
خدايا: جهل آمیخته با خودخواهی و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست، نسازد.
خدايا: شهرت، منی را که: "می خواهم باشم"، قربانی منی که: "می خواهند باشم" نکند.
خدايا: مر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  > 
بروز شده ها
    آخرین مطالب سایت
    تبلیغات
    ورود به کانال تلگرام